ماجرای هشت خانواده
10 آگوست 2020
چهار اسب سوار و بانکداری جهانی
10 آگوست 2020

شبکه ی اقتصادی خانوادگی و کارتل فدرال ریزرو - قسمت دوم

فراماسون ها و خاندان روتشلید

نویسنده: دین هندرسون

در ۱۷۸۹، الکساندر همیلتون نخستین وزیرِ خزانه‌داریِ ایالاتِ متحده ی آمریکا گردید. بسیاری از مؤسسانِ ایالاتِ متحده فراماسون بودند و هملیتون هم یکی از آنان بود. وی ارتباطِ نزدیکی با خاندانِ راتشیلد داشت، خانواده ای که مالکِ بانکِ انگلند (Bank of England) بوده و رهبرِ جنبشِ فراماسونری در اروپا هستند. جورج واشینگتن، بنیامین فرانکلین، جان جی، اتان آلن، ساموئل آدامز، پاتریک هنری، جان براون و راجر شرمن جملگی ماسون بوده اند.

 

الکساندر همیلتون نخستین وزیر خزانه‌داریِ ایالاتِ متحده ی آمریکا

 

راجر لیوینگستون به شرمن و فرانکلین در نوشتنِ اعلامیه ی استقلالِ آمریکا کمک کرد. او در حالی که استادِ اعظمِ لژِ اعظمِ فراماسونهای نیویورک بود، به جرج واشینگتن رسماً سوگند یاد کرد. خودِ جرج واشینگتن استادِ اعظمِ لژِ ویرجینیا بود. ۳۳ تن از افسرانِ ارشدِ ارتشِ انقلابی ماسون بوده اند. عددِ ۳۳ نمادِ بسیار مهمی برای فراماسون هاست زیرا ماسونهای درجه ی سی و سوم به مقامِ تنویر  می رسند. [۱]

مؤسسانِ پوپولیستِ ایالاتِ متحده و در رأُسِ آنها جان آدامز، توماس جفرسون، جیمز مدیسون و توماس پِین (که هیچیک ماسون نبودند) می خواستند روابطِ خود با دربارِ بریتانیا را هرچه وثیق‌تر کنند، اما فرقه ی ماسونها به رهبریِ واشینگتن، هملیتون و استادِ اعظمِ لژِ سنت اندروز در بوستون، ژوزف وارن، که قصدِ مقابله با پارلمان و در عینِ حال وفادار ماندن به دربارِ بریتانیا را داشتند، مانعِ آنها می شدند. لژِ سنت اندروز کانونِ ماسونریِ ینگه‌دنیا بود و با رتبه بندیِ شوالیه های معبد (Knights Templar) در ۱۷۶۹ کارِ خود را آغاز کرد.[۲]

 

ژنرال ژوزف وارن

 

همه ی لژهای ماسونیِ آمریکا تا به امروز تحتِ حمایتِ دربارِ بریتانیا هستند و به آن به مثابهِ اداره ی جهانیِ اطلاعات و شبکه ی سرکوبِ انقلابی‌گری خدمت می کنند. جدیدترین ابتکارِ آنان برنامه ی تشخیصِ هویتِ فرزندانِ ماسون (Masonic Child Identification Program) می باشد. به گفته ی ویکیپدیا، این برنامه موسوم به CHIP به والدین این امکان را می دهد تا ابزارِ تشخیصِ هویت را برای فرزندانِ خود به صورتِ رایگان مهیا کنند. این ابزارگان شاملِ کارتِ انگشت‌نگاری، شرحِ وضعیتِ جسمانی، ویدیویی از فرزند به صورتِ دیسک یا غیرِ آن، قالب‌گیری از دندان، و نمونه ی دی.ان.ای می باشد.

 

اولین کنگره ی قاره ای (Continental Congress) در سالِ ۱۷۷۴ در فیلادلفیا به ریاستِ پیتون راندولف (Peyton Randolph) برگزار شد. وی جانشینِ جرج واشینگتن در مقامِ استادِ اعظمِ لژِ ویرجینیا بود. دومین کنگره ی قاره ای در ۱۷۷۵ به ریاستِ فراماسونی به نامِ جان هانکوک (John Hancock) تشکیل شد. ویلیام، برادرِ پیتون، جانشینِ وی در جایگاهِ استادِ اعظمِ لژِ ویرجینیا شد و در نخستین اجلاسِ قانونِ اساسی (First Constitutional Convention) در ۱۷۸۷، پیشگامِ حمایت از مرکزی‌سازی و فدرالیسم گردید. فدرالیسمِ یادشده در قانونِ اساسیِ آمریکا همان فدرالیسمی است که در اساس‌نامه ی فراماسونریِ اندرسون، ۱۷۲۳ (Anderson’s Constitutions of 1723) مطرح شده است. ویلیام راندولف اولین دادستانِ کل و وزیرِ خارجه ی آمریکا در زمانِ جرج واشینگتن بود. خانواده ی او به انگلیس بازگشتند تا به دربار ابرازِ وفاداری کنند. جان مارشال (John Marshall)، نخستین قاضیِ دادگاهِ عالیِ آمریکا نیز ماسون بود.[۳]

