وضعیت درآمد معلمان در آمریکا
۳ آبان ۱۴۰۰
دیدگاه آمریکایی‌ها پیرامون حضور ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴
۳ آبان ۱۴۰۰

پایان نظامی‌گری آمریکا؟

تاریخ انتشار گزارش: ۱۵ اکتبر ۲۰۲۱

نویسنده:

رئیس جمهور جو بایدن دوست دارد جهان باور کند که ایالات‌متحده به طرز قابل توجهی در حال تغییر است. وی ماه گذشته در مجمع عمومی سازمان ملل متحد گفت شیفتگی آمریکا به جنگ پایان یافته است. در ادامه ایالات‌متحده دیگر با قدرت نظامی به عنوان “پاسخی برای هر مشکلی که در سراسر جهان مشاهده می کند” برخورد نخواهد کرد. محور اصلی پیام رئیس جمهور اذعان به این بود که در دهه‌های اخیر ، ایالات‌متحده نیرو را به عنوان “آخرین راه حل” اولویت‌بندی نکرده است. برعکس، استفاده غیرقانونی از زور به عنوان ویژگی بارز دولتمردان آمریکایی نمود یافته است؛ به طوری که عباراتی مانند “جنگ بی پایان” و “جنگ های ابدی” به جزء اصلی گفتمان سیاسی روزمره تبدیل شده‌اند. به گفته بایدن ، در این دوره جدید ، رهبری جهانی ایالات‌متحده همچنان مهم است ، اما ایالات‌متحده “نه با الگوی قدرت ما” بلکه “با قدرت الگوی ما” رهبری خواهد کرد.

فرض کنید نیت رئیس جمهور همان است که گفته است. فرض کنید که پنتاگون ، سازمان های اطلاعاتی ایالات‌متحده و مجتمع نظامی-صنعتی (همراه با متحدان آنها در کنگره و رسانه ها) با فرمانده کل قوا موافق هستند. نظرات او چگونه می تواند به واقعیت تبدیل شود؟ چه تفاوتی ممکن است ایجاد کنند؟ در این رابطه ، اشاره بایدن به زور (اقدام نظامی) به عنوان “ابزار آخرین راه حل” به سوالات خاصی پاسخ می دهد اما از سؤالات دیگر اجتناب می کند. این راهنمای گسترده اما نه چندان مفیدی در مورد زمان استفاده از زور ارائه می دهد که نه خیلی زود ، بلکه احتمالاً به موقع به کارگرفته شود و هیچ چیز در مورد آنچه ممکن است استفاده از زور را توجیه کند، ارائه نمی دهد.

از مهمترین سؤال به کلی اجتناب می‌کند: «در عصر حاضر، نیروی مسلح برای چه چیزی خوب است؟».اگر بایدن می خواهد این آموزه موقت را به چیزی ملموس تبدیل کند ، باید سیاست های دولت خود و هزینه های انتخابی (و نه فقط سخنرانی هایش) را بر اساس آن بنا کند. به عنوان مثال، ایالات متحده باید با قواعدی که بر استفاده از زور حاکم است، به همان ترتیبی بازی کند که انتظار دارد سایر کشورها در قبال آن رفتار کنند. این کشور باید رد پای نظامی خود را در سراسر جهان کاهش دهد و یک تریلیون دلار را که قصد دارد برای زرادخانه هسته ای خود در چند سال آینده هزینه کند ، مورد تجدید نظر قرار دهد. اینها برخی از اقداماتی است که بایدن می تواند انجام دهد اگر واقعاً بخواهد این سیگنال را  بدهد که ایالات‌متحده واقعاً “از دوران اول آمریکای ترامپ” بازگشته است. با این حال ، بازگشت صرف به وضعیت قبل از دونالد ترامپ (و کمک به هموارسازی راه) کافی نیست.

