نکات جالب کتاب خاطرات جان بولتون
23 ژوئن 2020
مشاور ترامپ به جرم قاچاق جنسی کودکان به ۱۰ سال حبس محکوم شد
27 ژوئن 2020

آیا آمریکا در آستانه‌ی یک انقلاب قرار دارد؟



منبع: The مجله آتلانتیک
نویسنده: ربکا ال. اسپانگ (Rebecca L. Spang)استادِ تاریخِ دانشگاهِ ایندیانا

ترس و وحشت زمین را فرا گرفته است. خیلی از کسب‌وکارها مختل شده اند. بعضی ها به ثروتهای کلان رسیده اند. مصرف‌کنندگانِ وحشت‌زده شروع به ذخیره ی کاغذ، غذا و اسلحه کرده اند. واکنش‌های دولت متناقض و بی‌اثر است. مبادلاتِ تجاریِ روزمره در حالِ توقف است؛ سرمایه‌گذاران هیچ داراییِ ایمنی نمی توانند پیدا کنند. تفرقه ی سیاسی روز به روز تشدید می شود. همه چیز به هم ریخته است.

جملاتِ بالا گرچه وصفِ حالِ انقلابِ فرانسه در سالهای 1789 و 1790 بود، اما با وضعیتِ امروزِ ایالاتِ متحده ی آمریکا هم کاملاً همخوانی دارد. نکند ما هم در آغازِ انقلابی قرار داریم که هنوز نام‌گذاری نشده است؟ آیا خواهانِ این انقلاب هستیم؟ اینکه ما در آستانه ی یک گذارِ عظیم هستیم مسلم به نظر می آید. آغازِ یک رکودِ اقتصادیِ بزرگِ دیگر، معضلی شبیه به جنگِ جهانیِ دوم، بحرانِ میانسالی در کشور؛ اینها و بسیاری دیگر تعبیراتی است که برای توصیفِ وضعِ کنونی به کار می رود.

اما کمتر کسی از آن با عنوانِ انقلاب یاد می کند. بعضی ها هم آن را پایانی بر تمامیِ اینگونه احتمالات می دانند. عنوانِ یکی از مقالاتِ اخیرِ مجله ی The Atlantic به قلمِ شادی حمید این است: «کروناویروس به انقلاب خاتمه داد» نویسنده در این مقاله خواسته بگوید بحرانِ کووید 19 مردم را تشنه ی یک «زندگیِ عادی» کرده، نه تغییراتِ بنیادین و ساختاری. اما من به عنوانِ تاریخ‌شناسِ قرنهای هجدهم و نوزدهمِ فرانسه، چنین ادعاهایی را ناصواب می دانم.

عطشِ ثبات (تصمیمِ فوری به قیام و خیزشِ اجتماعی) اتفاقاً یکی از مشخصه های قطعیِ دورانِ انقلاب است. یکی از اعضای مستأصلِ مجلسِ مؤسسانِ فرانسه در اکتبرِ 1789 به یکی از دوستانِ نزدیکش می نویسد: «دعا می کنم تا روزِ کریسمس دیگر کارِ ما تمام شود.» البته این مجلس در واقع دو سالِ دیگر وقت صرف کرد تا کارش را به اتمام برساند، و بعد از آن مجلسِ دیگری انتخاب شد؛ در فرانسه اعلامِ جمهوری شد؛ لوییِ شانزدهم در ژانویه ی 1793 محاکمه و اعدام شد؛ ناپلئون بناپارت در 1799 «کنسول اول» شد و در 1804 امپراتورِ فرانسه گشت؛ اروپا از سالِ 1792 تا 1815 درگیرِ جنگ بود. خلاصه اینکه زندگی هیچگاه به تیرگیِ پیش از 1789 باز نگشت.

ایالاتِ متحده ی آمریکا هرچند شاید همین الآن انقلاب را تجربه نکند، اما ما مطمئناً در دورانی انقلابی زندگی می کنیم. اگر چنین دیدگاهی نسبت به دورانِ کنونی نداریم به آن خاطر است که اخبار و مکالماتِ روزمره هردو متمرکز بر عواملِ غیرانسانی شده اند. ظاهراً در روزگارِ کنونی این ویروسها و بازارها و شرایطِ آب و هوایی هستند که رویدادهای خبری را مشخص می کنند، نه رهبرانِ دوراندیش یا جماعتِ خشمگین. گویی تاریخ از چشمِ ما پنهان شده است.