 

جان مارشال (John Marshall)، نخستین قاضی دادگاه عالی آمریکا

 

هنگامی که بنجامین فرانکلین در جست‌وجوی کمکِ مالی برای انقلابیونِ آمریکایی به فرانسه سفر کرد، ملاقاتهای او در بانکهای راتشیلد انجام می شد. وی با یک ماسونِ آلمانی به اسمِ بارون ون استوبن (Baron von Steuben) قراردادِ خریدوفروشِ اسلحه بست. کمیته های او جهتِ حمایت از انقلابیون (موسوم به Committees of Correspondence) از طریقِ کانالهای ماسونی فعالیت می کردند و شباهت به یک شبکه ی جاسوسیِ انگلیسی داشتند. در ۱۷۷۶ فرانکلین عملاً سفیرِ فرانسه شده بود. وی در ۱۷۷۹ استادِ اعظمِ لژِ نه خواهرِ (Neuf Soeurs ) فرانسه شد، لژی که جان پاول جونز (John Paul Jones) و ولتر (Voltaire) نیز به آن تعلق داشتند. فرانکلین عضوی از لژِ سری‌ترِ «فرماندهانِ معبدِ غربِ کارکازان» (Commanders of the Temple West of Carcasonne) نیز بود، لژی سلطنتی که فردریک شاهزاده ی ولز (Frederick Prince of Whales) نیز عضوِ آن بود. فرانکلین در همان زمان که در ایالاتِ متحده ی آمریکا درسِ اخلاق و پرهیزکاری می داد، در اروپا با برادرانِ لژِ خود مشغولِ عیاشی بود. وی از دهه ی ۱۷۵۰ تا سالِ ۱۷۷۵ رئیسِ کلِ پستِ آمریکا بود، منصبی که در عمل معمولاً به جاسوسی برای بریتانیا تنزل می یافت.[۴]

 

الکساندر همیلتون با حمایتِ مالیِ راتشیلد دو بانک در نیویورک تأسیس کرد که بانکِ نیویورک (Bank of New York) یکی از آنهاست.[۵] وی در یک درگیریِ مسلحانه با آرون بر (Aaron Burr)، معاونِ وقتِ رئیس جمهور، که با سرمایه‌گذاریِ کوهن لوب بانکِ منهتن را تأسیس کرده بود، به ضربِ گلوله کشته شد. همیلتون، که نمونه ی بارزِ حقارتی است که هشت خانواده بر مردمِ عادی روا می دارند، زمانی گفته بود: «همه ی جوامع خود را به اقلیت و اکثریت تقسیم می کنند. اقلیت شاملِ اغنیا و اشراف‌زادگان هستند، و اکثریت شاملِ سایرِ توده های مردم. توده های مردم آشفته و متغیر هستند؛ به ندرت داوری و قضاوتِ صحیحی می کنند. به همین دلیل تمایزِ آشکاری با طبقه ی نخست دارند که همواره بخشی از حکومت هستند و بی‌ثباتیِ دسته ی دوم را رصد می کنند.[۶]

 

همیلتون اولین و تنها همپالکیِ هشت خانواده بود که مسندِ کلیدیِ وزارتِ خزانه داری را در اختیار گرفت. در دورانِ معاصر نیز داگلاس دیلون (Douglas Dillon) وزیرِ خزانه داریِ کندی پیش از وزارت رئیسِ بانکِ Dillon Read (زیرمجموعه ی UBS Warburg). دیوید کندی و ویلیام سیمون دو وزیرِ خزانه داریِ دولتِ نیکسون به ترتیب برآمده از بانکِ Continental Illinois Bank (که اینک زیرمجموعه ی بانکِ آمریکاست) و Salomon Brothers (که اکنون بخشی از Citigroup است) بودند. مایکل بلومنتال، وزیرِ خزانه‌داریِ کارتر از بانکِ Goldman Sachs، دون توماس ریگان وزیرِ خزانه داریِ دولتِ ریگان از بانکِ Merrill Lynch (که اکنون زیرمجموعه ی بانکِ آمریکاست)، نیکولاس بریدی وزیرِ خزانه داریِ بوشِ پدر از بانکِ Dillon Read (UBS Warburg)، و رابرت روبن وزیرِ خزانه داریِ کلینتون و هنری پاولسون وزیرِ خزانه داریِ بوشِ پسر هر دو از بانکِ Goldman Sachs واردِ این وزارت‌خانه شدند. تیم گیتنر وزیرِ خزانه داریِ اوباما هم در Kissinger Associates و New York Fed کار می کرده است.