 

قوانین اعمال می‌شود

اگر رئیس جمهور قصد دارد الگوی رهبری باشد، باید ایالات‌متحده را مطابق با هنجارهای پیشین که به طور معمول خود را از آن‌ها معاف کرده است (به ویژه در سال های پس از حملات ۱۱ سپتامبر) مطابقت دهد. این بدان معناست که واشنگتن باید ایده جنگ پیشگیرانه را به طور کامل کنار بگذارد. رئیس جمهور جورج دبلیو بوش در سخنرانی خود در وست پوینت در ماه می ۲۰۰۲ اعلام کرد که حملات ۱۱ سپتامبر اصول بازدارندگی و مهار دوران جنگ سرد را از بین برده است. بوش هشدار داد: «اگر ما منتظر بمانیم تا تهدیدها به طور کامل عملی شوند، ما بیش از حد منتظر خواهیم ماند». کمتر از یک سال بعد ، وی با حمله به عراق این دکترین بوش را عملی کرد و عواقب فاجعه‌باری داشت. بایدن در یک مناسبت مهم عمومی مانند سخنرانی بعدی خود در مورد وضعیت اتحادیه ، باید صراحتا دکترین بوش را لغو کند و بدون هیچ ابهامی بازدارندگی را به عنوان سنگ بنای سیاست نظامی ایالات‌متحده بازگرداند.

برای مدت طولانی ، دولت‌های پی در پی از قدرت نظامی آمریکا را به عنوان وسیله ای مناسب برای حل مشکلات تصور می کردند، از سرنگونی رژیم هایی که قابل اعتراض تلقی می شدند تا افرادی که واشنگتن آنها را تهدیدآمیز می دانست . بایدن باید از این تخیل صرف نظر کند. اینکه ایالات‌متحده امروزه هیچ کمبودی از دشمنان خارجی ندارد ، حداقل تا حدی ناشی از سوء استفاده‌های پیشین از قدرت نظامی است. امروز با وجود مشکلات موجود میان واشنگتن و تهران یا پیونگ یانگ بعید است که درگیری مسلحانه راه حل مقرون به صرفه‌ای ارائه دهد.

در گسترش این رویکرد، بایدن باید تعهد ایالات‌متحده به منشور سازمان ملل متحد را که با رأی موافق ۹۸–۲ در سنای آمریکا در ۲۸ ژوئیه ۱۹۴۵ تصویب شده، تمدید کند. ماده ۲ منشور از همه اعضا می‌خواهد که “در روابط بین المللی خود از تهدید یا استفاده از زور به هر نحوی که با اهداف سازمان ملل متحد ناسازگار باشد، بپرهیزند.” دولت های پی در پی هر زمان که برایشان مناسب بود ، این شرط را نادیده گرفتند. بایدن باید تأیید کند که ماده ۲ به اندازه سایر کشورهای عضو سازمان ملل متحد در مورد آمریکا هم اعمال می شود و او نباید به همین جا بسنده کند. ماده ۵۱ منشور به ماده ۲ تبصره می دهد که در آن “حق ذاتی دفاع شخصی یا جمعی در صورت وقوع حمله مسلحانه” به رسمیت شناخته شده است. بایدن باید دفاع از خود (کشور) را به عنوان دلیل اصلی استفاده از نیروی نظامی ایالات‌متحده تصریح کند، نه با نیت تغییر رژیم ، ملت سازی ، یا کنار گذاشتن اشرار مندرج در “لیست کشتار”.

بسیاری از فرصت های دیگر برای نشان دادن حسن نیت با نشان دادن تمایل به رعایت هنجارهایی که اکثر اعضای جامعه بین المللی خود را ملزم به انجام آن دانسته اند ، وجود دارد. این شامل احترام به شرایط کنوانسیون چهارم ژنو ، تصویب شده توسط سنای ایالات‌متحده در سال ۱۹۴۹ است که مجازات جمعی را جنایت جنگی تعریف می کند. بر اساس این استاندارد ، تحریم های اقتصادی ایالات‌متحده علیه کوبا و ونزوئلا غیرقانونی و غیراخلاقی است. همچنین ثابت شده است که آنها بی اثر هستند و باید برداشته شوند. مانند خود زور (اقدام نظامی)، استفاده از نیروی اجبار با استفاده از دیگر ابزارها نظیر تحریم باید آخرین راه حل باشد.