گاهی مردم تصور می کنند انقلابهای گذشته را انقلابیون با طرح و نقشه و آگاهیِ قبلی طراحی کرده اند، اما چنین تصوری به ندرت صحیح است. در حقیقت، انقلابها دوره هایی از تاریخ هستند که طیِ آن، کنشگرانِ جامعه با نیاتِ مختلف (رعایایی که می خواهند خرگوش بدزدند، شهرنشینانی که قصدشان چپاولِ عوارضی هاست، قانون‌گذارانی که به دنبالِ نوشتنِ قانونِ اساسی هستند، پاریسی های سرآسیمه ای که به دنبالِ اسلحه در دژِ باستیل می گردند) تشکیلِ گروهی کمابیش منسجم می دهند. جاودانه ترین و آزادوارانه ترین پندِ انقلابِ فرانسه این است که مردم سازندگانِ تاریخ اند. به همین ترتیب، اعمالی که اکنون انجام می دهیم و انتخابهایی که امروز می کنیم آینده ی ما و تاریخِ آیندگان را تعیین می کند.

شباهت‌یابی بینِ این روزهای آمریکا با ماههای نخستِ انقلابِ فرانسه کارِ آسانی است. آنتونی فاوچی، متخصصِ بیماری های عفونیِ آمریکا که دونالد ترامپ اغلب یا او را حذف می کند یا نادیده می گیرد، همان ژاک نکرِ‌ محبوب است، وزیرِ داراییِ لوییِ شانزدهم. خیلی ها اخراجِ نکر در اوایلِ جولای 1789 را فاجعه می دانستند: جین سیلیون بیلی (Jean Sylvain Bailly) ریاضی دان و اخترشناس در خاطراتِ خود نوشته است: «مثلِ این بود که پدرِ خود را از دست داده باشی.» افزایشِ فروشِ اسلحه و مهمات در آمریکا یادآورِ پاریسی هایی است که به امیدِ یافتنِ اسلحه و باروت به دژِ پاستیل یورش بردند. (آنها تصادفاً سببِ آزادیِ تعدادی از زندانیانِ آنجا شدند، اما قصدِ اصلیِ آنها این نبود.)
درگیری بینِ شهرها، ایالتها و مقاماتِ فدرال بر سرِ تعطیلی های مرتبط با کرونا دقیقاً به انقلابهای شهری در 1789 شباهت دارد، که در آنها برخی شهرها رهبرانی داشتند که بلافاصله وفاداریِ خود را به مجلسِ ملیِ جدید اعلام کردند، در حالی که رهبرانِ دیگر شهرها همچنان به ساختارهای قدیمیِ قدرتِ سلطنتیِ خودکامه وفادار بودند و در برخی شهرها هم شهردارها و اعضای شهرداری بیرحمانه معزول گشته بودند.

شباهت‌یابی های بالا بینِ اوایلِ انقلابِ فرانسه با اوضاعِ امروزِ آمریکا به این معنا نیست که آمریکایی ها محکومند به حکومتِ ترس و وحشت (در فرانسه) یا اینکه ارتشی دیکتاتور مثلِ زمانِ ناپلئون بر آینده ی ما سایه خواهد افکند. بلکه بدان معناست که همه چیز آماده است. ایالاتِ متحده ی آمریکا می تواند تحتِ فشارهای بیرونی و اختلافاتِ شدیدِ درونِ خود از هم فرو بپاشد، می تواند هم با اهدافِ جدید بازتعریف شود. زندگی دیگر به حالتِ عادیِ خود باز نخواهد گشت، زیرا عادتهای دهه های گذشته دیگر برای تعدادِ کثیری از آمریکایی ها پذیرفتنی نیستند. تنها در عرضِ یک هفته در ماهِ مارس، 3.3 میلیون کارگرِ آمریکاییِ جدید اظهارِ بیکاری کرده اند.

