جهان پساکرونایی چگونه خواهد بود و تا سال ۲۰۳۰ چه اتفاقاتی محتمل است؟
1 اکتبر 2020
تهدید ترامپ و جمهوری خواهان علیه جمهوری دموکراتیک آمریکا
2 اکتبر 2020

دولت بعدی آمریکا باید سیاست نادرست کنونی با ایران را کنار بگذارد

تاریخ انتشار گزارش: ۱ اکتبر ۲۰۲۰

همین که حدود نُه ماه پیش ایران و آمریکا، به رغم غلبه همزمان بحران های بهداشتی و اقتصادی، تا آستانه جنگ پیش رفتند، نشان می دهد که یک دولت تازه در آمریکا، باید ایران را از اولویت های نخست خود به شمار آورد. دولت تازه در آمریکا، برای کاهش تنش ها، باید با یک دیپلماسی نو شده با ایران تعامل کند اما دیپلماسی موفق با ایران، به آسانی به دست نمی آید. آمریکا باید شرایط سیاست داخلی خودش و ایران را به حساب آورد. اسرائیل و برخی کشورهای عربی خلیج فارس با چنین تعاملی با نگرانی و مخالفت مطلق برخورد خواهند کرد. از این گذشته، میراثی از یک بی اعتمادی عمیق، واشنگتن و تهران را از هم جدا انداخته است.

با این حال، انتقال سیاسی در آمریکا، می تواند یک فرصت باشد و ایران هم یا گزینه های ممکن با رئیس جمهور جو بایدن را به آزمون می گذارد یا نرمش نشان می دهد و با دونالد ترامپی که دوباره انتخاب شده، گفت وگو خواهد کرد تا اینکه با یک دوره چهار سال دیگر از تحریم های شدید روبه رو نشود.

در گام نخست، آمریکا باید بر سر یک توافق موقت کاهش تنش که به کند شدن برنامه هسته ای ایران و کاهش تنش های منطقه ای تمرکز دارد، گفت وگو کند. اما سپس باید هم برای ادامه توافق هسته ای ۲۰۱۵ و هم برای چاره جویی پایه ای تر اختلافات منطقه ای تلاش کند. اگر دیپلماسی جلودار باشد، آمریکا می تواند اختلافاتش با ایران را حل کند و یک دیپلماسی هوشمندانه و روشن بینانه برای خاورمیانه طراحی کند.

*درس های گذشته: بافت و موقعیتی که یک دولت تازه در سال ۲۰۲۱، قدرت را در آمریکا به دست می گیرد، با شرایطی که باراک اوباما بر سر برنامه هسته ای ایران گفت وگو کرد، تفاوت دارد. با این حال، دولت آینده آمریکا می تواند درس های ارزشمندی از تجربه دولت اوباما در گفت وگو بر سر برجام فرا بگیرد و نیز درس هایی از ناکار کردن این توافق توسط دولت ترامپ. این توافق نشان داد که ایران و آمریکا می توانند در زمینه کنترل جنگ افزار، به توافق برسند و عناصر چنین توافقی می تواند چارچوب دیپلماسی آینده را فراهم آورد و گفت وگوهای فنی را برای هر دو طرف، بسیار آسانتر کند.

اما فراز و نشیب های برجام هم نشان داد که هر توافقی که سیاست های بی ثبات کننده ایران در خاورمیانه را چاره نکند، احتمالا زمین می خورد چرا که اسرائیل، کشورهای عربی، تقریبا همه جمهوریخواهان و برخی دمکرات ها با آن مخالفت می کنند. پذیرش این واقعیت، به این معنی نیست که ایران برای رسیدن به یک توافق هسته ای، باید همه منافعش در خاورمیانه را تسلیم کند، چیزی که مایک پمپئو در سال ۲۰۱۸ از ایران می خواست. پی جویی یک “معامله بزرگ” که به طور جامعی همه نگرانی های هسته ای و منطقه ای را در چارچوب یک توافق پوشش دهد، محکوم به شکست است اما بی عملی در چاره کردن نگرانی های منطقه ای هم، قابل دوام نیست.