بایدن باید پایبندی مجدد ایالات‌متحده به کنوانسیون ضد شکنجه که در سال ۱۹۹۴ توسط سنا تصویب شد اما در سالهای پس از ۱۱ سپتامبر تا حد زیادی نادیده گرفته شده را مجدداً عملیاتی کند. بایدن همچنین باید سنا را تحت فشار قرار دهد تا چندین معاهده کلیدی و موافقت نامه های بین المللی را تصویب کند ، از جمله کنوانسیون سازمان ملل متحد در مورد حقوق دریایی (۱۹۸۲) ، پیمان منع جامع آزمایش هسته ای (۱۹۹۶) ، پیمان منع مین‌گذاری ، یا پیمان اتاوا (۱۹۹۷) ، و اساسنامه روم دیوان بین المللی کیفری (۱۹۹۸). این که سنای قطبی‌شده ایالات‌متحده به رهبری پارتیزان‌هایی چون میچ مک کانل و چاک شومر بعید است که به این موضوعات بپردازد ، بدون شک صادق است. با این حال اگر بایدن در راستای همسویی ایالات‌متحده با هنجارهای بین المللی موجود جدی است ، حداقل از سنا باید بخواهد که وارد عمل شود. یک ژست بهتر از پذیرفتن با سکوت است.

اظهارات بایدن در مورد “قدرت الگو بودن‌مان” زمانی توخالی به نظر می رسد که ایالات متحده همچنان از امضا یا احترام به جنبه های کلیدی حقوق بین الملل خودداری می کند. رمزگشایی از الگوی فعلی رفتار ایالات متحده دشوار نیست: واشنگتن تمایل دارد در قبال هرگونه توافق بین‌المللی که آزادی‌اش را برای قلدری مهار می کند، مخالفت یا کوتاهی کند. اما اگر رویکرد بایدن همان چیزی است که در سخنرانی سازمان ملل گفت، این رفتار باید تغییر کند.

 

حرف بدون عمل

اگر رهبری با قدرت الگو بودن چیزی بیشتر از یک سخنرانی دور ریختنی را نشان می‌دهد، رئیس‌جمهور باید جزئیات آن را در عمل تبیین کند. او می تواند با وزارت دفاع ایالات متحده شروع کند. علیرغم نام رسمی آن، هدف بدیهی وزارت دفاع، دفاعی نیست؛ بلکه طرح‌ریزی حفظ و بسط قدرت است. نیروهای مسلح ایالات متحده آماده مقابله با تهدیدات احتمالی در نقاط دور مانند خلیج فارس ، شرق آسیا و اروپا هستند. همانطور که در دو سال گذشته به وضوح آشکار شده است ، تهدیدهایی که امنیت و رفاه فوری آمریکایی ها را در محل زندگی‌شان به خطر می اندازند، بیشتر یک فکر بعدی است. برای پنتاگون این بدان معناست که آزادی دریانوردی در دریای چین جنوبی بر آتش سوزی‌های سخت، طوفان ها ، سیل ها ، همه گیری‌ها و اختلال های مرزی در خانه اولویت دارد. این مسئولیت ها به عهده آژانس هایی است که بودجه و منابع آنها در مقایسه با آنچه که نیروهای مسلح به طور معمول از آن سود می برند، کم رنگ است.

بحث در اینجا معنای “امنیت ملی” است. از زمان پایان جنگ جهانی دوم ، این واژه به معنای پرداختن به تهدیدات نظامی با اتکا به اقدامات نظامی آشکار یا پنهان است. در نتیجه ، پنتاگون عادت دارد که سهم بزرگی از منابع برای امنیت ملی را کسب کند. در تأسیس سیاست خارجی ، حتی این شیوه تخصیص منابع -که پنتاگون برنده بزرگ آن است و دیگران با استفاده از پس‌ماند بطور نسبی زنده می مانند – چندان بحث برانگیز نیست. بایدن باید بر این عدم تعادل اصرار داشته باشد و پول بیشتری به سازمان هایی مانند گارد ساحلی ، مؤسسات ملی بهداشت ، خدمات جنگل های ایالات متحده و گشت مرزی ایالات متحده اختصاص دهد و ارتش ، نیروی دریایی و نیروی هوایی موظف به کنار آمدن با درآمد کمی کمتر هستند.