در هفته ی جاری، 6.6 میلیون آمریکاییِ دیگر اظهارِ بیکاری نموده اند. آمریکایی های طبقه ی متوسط که ذخیره ی بازنشستگیِ خود را در بازارِ سهام گذاشته بودند این روزها به شدت متضرر شده اند. حتی پیش از شیوعِ ویروس، ثروتِ سیاهپوستانِ آمریکایی به طورِ میانگین تنها 7 درصدِ ثروتِ سفیدپوستانِ آمریکایی بود. (سهمِ بومیانِ آمریکا که از این هم کمتر بوده است). در بینِ آمریکایی های سفیدپوستِ غیرهیسپانیک، مرگ و میرهای ناشی از سوءِ مصرفِ موادِ مخدر، خودکشی و الکل همچنان رو به افزایش است. حدودِ 2.5 میلیون نفر پشتِ میله های زندان هستند. اعتماد به نهادهای موجود (از جمله کالجِ الکترال و کنگره) پایین بوده و هست. آیا به صلاح است که در اوجِ شیوعِ کرونا به خرید برویم؟ آیا باید ماسک بزنیم؟ هیچ کس نمی داند حرفِ چه کسی را باور کند.


قرنِ هجدهم در فرانسه بسیار شبیهِ 40 سالِ اخیر در آمریکا و اروپای غربی است. گذارِ اقتصادی، اجتماعی، و تکنولوژی در این دهه چشمگیر بود. وارداتِ انبوهِ کالاهای تولیدیِ نسبتاً ارزان قیمت از بریتانیا و چین به گونه ای بود که تاریخ‌نگاران از قرنِ هجدهم تحتِ عنوانِ «انقلابِ مصرف‌کننده» یاد می کنند. در دهه ی 1780، چهار پنجمِ خانوارهای قشرِ کارگرِ پاریس بیش از 10 بشقاب در کابینتهای خود داشتند و بیش از نیمی از آنها ساعتِ طلایی داشتند (در دهه ی 1720، این میزان به ترتیب 20 درصد و 5 درصد بود). در این سده، انواع و اقسامِ رسانه های جدید (رمانهای مدرن، مطبوعاتِ کثیر الانتشار، روزنامه های پرتیراژ و پرهیاهو) همزمان با مکانهای جدید (کافی شاپ ها، کتابخانه های بیرون‌بر، لژهای فراماسون) به منصه ی ظهور رسیدند.

با ازدیادِ منابعِ اطلاعاتی، منابعِ دیرپای قدرت (تک‌سالاری، اشراف‌سالاری، و کلیسای رسمی) هراسِ از دست دادنِ قدرت به جانشان افتاد و مشیِ ارتجاعی به خود گرفتند. در همان حال، تحولاتِ بلندمدتی که این پدیده های نوظهورِ اجتماعی-فرهنگی مبتنی بر آنها شکل گرفته بودند (رشدِ امپراتوریِ اروپا فراتر از مرزهای خود و پیدایشِ استعمارِ‌ کوچاننده، صادراتِ انبوهِ نقره از آمریکای مرکزی و جنوبی، تجارتِ برده پیرامونِ اقیانوسِ اطلس) تداوم پیدا کردند و حتی صورتِ بیرحمانه تری به خود گرفتند. بیش از 6 میلیون آفریقایی در قرنِ هجدهم به بردگی فروخته شدند و با این حال هنوز بعضی ها از این عصر با عنوانِ «عصرِ روشنفکری» یاد می کنند.

در تابستانِ 1789، با حمله ی رعایا به شاتوها و سوگندِ انقلابیون مبنی بر «نابودیِ امتیازاتِ طبقاتی»، خیلی از اعیان و اشراف احساس کردند که دنیایشان به ناگاه متلاشی شده است. اما در حقیقت، دهها سال بود که در حالِ فروپاشی بود. امروزه، همچون دهه ی 1790، شاهدِ نظمی کهن هستیم که دارد بر هم می خورد. پیش از آنکه کروناویروس سببِ لغوِ پروازها و ورود ممنوع شود نیز فعالانِ آب‌وهوایی به حق از ما می خواستند تا روشها و الگوهای مسافرتیِ خود را تغییر دهیم.