یک رویکرد موفق تر دیپلماتیک، نگرانی های هسته ای و غیر هسته ای را از همان آغاز چاره می کند؛ آنها را از حیث روش شناختی، جداگانه اما موازی پی می گیرد و به دنبال پیشرفتی گام به گام در برخی زمینه ها می رود به جای آن که بر یک توافق فراگیر تاکید کند.

تجربه رویکرد ترامپ در برابر ایران، گستره قدرت اقتصادی آمریکا را نشان داد. اگر متحدان واشنگتن همراهش باشند، این عامل، بسیار موثرتر هم خواهد بود اما آمریکا همچنین این توانایی یکجانبه را هم دارد تا فشار اقتصادی را به طور چشمگیری کاهش یا گسترش دهد. این تواناییِ اثبات شده، اهرم بزرگی را در اختیار واشنگتن می گذارد و نیز انعطاف در امتیازدهی را، با اشعار به اینکه این دو، برگشت پذیرند.

*نخست، کاهش تنش: انتظار می رود که تندروها، برنده انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۱ ایران باشند اما حسن روحانی در شش ماهه اول این سال، در قدرت خواهد ماند. این می تواند روزنه کوچکی با توجه به تجربه دولت وی در گفت وگو بر سر برجام و آشنایی اش با مذاکره کننده های آمریکایی برای یک دوره کاهش تنش باشد. با این حال، نه ترامپ و نه بایدن، در این دوره شش ماهه، به یک توافق تاریخی با ایران نخواهند رسید اما ناکامی در حصول هر گونه پیشرفتی هم از دست دادن فرصت است. آمریکا باید این شش ماه را صرف فراهم سازی تدابیری برای کاهش تنش های منطقه ای و کند کردن پیشرفت هسته ای ایران کند. واشنگتن باید گفت وگوهای گسترده ای با شرکایش در این زمینه انجام دهد.

واشنگتن برای آماده سازی شرایط برای چنین تدابیری، باید بلافاصله گام های ملایم یکجانبه ای برای اعتمادسازی بردارد؛ دست کم باید ممنوعیت سفر از ایران را لغو کند و استثناهایی را بر تحریم های آمریکا قائل شود که به ایران امکان تامین نیازهای انسانی ناشی از بحران کووید۱۹ را بدهد. آنگاه است که آمریکا و ایران باید تلاش کنند تا چرخه تشدید تنش را با یک توافق غیررسمی “آرامش در برابر آرامش” بازنشانی کنند. در این صورت ایران، حملات نیابتی هایش علیه نیروهای آمریکایی در خاورمیانه را متوقف می کند. آمریکا هم دست از شعارهای پرخاشگرانه اش بر می دارد و هرچه در توان دارد برای محدود کردن تحریکاتی همچون برخی انفجارهای مشکوک در داخل ایران به کار می گیرد.

پس از آن دولت آمریکا باید تصمیم بگیرد که چگونه به بخش هسته ای این تدابیر بپردازد. دولت بایدن ممکن است بخواهد آمریکا و ایران را به توافق برجام بازگرداند. چنین رویکردی، شاید آسانترین راه برای گفت وگو باشد. این گام، به شکل معنی بخشی، برنامه هسته ای ایران را هم به عقب می راند و همچنین به آمریکا این امکان را می دهد که روابط فرا آتلانتیک را ترمیم کند. با این حال، بازگشت به برجام، می تواند مخالفان آن یعنی اسرائیل، سعودی ها و جمهوریخواهان کنگره را برای همیشه ناخرسند کند. این وضعیت می تواند آینده دیپلماسی با ایران را پیچیده کند. همچنین، سیاست داخلی ایران هم چه بسا، امکان بازگشت آسان به برجام در آستانه انتخابات ریاست جمهوری را دشوار کند چرا که تندروها نمی خواهند روحانی به چنین دستاوردی برسد.