با سرمایه گذاری عمیق در وضع موجود ، مجتمع نظامی-صنعتی با هرگونه دور شدن از تصور رایج امنیت ملی مخالف است. بنابراین اگر بایدن متعهد به تغییر است ، وظیفه خود را برای این مجتمع متوقف کرده است. این که آیا او مایل است سرمایه سیاسی لازم را برای تصرف نیروهای متعهد و مصر به ترتیبات موجود هزینه کند یا خیر ، باید مشخص شود. به عنوان مثال ، اگر بایدن به رأی گیری اخیر مجلس نمایندگان با تصویب ۷۶۸ میلیارد دلار هزینه های نظامی جدید برای سال ۲۰۲۲ -که بزرگترین بودجه نظامی در نوع خود است-اعتراض داشته باشد ، او هنوز این موضوع را علنی اعلام نکرده است.

کاهش بودجه پنتاگون لزوماً پیامدهای مهمی در پیکربندی و استقرار نیروهای مسلح ایالات متحده خواهد داشت. در اینجا نیز فرصتی برای بایدن وجود دارد تا نشان دهد که در مورد اولویت‌بندی نیرو به عنوان آخرین راه حل و تأکید بر رویکردهای غیراجباری در رهبری آمریکا جدی است. بستن یک یا چند مورد از شش فرماندهی رزمی منطقه‌ای ایالات متحده که بر عملیات نظامی آمریکا در گستره وسیع جغرافیایی نظارت می کنند، مکان مناسبی برای شروع است. در این رابطه، فرماندهی جنوبی ایالات متحده (SOUTHCOM) که مسئولیت خود را بر کل آمریکای جنوبی و کارائیب تعریف می کند ، باید اولین موردی باشد که می‌رود.  همسایگان ایالات متحده در جنوب با چالش های مختلفی روبرو هستند. مهمترین آنها توسعه نیافتگی اقتصادی است.

نهادهای سیاسی شکننده، مشکلات داخلی مربوط به فساد، جنایت و تجارت مواد مخدر و از همه مهمتر تغییرات آب و هوایی. بدون تردید ایالات متحده باید تلاش کند تا این مشکلات را کاهش دهد. اما برای هیچ یک از آنها راه حل های نظامی قابل استفاده نیستند. SOUTHCOM علاوه بر اشتغال یک ژنرال یا دریادار چهار ستاره ، به همان اندازه با نگرانی های امنیت ملی فعلی مرتبط است که مقرهای متلاشی شده توپخانه ساحلی هنوز در کنار بنادر اصلی ایالات متحده قرار دارند.

به طور کلی ، دولت بایدن باید تعداد پایگاه های ایالات متحده در خارج از کشور را کاهش دهد. در حال حاضر حدود ۷۵۰ مقر در بیش از ۸۰ کشور وجود دارد. از کجا می توان کاهش ردپای نظامی ایالات متحده در خارج از کشور را شروع کرد؟ اروپا. تقریباً هشت دهه پس از جنگ جهانی دوم و حدود سه دهه پس از جنگ سرد ، دیگر نیازی نیست که نیروهای آمریکایی برای دموکراسی های مرفه مانند آلمان ، ایتالیا ، اسپانیا و انگلستان را که به طور کامل قادر به دفاع از خود هستند، پادگان تأمین کنند. دولت بایدن علاوه بر کاهش ردپای ارتش آمریکا، باید صادرات تسلیحات ساخت آمریکا را نیز که در سال مالی ۲۰۲۰ بالغ بر ۱۷۵ میلیارد دلار در جهان بود، محدود کند. کاهش فروش تسلیحات پیشرفته به عربستان سعودی که در حال حاضر بیش از ۳ میلیارد دلار در سال است، جای مناسبی را برای شروع این پروسه ارائه می دهد.

مدرنیزاسیون مداوم نیروی تهاجمی هسته ای ایالات متحده همچنین مکانی را برای شروع دور شدن از میلیتاریسم و  فرصتی برای هدایت هزینه های دفاعی به اولویت های فوری ارائه می دهد. جنگ هسته ای (یا یک حادثه هسته ای) همچنان یکی از فوری ترین تهدیدها برای بشریت است. با حداقل بحث عمومی ، ایالات متحده در حال حاضر مشغول جایگزینی “سه گانه استراتژیک” موجود خود است که شامل بمب افکن های دوربرد ، موشک های بالستیک زیر دریایی و موشک های بالستیک قاره پیمای زمینی است. این پروژه به احتمال زیاد تا اواسط دهه آینده ادامه خواهد داشت و حداقل ۱ تریلیون دلار هزینه دارد.