 

توماس جفرسون بر این عقیده بود که ایالاتِ متحده ی آمریکا نیاز به بانکی مرکزی دارد که مالکِ آن دولت باشد تا پادشاهان و اشرافزادگانِ اروپایی نتوانند با استفاده از چاپِ پول کنترلِ اموراتِ این کشورِ تازه‌تأسیس را به دست بگیرند. جفرسون کشوری را می ستود که «بخواهد ناآگاه و آزاد باقی بماند…بخواهد چیزی باشد که هیچگاه مثلش نیامده و نخواهد آمد. به ندرت می توان پادشاهی را یافت که (در صورتِ توانمندی) خواهانِ پیروی از مشیِ فرعون نبوده باشد: ابتدا تمامِ پولِ مردم و سپس تمامِ زمینهای آنها را بگیرد. و آنگاه آنها و فرزندانشان را تا ابد برده ی خود سازد…خطرِ تأسیسِ بانک از خطرِ ارتشهای دائم بیشتر است. در حالِ حاضر این بانکها هستند که اشرافیت را ترویج می دهند.» جفرسون معتقد بود توطئه ی بانکهای اروپایی برای به کنترل درآوردنِ آمریکا مثلِ روز روشن است، «هر یک از اقداماتِ حکومتهای مستبد را شاید به تنهایی بتوان برآمده از افکارِ اتفاقیِ زمانه دانست، اما مجموعه ی سرکوبهایی که در یک دوره ی خاص آغاز شده اند و با تغییرِ هر یک از وزرا بلاتغییر باقی مانده اند هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذارند که نقشه ای تعمدی و سیستماتیک برای به بردگی کشاندنِ ما در کار است.» [۷]

اما در نهایت استدلالاتِ همیلتون (تحتِ حمایتِ راتشیلد) به نفعِ خصوصی سازیِ بانکِ مرکزیِ آمریکا غالب شد. در ۱۷۹۱، بانکِ Bank of the United States (BUS) تأسیس شد که راتشیلدها هم مالکانِ اصلیِ آن بودند. در ۱۸۱۱ منشورِ این بانک منقضی می شد. افکارِ عمومی مدافعِ الغای این منشور و جایگزین کردنِ آن با بانکِ مرکزیِ دولتیِ موردِ نظرِ جفرسون بودند. این بحث و جدلها پس از آنکه بانکدارهای اروپایی کشورِ آمریکا به جنگِ ۱۸۱۲ درافکندند به حالتِ تعلیق در آمد. در ۱۸۱۶ یعنی در اوجِ دلواپسی ها و سختی های اقتصادی، بانکِ همیلتون منشورِ خود را تمدید کرد.

 

اندرو، آبراهام و جان اف

در ۱۸۲۸ اندرو جکسون نامزدِ ریاست‌جمهوریِ آمریکا شد. وی در سراسرِ فعالیتهای تبلیغاتی اش به بانکدارهای بین المللی که کنترلِ بانکِ ایالاتِ متحده (BUS) را در دست داشتند تاخت و تاخت. جکسون به پرخاش گفته بود: «شماها کنامِ مارهای افعی هستید. من تصمیم دارم افشایتان کنم و به لطفِ خداوندِ‌ لم یزل ریشه ی شما را برخواهم‌کند. اگر مردم بفهمند چه فسادهایی در اقتصاد و سیستمِ بانکداریِ ما وجود دارد پیش از آنکه صبح بشود انقلاب خواهند کرد.»

 

اندرو جکسون

 

جکسون انتخابات را برد و منشورِ این بانک را لغو کرد و اظهار داشت: «این قانون ظاهراً مبتنی بر این فرضِ غلط بوده است که حمایتِ دولتِ آمریکا از سهامدارانِ فعلی و گشاده دستیِ او نسبت به آنها حقِ مسلمِ ایشان است…این قانون برای آنکه منافعِ آنان را تأمین کند، تمامِ مردمِ آمریکا را از رقابت در خریدِ این حقِ انحصاری محروم می سازد. سهامدارانِ کنونی و جانشینان و ورثه ی آنها به نفعِ خود نظامی را پی نهاده اند که از یک طرف از قدرتِ سیاسی برخوردار است و از طرفی مولدِ مزایای مالیِ هنگفتی است که حاصلِ ارتباطِ‌ آنها با دولت است. چنین قانونی قدرت را در دستِ مدیرانِ خودگماشته ای متمرکز می کند که منافعشان را منافعِ سهامدارانِ خارجی تعیین می کند. آیا نباید نگرانِ استقلالِ کشورمان در جنگ باشیم وقتی که ارزمان در اختیارِ آنهاست، دارایی های عمومیِ ما به جیبِ آنها می رود و اختیارِ هزاران نفر از شهروندانمان در دستِ آنهاست؟ این از قدرتِ دریایی و نظامیِ دشمن هم رعب‌انگیزتر و خطرناکتر است. مایه ی تأسف است که اغنیا و قدرتمندان می توانند اقداماتِ دولت را مطابقِ اهدافِ خودخواهانه ی خود تعیین کنند…تا ثروتمندان را ثروتمندتر و قدرتمندتر سازند. خیلی از ثروتمندانِ ما به حمایتها و مزایای برابر قانع نیستند و از ما می خواهند با قوانینِ کنگره آنان را هرچه ثروتمندتر کنیم. من به وظیفه ی خود نسبت به این کشور عمل کرده ام. [۸]

 