پیش از آنکه مشاغلِ غیرضروری توسطِ فرمانهای حکومتی تعطیل شوند هم خرید و فروشِ آنلاین و تحویلِ روزانه به سرعت در حالِ بازسازیِ تجارتِ خرده بودند، و در همین دغدغه های محیطِ زیستی و ضدِمصرف‌گرایی در حالِ ایجادِ انقلاب در صنعتِ فشن بودند. شیوعِ کرونا و بحرانی که در سلامتِ جمعی به وجود آورد به انقلابی ناگهانی و سودمند منجر شده است که طیِ آن، قدرِ نظافت‌چی‌ها، پرستاران، انبارداران، و توزیع‌کنندگان به خاطرِ خدماتِ ضروری‌شان که مدتهای مدیدی است به آن مشغول بوده اند بیشتر شناخته می شود. روی هم رفته، این تغییرات هرچند ممکن است به انقلاب شبیه نباشند، اما انقلابهای واقعی آنهایی هستند که هیچ کس وقوع‌شان را پیش‌بینی نمی کند.

مردان و زنانی که انقلابِ فرانسه را رقم زدند (انقلابی که درعرضِ چند سالِ پرشتاب و پرجوش و خروش، انگِ جرم را از دیگراندیشی، کفرگویی و جادوگری پاک کرد؛ یکی از قدیمی ترین پادشاهی های اروپا را با جمهوریِ مبتنی بر حقِ رأی مردها جایگزین کرد؛ طلاقِ توافقی و فرزند‌خواندگیِ آسان را باب کرد؛ آرمانِ برابریِ رسمی را در پیشگاهِ قانون در آغوش کشید؛ و دستِ کم برای مدتِ کوتاهی، اشتغال، آموزش و معیشت را جزءِ حقوقِ اساسیِ شهروندان تعریف کرد؛ با آنکه نه هیچ نقشه ی راهی داشت، و نه هیچ طرح و برنامه ای که از قبل روی آن توافق شده باشد.

همانطور که لین ای. هانت (Lynn A. Hunt)، استادِ تاریخِ دانشگاهِ کالیفرنیا هم توضیح داده، آنها همینطور که پیش می رفتند آن را هم پیش می بردند. با این حال، به مدتِ بیش از دو قرن، عناصرِ سیاستِ فی البداهه ی آنها مشخصه ی بارزِ انقلابها بوده است: ادعای استقلال، نمادهای اختراعی، سرودِ مخصوص، جنگ. لیکن، در مقطعِ کنونی، آنچه ما آمریکایی ها باید تقلید کنیم نتیجه ی انقلابِ فرانسه نیست، بلکه شور، نوآوری و خوشبینیِ انقلابیونِ فرانسه است.

بخشِ زیادی از خوب و بدِ دنیای امروز نتیجه ی اعمال و رفتارِ ابناءِ بشر است. لذا باید مسئولیت‌پذیر باشیم. با نگاه به گذشته، یک انقلاب ممکن است رویدادی واحد به نظر بیاید، حال آنکه در جهانِ خارج چنین نبوده است. انقلابها دوره هایی طولانی هستند که طیِ آنها اموراتِ روزمره ی زندگی مختل می شود و آداب و رسومِ موجود مفهومِ خود را از دست می دهند. درست است که در دورانِ انقلاب همه چیز به هم می ریزد، اما خلاقیتهای بزرگی هم رخ می نمایاند.

در مقابلِ تهدیداتِ تازه‌وارد، عده ای از آمریکایی ها به خانه های خود پناه می برند و عده ای دیگر هم در مبارزه با آن جانِ خود را به خطر می اندازند. ما می توانیم در چنین مواقعی زانوی غم بغل بگیریم از این همه بلاتکلیفی. یا می توانیم آگاهانه در صددِ خلقِ احتمالاتِ جدید برآییم. وقتی از این مقطع با عنوانِ انقلاب یاد می کنیم در واقع آن را نتیجه ی اقداماتِ انسانی می دانیم.