با این حال، ایالات متحده به عنوان امضا کننده معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای (NPT) ، متعهد است “مذاکرات به سوی خلع سلاح هسته‌ای را با حسن نیت” دنبال کند و اگر بایدن می خواهد ثابت کند که در «الگو بودن رهبری جهانی آمریکا» جدی است، تعهدات ایالات متحده تحت NPT را باید با چیزی غیر از گفتاردرمانی اعمال کند. بازسازی به جای جایگزینی زرادخانه هسته ای ایالات متحده همین کار را می کند. بنابراین، گزینه «حمله اول هسته‌ای»، یعنی حمله پیشگیرانه برای از بین بردن زرادخانه دشمن ، پیش از این روند قرار می گرفت. تعهد “عدم استفاده اولیه” مانع از تلافی آمریکا در صورت هدف قرار گرفتن با حمله اتمی نخواهد شد. با این حال ، این نشان می دهد که ایالات متحده در برداشتن شمشیر داموکلس که قدرت‌های هسته ای از روزهای آغازین جنگ سرد آرامش بشر را تعلیق کرده اند ، جدی است.

 

یک جنگ سرد جدید؟

بهترین زمینه آزمایشی برای بایدن جهت به کار بستن سخنان خود ، چین است. اگر زور واقعاً آخرین گزینه باشد ، بایدن تلاش می کند تا از تبدیل شدن روابط خصمانه آمریکا و چین به یک رقابت نظامی همه جانبه جلوگیری کند. اجازه دادن به حرکت مناسبات میان ایالات متحده و چین بر روی ریل مسابقه تسلیحاتی، قابل مقایسه با رابطه ای که در اوج تندروی دهه ۱۹۵۰ باعث تضاد ایالات متحده و شوروی شد، خواهد بود. با این حال ، همانطور که اخیراً اعلام شد توافقنامه استرالیا ، بریتانیا و ایالات متحده برای فروش زیردریایی های هسته ای به استرالیا ، به نظر می رسد بایدن در همین راستا متمایل است. بایدن در سخنرانی خود در سازمان ملل متحد گفت که ایالات متحده “به دنبال جنگ سرد جدید یا جهانی تقسیم‌شده به بلوک های سخت قدرت نیست”.

اما اقدامات بلندتر از کلمات صحبت می کنند و تا کنون به نظر می رسد بایدن یا یک جنگ سرد جدید را اجتناب ناپذیر می‌داند و می پذیرد یا از چنین چشم اندازی استقبال می کند. در هر صورت ، با معامله زیردریایی ، اعتبار ادعای بایدن مبنی بر اینکه ایالات متحده اکنون قصد دارد با الگو بودنش جهان را رهبری کند ، بسیار نخ‌نما به نظر می رسد. شاید بایدن با تقویت قدرت نظامی متحدان درجه دوم آمریکا تلاش می کند تا چین را سازگارتر کند. اگر چنین است ، او قمار بسیار بزرگ و پرریسکی می‌کند.

در محافل قابل احترام ، “اول آمریکا” معادل کفر است. این به عدم مسئولیت پذیری دهه ۱۹۳۰ و بی‌عقل بودن سلف بایدن برمی‌گردد. در حقیقت ، با این حال، حفظ اولویت آمریکا یعنی حفظ موقعیت برتر جهانی، از دیرباز به عنوان اصلی ترین هدف جامعه سیاست خارجی که بایدن یکی از اعضای دیرینه آن است ، رتبه بندی شده است. با توجه به این که ایالات متحده باید از حقوق و امتیازاتی برخوردار باشد که به هیچ کشور دیگری اجازه داده نمی شود ، اعضای نخبگان حاکم این طبقه‌بندی را می پذیرند. مردم آمریکا موافقت می کنند و حقوق و امتیازات را به عنوان حق خود طبقه بندی می کنند. شاید ایالات متحده باید زمان حال را به عنوان دعوت برای ارزیابی مجدد این رویکرد در نظر بگیرد. حداقل ، سیاست‌گذاران ممکن است این احتمال را در نظر بگیرند که سوء استفاده بیشتر از قدرت نظامی فقط به هدر دادن آنچه از وضعیت ممتاز ایالات متحده باقی مانده است ، کمک می کند.