پوپولیسم کارِ خود را کرد و جکسون مجدداً در انتخابات پیروز شد. در ۱۸۳۵ او هدفِ ترورِ ناکام قرار گرفت. فردِ مسلح ریچارد لاورنس (Richard Lawrence) اعتراف کرد که با قدرتهای اروپایی در ارتباط بوده است.[۹]

با این وجود، در ۱۸۳۶، جکسون از تمدیدِ منشورِ BUS سرباز زد. تحتِ نظارتِ او بدهیِ ملیِ آمریکا برای اولین و آخرین بار در تاریخِ این کشور به صفر رسید. این اتفاق بانکدارهای جهانی را که درآمدِ عمده ی آنها از طریقِ سودِ بدهی هاست برآشفته ساخت. نیکلاس بیدل (Nicholas Biddle)، رئیسِ بانکِ BUS در ۱۸۴۲ بودجه ی دولتِ آمریکا را کاهش داد و این کشور را در رکود فرو برد. بیدل عاملِ جاکوب راتشیلد بود که در پاریس استقرار داشت.[۱۰]

همزمان، جنگِ مکزیک هم به وقوع پیوست و جکسون را غافلگیر کرد. چند سال بعد، جنگِ‌داخلی درگرفت که در آن، بانکدارانِ لندن از اتحادِ شمال حمایت می کردند و بانکدارانِ فرانسه از ائتلافِ جنوب. خانواده ی لیمن (Lehman) با قاچاقِ سلاح به جنوب و پنبه به شمالِ آمریکا به ثروتِ هنگفتی رسیدند. در ۱۸۶۱ ایالاتِ متحده ی آمریکا ۱۰۰میلیون دلار بدهی بالا آورده بود. آبراهام لینکلن، رئیس جمهورِ جدیدِ آمریکا نیز به بانکدارانِ اروپایی بی اعتنا بود و با انتشارِ اسکناس خرج و مخارجِ ارتشِ شمال را پرداخت می کرد.

 

نشریه ی Times of London متعلق به راتشیلدها نوشت: «اگر این سیاستِ شیطنت‌آمیز، که ریشه در جمهوریِ آمریکای شمالی دارد، ثابت و ماندگار شود، دولت می تواند بدونِ هیچ هزینه ای پولِ موردِ نیازِ خود را تأمین کند، بدهی های خود را تسویه و حسابِ خود را پاک کند. خواهد توانست تمامِ پولِ موردِ نیازِ خود برای از سر گیریِ روابطِ تجاری را تأمین کند. به چنان شکوفایی و رونقی خواهد رسید که در تاریخِ تمامِ حکومتهای مدنیِ جهان بی سابقه است. مغزهای متفکر و ثروتِ کلِ کشورها به سمتِ آمریکای شمالی سرازیر خواهند شد. یا باید این دولت را نابود کرد یا او هرچه پادشاهی در جهان است را به نابودی خواهد کشاند.»[۱۱]

اعلامیه ی Hazard Circular که توسطِ بانکدارانِ اروپایی نوشته شده بود، از سوی پوپولیستهای خشمگین در سراسرِ کشور توزیع شد. در این بخشنامه آمده بود: «بدهیِ عظیمی که کاپیتالیستها را گرفتار خواهد کرد معلولِ جنگ است و باید در جهتِ تنظیمِ حجمِ پول از آن استفاده کرد. برای نیل به این مقصود، باید اسنادِ قرضه را اساسِ بانکداری قرار داد. همینک انتظارِ ما از وزیرِ خزانه داری، جنابِ سالمون چیس، این است که این پیشنهاد را مطرح کند. در این صورت نمی توان اسکناس را به گونه ای منتشر و توزیع کرد که از کنترلِ ما خارج باشد. ما با کنترلِ اسنادِ قرضه می توانیم خروجی های بانک را کنترل کنیم.»

 

طیِ‌ مصوبه ی ۱۸۶۳ National Banking Act بانکِ مرکزیِ آمریکا مجدداً به بخشِ خصوصی واگذار شد و سالمون چیس اسنادِ قرضه ی خود را منتشر کرد. سالِ بعد لینکلن مجدداً به ریاست جمهوری برگزیده شد و پس از ادای سوگندِ‌ رسمی در ژانویه ی ۱۸۶۵ عهد کرد این مصوبه را باطل کند. او پیش از آنکه بتواند به عهدِ خود وفا کند در سالنِ تئاترِ Ford به دستِ جان ویلکس بوت (John Wilkes Booth) ترور شد. بوت روابطِ گسترده ای با بانکدارهای جهانی داشت. نوه ی دختریِ او کتابی نوشت با نامِ This One Mad Act (یک اقدامِ نابخردانه) که در آن به جزئیاتِ روابطِ بوت با «اروپایی های مرموز» درست پیش از ترورِ لینکلن پرداخته است.