آیا آمریکا در آستانه‌ی یک انقلاب قرار دارد؟



منبع: The مجله آتلانتیک
نویسنده: ربکا ال. اسپانگ (Rebecca L. Spang)استادِ تاریخِ دانشگاهِ ایندیانا

ترس و وحشت زمین را فرا گرفته است. خیلی از کسب‌وکارها مختل شده اند. بعضی ها به ثروتهای کلان رسیده اند. مصرف‌کنندگانِ وحشت‌زده شروع به ذخیره ی کاغذ، غذا و اسلحه کرده اند. واکنش‌های دولت متناقض و بی‌اثر است. مبادلاتِ تجاریِ روزمره در حالِ توقف است؛ سرمایه‌گذاران هیچ داراییِ ایمنی نمی توانند پیدا کنند. تفرقه ی سیاسی روز به روز تشدید می شود. همه چیز به هم ریخته است.

جملاتِ بالا گرچه وصفِ حالِ انقلابِ فرانسه در سالهای 1789 و 1790 بود، اما با وضعیتِ امروزِ ایالاتِ متحده ی آمریکا هم کاملاً همخوانی دارد. نکند ما هم در آغازِ انقلابی قرار داریم که هنوز نام‌گذاری نشده است؟ آیا خواهانِ این انقلاب هستیم؟ اینکه ما در آستانه ی یک گذارِ عظیم هستیم مسلم به نظر می آید. آغازِ یک رکودِ اقتصادیِ بزرگِ دیگر، معضلی شبیه به جنگِ جهانیِ دوم، بحرانِ میانسالی در کشور؛ اینها و بسیاری دیگر تعبیراتی است که برای توصیفِ وضعِ کنونی به کار می رود.

اما کمتر کسی از آن با عنوانِ انقلاب یاد می کند. بعضی ها هم آن را پایانی بر تمامیِ اینگونه احتمالات می دانند. عنوانِ یکی از مقالاتِ اخیرِ مجله ی The Atlantic به قلمِ شادی حمید این است: «کروناویروس به انقلاب خاتمه داد» نویسنده در این مقاله خواسته بگوید بحرانِ کووید 19 مردم را تشنه ی یک «زندگیِ عادی» کرده، نه تغییراتِ بنیادین و ساختاری. اما من به عنوانِ تاریخ‌شناسِ قرنهای هجدهم و نوزدهمِ فرانسه، چنین ادعاهایی را ناصواب می دانم.

عطشِ ثبات (تصمیمِ فوری به قیام و خیزشِ اجتماعی) اتفاقاً یکی از مشخصه های قطعیِ دورانِ انقلاب است. یکی از اعضای مستأصلِ مجلسِ مؤسسانِ فرانسه در اکتبرِ 1789 به یکی از دوستانِ نزدیکش می نویسد: «دعا می کنم تا روزِ کریسمس دیگر کارِ ما تمام شود.» البته این مجلس در واقع دو سالِ دیگر وقت صرف کرد تا کارش را به اتمام برساند، و بعد از آن مجلسِ دیگری انتخاب شد؛ در فرانسه اعلامِ جمهوری شد؛ لوییِ شانزدهم در ژانویه ی 1793 محاکمه و اعدام شد؛ ناپلئون بناپارت در 1799 «کنسول اول» شد و در 1804 امپراتورِ فرانسه گشت؛ اروپا از سالِ 1792 تا 1815 درگیرِ جنگ بود. خلاصه اینکه زندگی هیچگاه به تیرگیِ پیش از 1789 باز نگشت.

ایالاتِ متحده ی آمریکا هرچند شاید همین الآن انقلاب را تجربه نکند، اما ما مطمئناً در دورانی انقلابی زندگی می کنیم. اگر چنین دیدگاهی نسبت به دورانِ کنونی نداریم به آن خاطر است که اخبار و مکالماتِ روزمره هردو متمرکز بر عواملِ غیرانسانی شده اند. ظاهراً در روزگارِ کنونی این ویروسها و بازارها و شرایطِ آب و هوایی هستند که رویدادهای خبری را مشخص می کنند، نه رهبرانِ دوراندیش یا جماعتِ خشمگین. گویی تاریخ از چشمِ ما پنهان شده است.