به جای آن، دولت تازه آمریکا – در این مورد به احتمال بیشتر دولت ترامپ تا بایدن – می تواند به دنبال یک توافق متفاوت کوتاه مدت باشد: توافقی که دامنه توافق برجام را ندارد اما ایران را ملزم خواهد کرد تا برنامه هسته ای اش را در برابر کاهش محدود تحریم ها، معلق کند یا تا حدودی به عقب برگرداند. این شبیه پیشنهادی است که امانوئل مکرون، رئیس جمهوری فرانسه در سال ۲۰۱۹ به ایران و آمریکا داد. این گزینه شاید برای مخالفان برجام پذیرفتنی تر باشد و همچنین ایران و آمریکا را در همان ابتدای راه، در جزئیات گفت وگوها گیر نیندازد. از طرف دیگر این توافق، برنامه هسته ای ایران را چندان به عقب نمی راند و نیازمند آغاز گفت وگوهایی کاملا تازه است که احتمالا یک دوره سی روزه بررسی کنگره را الزامی می کند.

البته چه آمریکا به برجام بازگردد یا به دنبال گفت وگو برای یک جایگزین محدودتر باشد، دست آخر به موضع ایران وابسته است و دولت ترامپ یا بایدن باید برای آزمودن همه گزینه ها، آمادگی داشته باشد.

*مسیرهای موازی: یک توافق مقدماتی کاهش تنش، می تواند از بروز هر بحرانی پیش از انتخابات ایران جلوگیری کند. این کار به آمریکا زمان می دهد تا در مشورت با شرکایش و نیز با کنگره، یک راهبرد جامع را طراحی کند. سپس طرف های گفت وگو می توانند در دو مسیر موازی به تعامل بپردازند: یک مسیر بر کاهش بیشتر تنش های منطقه ای و مسیر دیگر بر شکل گیری یک توافق مکمل هسته ای متمرکز خواهد بود. این دو مسیر از هم جدا هستند اما نه کاملا مستقل از یکدیگر.

ایران، آمریکا، دیگر بازیگران منطقه ای و اعضای پنج به علاوه یک، نیازمند یک چارچوب برای تعامل با یکدیگر هستند و آمریکا باید از یک گفت وگوی چندجانبه، فعال و روان بر سر موضوع های مهم منطقه ای، حمایت و در آن مشارکت کنند. این کار، برای شرکای منطقه ای، به معنی پایبندی و تعهد آمریکاست و حضور بازیگران بین المللی هم برای ایران این مفهوم را دارد که آمریکا در موقعیتی نیست که بتواند دیدگاه های خودش را تحمیل کند. هم زمان، آمریکا و پنج به علاوه یک باید با ایران وارد گفت وگوهای تکمیلی بر سر برنامه هسته ای اش شوند. اولویت نخست در این زمینه، باید تمدید بندهای غروب در توافق هسته ای در برابر کاهش های بیشتر در تحریم های آمریکا باشد. اگر گفت وگوها در موضوعات منطقه ای، پیشرفتی داشت، آمریکا باید انعطاف بیشتری در زمینه تحریم ها نشان دهد.

به همین شکل، بن بست دیپلماسی منطقه ای باید بر گفت وگوهای هسته ای تاثیر گذارد. اما نباید هیچ کدام از این دو مسیر، مسیر دیگر را به گروگان بگیرد. برای آنکه چنین راهبردی کارآیی داشته باشد، آمریکا باید اسرائیل، کشورهای عربی و کنگره را به ایفای یک نقش سازنده متقاعد کند. دولت آمریکا از همان آغاز باید روشن کند که به دنبال هدف ساده لوحانه دگرشِ ایران یا منطقه نیست بلکه به دنبال شکل دادن به توافق هایی عملی است که تحت حمایت دیپلماسی آمریکا قرار دارد و تنش ها را کاهش می دهد. بازنشانی سیاست آمریکا در قبال ایران، بر یک بنیان محکمتر، کاری است به غایت پیچیده که نیازمند همراه سازیِ ظریف بازیگرانی پرشمار است.

مطالب مرتبط