 

آبراهام لینکلن

 

در پیِ ترورِ لینکلن، بوت توسطِ اعضای یک انجمنِ مخفی معروف به شوالیه های محفلِ طلایی (Knights of the Golden Circle) یا KGC ربوده شد. این انجمن روابطِ نزدیکی با انجمنِ فرانسویِ Seasons داشت که کارل مارکس محصولِ آن بود. KGC در ایجادِ تنشهایی که منجر به جنگِ داخلیِ آمریکا شد نقشِ مهمی داشت و لینکلن به طورِ خاص این گروه را هدف گرفته بود. بوت عضوی از KGC بود و از طریقِ جودا بنجامین، وزیرِ خارجه ی ائتلافِ جنوب، با خاندانِ راتشیلد در ارتباط بود. بنجامین با شروعِ جنگهای داخلی به انگلیس گریخت.[۱۲]

تقریباً یک قرن پس از آنکه لینکلن به خاطرِ انتشارِ اسکناس ترور شد، مجدداً جان اف کندی خود را آماجِ کینه‌توزیِ هشت‌خانواده کرد. کِندی از شدتِ عمل نسبت به گریزگاههای مالیاتیِ‌ برون‌مرزی سخن گفت و خواستارِ افزایشِ میزانِ مالیاتِ شرکتهای بزرگِ نفتی و معدنی شد. او از حذفِ مفرها و شکافهای مالیاتی که نفعِ ابرثروتمندان در آنها بود دفاع کرد. دو نشریه ی Fortune و Wall Street Journal همصدا با دیوید و نلسون راکفلر سیاستهای اقتصادیِ او را علناً موردِ هجمه قرار دادند. حتی خودِ وزیرِ خزانه داریِ کندی، داگلاس دیلون، نیز که از بانکِ سرمایه داریِ Dillon Read متعلق به واربرگ‌ ها واردِ وزارت شده بود، با طرحهای جان اف کندی به مخالفت برخاست.[۱۳]

 

جان اف کندی

 

تقدیرِ کِندی در ژوئنِ ۱۹۶۳ رقم خورد، زمانی که مجوزِ انتشارِ بیش از ۴ میلیون دلار اسکناس را به وزارتِ خزانه داریِ خود داد تا با این لطایف الحیل نرخِ بهره ی بالایی که نصیبِ بانکدارانِ بین المللیِ فدرال رزرو می شد را دور بزند. همسرِ لی هاروی اسوالد (قاتلِ کندی) (که خودِ این اسوالد به دستِ جک رابی به راحتی با گلوله کشته شد) در ۱۹۹۴ به ای.جی.وبرمنِ نویسنده (A. J. Weberman) گفته بود: «حلِ معمای ترورِ‌ کندی را باید در بانکِ فدرال رزورو جست. آن را دستِ کم نگیرید. اشتباه است اگر در این قضیه صرفاً و به تنهایی سیا و انگلتون (Angleton) را مقصر بدانیم. یک دست هیچ وقت صدا ندارد. کسانی که پولش را تأمین می کنند فراتر از سیا هستند.»[۱۴]

با روی کار آمدنِ لیندون جانسون، جنگِ ویتنام بالا گرفت و آمریکابیش از پیش زیرِ بارِ بدهی فرو رفت. شهروندانِ آن در سکوت ترور می شدند. کسانی که می توانستند رئیس جمهور را بکشند کشتنِ مردمِ دیگر که برایشان کاری نداشت.

 

 

خاندان راتشیلد

 

 

در سالِ ۱۶۰۹ دربارِ پادشاهیِ هلند نخستین بانکِ مرکزیِ دنیا یعنی بانکِ آمستردام را تأسیس کرد. شاهزاده ویلیام با خاندانِ انگلیسیِ ویندزور وصلت کرد و دخترِ شاه جیمزِ دوم به نامِ ماری را به همسری برگزید. مسلکِ Orange Order Brotherhood که اخیراً به خشونتهای پروتستانهای ایرلندِ شمالی دامن زده است، ویلیامِ سوم را در انگلیس بر تخت پادشاهی نشاند و او از آنجا هم بر هلند و هم بر بریتانیا حکومت می کرد. در ۱۶۹۴ ویلیامِ سوم با همدستیِ اشراف‌زادگانِ بریتانیا بانکِ خصوصیِ‌ England  را دایر کردند.

این بانک (که به بانوی کهنِ خیابانِ تریدنیدل معروف است) با دیوارهای سی فوتی احاطه شده است. سومین شمشِ طلای بزرگِ دنیا در طبقه ی منفیِ سه ی این بانک نگهداری می شود.

خاندانِ راتشیلد و شرکای هشتگانه ی آن (هشت خانواده) به تدریج کنترلِ بانکِ انگلند را به دست گرفتند. تا پیش از سالِ ۲۰۰۴ تعیینِ قیمتِ طلای جهانی روزانه در بانکِ N. M. Rothschild صورت می گرفت. آنطور که جرج بلاندن (George Blunden) قائم مقامِ بانکِ انگلند گفته، «آنچه قدرتِ این بانک را موجه می سازد ترس است. در شرایطی که مردم به ما وابسته اند و بیمِ از دست دادنِ امتیازاتشان را دارند این بانک می تواند به راحتی اعمالِ نفوذ کند. [۱۶]

مایر امشل راتشیلد (Mayer Amschel Rothschild) سربازانِ آلمانیِ موسوم به Hessian را به دولتِ بریتانیا فروخت تا با انقلابیونِ آمریکایی واردِ جنگ شوند، و عوایدِ آن را به حسابِ برادرش ناتان ریخت که در لندن ساکن بود، همان شهری که بانکِ ناتان و مایر راتشیلد و پسران (N.M. Rothschild & Sons) در آن مستقر بود. مایر پیروِ سرسختِ آیینِ کابالا بود و ثروتِ خود را مرهونِ پولهایی بود که از ویلیامِ نهم، فراماسونِ برجسته و حکمرانِ ایالتِ هسه‌-کاسه، به جیب زده بود.