گاهی مردم تصور می کنند انقلابهای گذشته را انقلابیون با طرح و نقشه و آگاهیِ قبلی طراحی کرده اند، اما چنین تصوری به ندرت صحیح است. در حقیقت، انقلابها دوره هایی از تاریخ هستند که طیِ آن، کنشگرانِ جامعه با نیاتِ مختلف (رعایایی که می خواهند خرگوش بدزدند، شهرنشینانی که قصدشان چپاولِ عوارضی هاست، قانون‌گذارانی که به دنبالِ نوشتنِ قانونِ اساسی هستند، پاریسی های سرآسیمه ای که به دنبالِ اسلحه در دژِ باستیل می گردند) تشکیلِ گروهی کمابیش منسجم می دهند. جاودانه ترین و آزادوارانه ترین پندِ انقلابِ فرانسه این است که مردم سازندگانِ تاریخ اند. به همین ترتیب، اعمالی که اکنون انجام می دهیم و انتخابهایی که امروز می کنیم آینده ی ما و تاریخِ آیندگان را تعیین می کند.

شباهت‌یابی بینِ این روزهای آمریکا با ماههای نخستِ انقلابِ فرانسه کارِ آسانی است. آنتونی فاوچی، متخصصِ بیماری های عفونیِ آمریکا که دونالد ترامپ اغلب یا او را حذف می کند یا نادیده می گیرد، همان ژاک نکرِ‌ محبوب است، وزیرِ داراییِ لوییِ شانزدهم. خیلی ها اخراجِ نکر در اوایلِ جولای 1789 را فاجعه می دانستند: جین سیلیون بیلی (Jean Sylvain Bailly) ریاضی دان و اخترشناس در خاطراتِ خود نوشته است: «مثلِ این بود که پدرِ خود را از دست داده باشی.» افزایشِ فروشِ اسلحه و مهمات در آمریکا یادآورِ پاریسی هایی است که به امیدِ یافتنِ اسلحه و باروت به دژِ پاستیل یورش بردند. (آنها تصادفاً سببِ آزادیِ تعدادی از زندانیانِ آنجا شدند، اما قصدِ اصلیِ آنها این نبود.)
درگیری بینِ شهرها، ایالتها و مقاماتِ فدرال بر سرِ تعطیلی های مرتبط با کرونا دقیقاً به انقلابهای شهری در 1789 شباهت دارد، که در آنها برخی شهرها رهبرانی داشتند که بلافاصله وفاداریِ خود را به مجلسِ ملیِ جدید اعلام کردند، در حالی که رهبرانِ دیگر شهرها همچنان به ساختارهای قدیمیِ قدرتِ سلطنتیِ خودکامه وفادار بودند و در برخی شهرها هم شهردارها و اعضای شهرداری بیرحمانه معزول گشته بودند.

شباهت‌یابی های بالا بینِ اوایلِ انقلابِ فرانسه با اوضاعِ امروزِ آمریکا به این معنا نیست که آمریکایی ها محکومند به حکومتِ ترس و وحشت (در فرانسه) یا اینکه ارتشی دیکتاتور مثلِ زمانِ ناپلئون بر آینده ی ما سایه خواهد افکند. بلکه بدان معناست که همه چیز آماده است. ایالاتِ متحده ی آمریکا می تواند تحتِ فشارهای بیرونی و اختلافاتِ شدیدِ درونِ خود از هم فرو بپاشد، می تواند هم با اهدافِ جدید بازتعریف شود. زندگی دیگر به حالتِ عادیِ خود باز نخواهد گشت، زیرا عادتهای دهه های گذشته دیگر برای تعدادِ کثیری از آمریکایی ها پذیرفتنی نیستند. تنها در عرضِ یک هفته در ماهِ مارس، 3.3 میلیون کارگرِ آمریکاییِ جدید اظهارِ بیکاری کرده اند.

در هفته ی جاری، 6.6 میلیون آمریکاییِ دیگر اظهارِ بیکاری نموده اند. آمریکایی های طبقه ی متوسط که ذخیره ی بازنشستگیِ خود را در بازارِ سهام گذاشته بودند این روزها به شدت متضرر شده اند. حتی پیش از شیوعِ ویروس، ثروتِ سیاهپوستانِ آمریکایی به طورِ میانگین تنها 7 درصدِ ثروتِ سفیدپوستانِ آمریکایی بود. (سهمِ بومیانِ آمریکا که از این هم کمتر بوده است). در بینِ آمریکایی های سفیدپوستِ غیرهیسپانیک، مرگ و میرهای ناشی از سوءِ مصرفِ موادِ مخدر، خودکشی و الکل همچنان رو به افزایش است. حدودِ 2.5 میلیون نفر پشتِ میله های زندان هستند. اعتماد به نهادهای موجود (از جمله کالجِ الکترال و کنگره) پایین بوده و هست. آیا به صلاح است که در اوجِ شیوعِ کرونا به خرید برویم؟ آیا باید ماسک بزنیم؟ هیچ کس نمی داند حرفِ چه کسی را باور کند.