بنگاهِ Barings متعلق به راتشیلدها بودجه ی تجارتِ تریاک در چین و برده های آفریقا را تأمین می کرد. پولِ خریدِ لویزیانا را هم همین مؤسسه پرداخت می کرد. هنگامی که چند ایالت در پرداختِ بدهی هایشان به این مؤسسه قصور کردند، Barings به دانیل وبستر (Daniel Webster) رشوه داد تا در فضیلتِ پرداختِ به موقعِ بدهی ها سخنرانی کند. این ایالتها اما زیرِ بار نرفتند و در نتیجه خاندانِ راتشیلد در ۱۸۴۲ کمکهای مالیِ خود را کاهش دادند که این کار ایالاتِ متحده ی آمریکا را به رکودی شدید گرفتار ساخت. شایع شده بود که ثروتِ راتشیلدها متکی به ورشکستگیِ ملتها بود. مایر امشل راتشیلد زمانی گفته بود: «برای من مهم نیست چه کسی امورِ سیاسیِ یک کشور را کنترل می کند، مادامی که ارزِ آن کشور در کنترلِ من باشد.»

جنگ هم لطمه ای به ثروتِ این خانواده نزد. جنگِ پروس، جنگِ کریمه و تلاشِ بریتانیا برای بازپس گیریِ کانالِ سوئز از چنگِ فرانسه جملگی از سوی خاندانِ راتشیلد تأمینِ مالی می شد. ناتان راتشیلد در جنگِ واترلو روی ناپلئون قمارِ بزرگی کرد. همزمان به دوک ولینگتون در نبرد با ناپلئون  همکمکِ مالی می کرد. هم جنگِ مکزیک و هم جنگِ داخلیِ آمریکا برای این خانواده منبعِ درآمدِ سرشار بودند.

 

ناتان راتشیلد

 

در شرحِ حالِ خاندانِ راتشیلد می خوانیم که در جریانِ یک گردهمایی در لندن، یک «سندیکای بین المللیِ بانکداری» تصمیم گرفت تا با سیاستِ «تفرقه بینداز و حکومت کن»، ایالتهای شمالیِ آمریکا را به جانِ ایالتهای جنوبیِ بیندازد. روزگاری اتو فون بیسمارک، صدرِ اعظمِ آلمان، گفته بود: «تجزیه ی ایالاتِ متحده ی آمریکا به فدراسیونهایی با قدرتهای برابر سالها پیش از جنگِ داخلیِ آمریکا طرح و برنامه ریزی شده بود. بانکدارها نگرانِ آن بودند که ایالاتِ متحده ی آمریکا به سلطه ی اقتصادیِ ایشان بر دنیا خاتمه دهد. و در این کشاکش، راتشیلدها غالب شدند.» درک ویلسون (Derek Wilson)، نویسنده ی شرحِ حالِ خاندانِ راتشیلد می گوید این خانواده بانکدارانی اروپایی بودند که رسماً در دولتِ آمریکا حضور داشتند و از حامیانِ قدرتمندِ بانکِ United States بودند. [۱۷]

 

نیال فرگوسن (Niall Ferguson) از دیگر شرحِ حال نویسانِ این خاندان از «حلقه ی گمشده ی بزرگی» سخن می گوید که بینِ سالهای ۱۸۵۴ تا ۱۸۶۰ در سلسله مکاتباتِ خصوصیِ این خاندان وجود دارد. به گفته ی او رونوشتِ تمامیِ نامه هایی که این خانواده در مدتِ جنگِ داخلی به خارج از لندن فرستاده اند «به دستورِ همدستانِ خلفِ آنها نابود شده است»

سربازانِ بریتانیا و فرانسه در بحبوحه ی جنگِ داخلی ایالاتِ متحده را محاصره کردند. بریتانیا ۱۱۰۰۰ سرباز به کانادا که تحتِ سلطه ی دربار بود اعزام کرد تا پناهگاهِ امنی را برای ائتلافِ جنوب فراهم آورد. در حالی که لشکریانِ فرانسه در مرزِ تگزاس با مکزیک فراهم آمده بودند،  ناپلئونِ سوم آرچدوک ماکسیمیلیان (Archduke Maximilian) از اعضای خاندانِ اتریشیِ هاپسبورگ را امپراتورِ دست‌نشانده ی خود در مکزیک کرد. در ۱۸۶۳ سزار الکساندرِ دوم تنها با استقرارِ یازده ساعته ی دو ناوگان کشتیِ جنگیِ روسی توانست ایالاتِ متحده ی آمریکا را از استعمارِ مجدد نجات دهد. [۱۹]

در همان سال روزنامه ی Chicago Tribune چنین رجزخوانی کرد: «بلمونت (آگوست بلمونت از عواملِ راتشیلد در ایالاتِ متحده بود که یکی از سه گانه مسابقاتِ اسبدوانیِ Triple Crown هم به یادِ او نامگذاری شد) و راتشیلدها که دائم به ائتلافِ جنوب پول تزریق می کردند اکنون کجایند؟»

 

سالمون راتشیلد درموردِ رئیس جمهورِ فقید، آبراهام لینکلن، گفته بود: «او هرگونه سازشی را پس می زند. نمونه ی بارزِ یک دهاتی است که فقط از می و میخانه حالی اش می شود.» بارون جاکوب راتشیلد نیز همانندِ او چاخانِ شهروندانِ آمریکایی را می کرد. یکبار او درباره ی بیش از نیم میلیون آمریکایی که در طولِ جنگِ داخلیِ آمریکا کشته شدند به سفیرِ آمریکا در بلژیک گفته بود: «وقتی بیمارِ شما به استیصال رسیده باشد، شما هم به درمانهای از سرِ استیصال روی خواهید آورد، ولو شده رگ‌زنی». سالمون و جاکوب صرفاً ادامه دهنده ی سنتِ خانوادگیِ خویش بودند. سَلفِ آنها، مایر امشل راتشیلد به راهبردِ فرصت‌طلبانه ی خود اینگونه نازیده بود: «وقتی که در خیابانهای پاریس خون به راه می افتد من اقدام به خرید می کنم.» [۲۰]

پسرانِ مایر راتشیلد به پنج فرانکفورتی مشهور بودند (Frankfurt Five). بزرگترینِ آنها یعنی آمشل بانکِ خانوادگیِ فرانکفورت را با پدرش اداره می کرد. ناتان بانکداریِ لندن را به عهده داشت. کوچکترین فرزند یعنی جاکوب در پاریس مغازه داشت. سالمون شعبه ای از وین را در اختیار داشت و کارل نیز در ناپلِ ایتالیا به سر می برد. فریدریک مورتون (Frederick Morton) در کتابِ خود ثروتِ خانواده ی راتشیلد در سالِ ۱۸۵۰ را بیش از ۱۰ میلیارد دلار برآورد کرده است.[۲۱] به باورِ برخی محققان، امروزه ثروتِ آنها از ۱۰۰ تریلیون دلار نیز فراتر رفته است.

 

خاندانِ واربورگ، کوهن، لوب، گلدمن، ساکس، چیف (Schiff) و راتشیلد با یکدیگر وصلت کردند و یک خانواده ی بانکدارِ شاد و بزرگ را پدید آوردند. خاندانِ واربورگ (که بانکهای Deutsche و BNP را در اختیار دارد) در ۱۸۱۴ با راتشیلدها در هامبورگ وصلت کردند. جاکوب چیف، فردِ شماره یکِ شرکتِ کوهن لوب (Kuhn Loeb) در ۱۷۸۵ با راتشیلدها شراکت کرد. چیف در ۱۸۶۵ به آمریکا مهاجرت نمود. وی با آبراهام کوهن تشریکِ مساعی کرد و با دخترِ سالومن لوب ازدواج نمود. لوب و کوهن با خواهرهای یکدیگر ازدواج کردند و خاندانِ بزرگِ کوهن-لوب به وجود آمد. فلیکس واربورگ با دخترِ جاکوب چیف ازدواج کرد. دو دخترِ گلدمن با دو پسرِ خانواده ی ساکس ازدواج کردند و گلدمن ساکس تشکیل شد. در ۱۸۰۹ ناتان راتشیلد با بزرگترین دخترِ لوی بارنت کوهن (Levi Barent Cohen) که یک سرمایه دارِ لندنی بود وصلت کرد.[۲۲] به همین خاطرِ احتمال دارد ابی ژوزف کوهن (Abby Joseph Cohen) فردِ پرنفوذِ گلدمن ساکس و ویلیام کوهن (William Cohen)، وزیرِ دفاعِ دولتِ کلینتون از نسلِ راتشیلدها باشند.

 

امروز راتشیلدها بر یک امپراتوریِ وسیعِ مالی حکومت می کنند که بخشِ اعظمِ سهامهای اکثرِ بانکهای مرکزیِ دنیا در احاطه ی آن است. خاندانِ ادموند دو راتشیلد مالکِ بانکِ Banque Privee SA در لوگانوی سوئیس و بانکِ Rothschild Bank AG of Zurich در زوریخ است. خانواده ی جاکوب لرد راتشیلد مالکِ بانکِ بزرگِ Rothschild Italia در میلان است. اینان پایه‌گذارانِ دربارِ سلطنتیِ اروپا هستند که ثروتی ۱۰ تریلیون دلاری دارد و شرکتهای غول پیکرِ رویال داچ شل، صنایعِ شیمیاییِ ایمپریال، لویدِ لندن (Lloyds of London)، یونیلور (Unilever)، بارکلیز (Barclays)، لانرو (Lonrho)، ریو تینتو زینک (Rio Tinto Zinc)، بی.اچ.پی بیلیتون (BHP Billiton) و شرکتِ انگلیسی آمریکاییِ دوبیرز (DeBeers) را در اختیار دارد. تأمینِ نفت، طلا و جواهرات، و خیلی دیگر از موادِ خامِ حیاتیِ دنیا در دستانِ اوست. [۲۳]

 

بنیادِ جرج سوروس به نامِ Quantum Fund NV از سوی همین دربارِ سلطنتیِ اروپا حمایتِ مالی می شود. دربارِ سلطنتیِ اروپا را راتشیلدها اداره می کنند و منظور از آن، ملکه الیزابتِ دوم و دیگر اشراف و اعیانِ اروپا هستند.[۲۴]

 

شاید اکنون بزرگترین خزانه ی ثروتِ راتشیلدها Rothschilds Continuation Holdings AG باشد که یک بانک و هلدینگ مخفیِ سوئیسی است. تخم و ترکه های امپراتوریِ جهانیِ راتشیلد در اواخرِ دهه ی ۱۹۹۰ عبارت بودند بارون گای و الی دو راتشیلد (Guy and Elie de Rothschild) در فرانسه و لرد جاکوب و سر اِولین راتشیلد (Jacob and Sir Evelyn Rothschild) در بریتانیا.[۲۵]

اِولین سرپرستِ نشریه ی Economist و نیز مدیرِ شرکتهای DeBeers و IBM UK بود.

 

جاکوب از حامیانِ آرنولد شوارزنگر در انتخاباتِ فرمانداران بود. وی اندکی پیش از دستگیریِ خودروفسکی (Khodorkovsky) توسطِ دولتِ روسیه،  سهامِ نفتیِ شرکتِ YUKOS متعلق به این فرد را در اختیار داشت. در ۲۰۱۰ جاکوب در پروژه ی استخراجِ نفتِ شیل از اسرائیل با رابرت مرداک شریک شد، پروژه ای متعلق به شرکتِ‌Genie Energy از زیرمجموعه های کمپانیِ IDT. [26]

در عرضِ چند ماه، سارا پالین مایکل گلاسنر (Michael Glassner) مدیرِ سابقِ IDT را به ریاستِ ستادِ خود منصوب کرد.[۲۷] آیا پالین گزینه ی راتشیلد در ۲۰۱۲ خواهد بود؟

 

یادداشت‌ها

 

[۱] The Temple & the Lodge. Michael Bagent & Richard Leigh. Arcade Publishing. New York. 1989. p.259

[۲] Ibid. p.219

[۳] Ibid. p.253

[۴] Ibid. p.233

[۵] The Robot’s Rebellion: The Story of the Spiritual Renaissance. David Icke. Gateway Books. Bath, UK. 1994. p.156

[۶] Democracy for the Few. Michael Parenti. St. Martin’s Press. New York. 1977. p.51

[۷] Fourth Reich of the Rich. Des Griffin. Emissary Publications. Pasadena, CA. 1978. p.171

[۸] Ibid. p.173

[۹] Rule by Secrecy: The Hidden History that Connects the Trilateral Commission, the Freemasons and the Great Pyramids. Jim Marrs. HarperCollins Publishers. New York. 2000. p.68

[۱۰] The Secrets of the Federal Reserve. Eustace Mullins. Bankers Research Institute. Staunton, VA. 1983. p.179

[۱۱] Human Race Get Off Your Knees: The Lion Sleeps No More. David Icke. David Icke Books Ltd. Isle of Wight. UK. 2010. p.92

[۱۲] Marrs. p.212

[۱۳] Idid. p.139

[۱۴] Ibid p.141

[۱۵] Icke. The Robot’s Rebellion.  p.114

[۱۶] Ibid. p.181

[۱۷] Rothschild: The Wealth and Power of a Dynasty. Derek Wilson. Charles Schribner’s Sons. New York. 1988. p.178

[۱۸] The House of Rothschild. Niall Ferguson. Viking Press New York 1998 p.28

[۱۹] Marrs. p.215

[۲۰] Ibid

[۲۱] “What You Didn’t Know about Taxes and the Crown”. Mark Owen. Paranoia. #41. Spring 2006. p.66

[۲۲] Marrs. p.63

[۲۳] “The Coming Fall of the House of Windsor”. The New Federalist. 1994

[۲۴] “The Secret Financial Network Behind ‘Wizard’ George Soros”. William Engdahl. Executive Intelligence Review. 11-1-96

[۲۵] Marrs. p.86

[۲۶] “Murdoch, Rothschild Invest in Israeli Oil Shale”. Jerusalem Post. November 22, 2010

[۲۷] “Sarah Palin hires chief of staff for PAC”, Huffington Post. February 2011

در همین رابطه مطالعه کنید

مطالب مرتبط