قرنِ هجدهم در فرانسه بسیار شبیهِ 40 سالِ اخیر در آمریکا و اروپای غربی است. گذارِ اقتصادی، اجتماعی، و تکنولوژی در این دهه چشمگیر بود. وارداتِ انبوهِ کالاهای تولیدیِ نسبتاً ارزان قیمت از بریتانیا و چین به گونه ای بود که تاریخ‌نگاران از قرنِ هجدهم تحتِ عنوانِ «انقلابِ مصرف‌کننده» یاد می کنند. در دهه ی 1780، چهار پنجمِ خانوارهای قشرِ کارگرِ پاریس بیش از 10 بشقاب در کابینتهای خود داشتند و بیش از نیمی از آنها ساعتِ طلایی داشتند (در دهه ی 1720، این میزان به ترتیب 20 درصد و 5 درصد بود). در این سده، انواع و اقسامِ رسانه های جدید (رمانهای مدرن، مطبوعاتِ کثیر الانتشار، روزنامه های پرتیراژ و پرهیاهو) همزمان با مکانهای جدید (کافی شاپ ها، کتابخانه های بیرون‌بر، لژهای فراماسون) به منصه ی ظهور رسیدند.

با ازدیادِ منابعِ اطلاعاتی، منابعِ دیرپای قدرت (تک‌سالاری، اشراف‌سالاری، و کلیسای رسمی) هراسِ از دست دادنِ قدرت به جانشان افتاد و مشیِ ارتجاعی به خود گرفتند. در همان حال، تحولاتِ بلندمدتی که این پدیده های نوظهورِ اجتماعی-فرهنگی مبتنی بر آنها شکل گرفته بودند (رشدِ امپراتوریِ اروپا فراتر از مرزهای خود و پیدایشِ استعمارِ‌ کوچاننده، صادراتِ انبوهِ نقره از آمریکای مرکزی و جنوبی، تجارتِ برده پیرامونِ اقیانوسِ اطلس) تداوم پیدا کردند و حتی صورتِ بیرحمانه تری به خود گرفتند. بیش از 6 میلیون آفریقایی در قرنِ هجدهم به بردگی فروخته شدند و با این حال هنوز بعضی ها از این عصر با عنوانِ «عصرِ روشنفکری» یاد می کنند.

در تابستانِ 1789، با حمله ی رعایا به شاتوها و سوگندِ انقلابیون مبنی بر «نابودیِ امتیازاتِ طبقاتی»، خیلی از اعیان و اشراف احساس کردند که دنیایشان به ناگاه متلاشی شده است. اما در حقیقت، دهها سال بود که در حالِ فروپاشی بود. امروزه، همچون دهه ی 1790، شاهدِ نظمی کهن هستیم که دارد بر هم می خورد. پیش از آنکه کروناویروس سببِ لغوِ پروازها و ورود ممنوع شود نیز فعالانِ آب‌وهوایی به حق از ما می خواستند تا روشها و الگوهای مسافرتیِ خود را تغییر دهیم.

پیش از آنکه مشاغلِ غیرضروری توسطِ فرمانهای حکومتی تعطیل شوند هم خرید و فروشِ آنلاین و تحویلِ روزانه به سرعت در حالِ بازسازیِ تجارتِ خرده بودند، و در همین دغدغه های محیطِ زیستی و ضدِمصرف‌گرایی در حالِ ایجادِ انقلاب در صنعتِ فشن بودند. شیوعِ کرونا و بحرانی که در سلامتِ جمعی به وجود آورد به انقلابی ناگهانی و سودمند منجر شده است که طیِ آن، قدرِ نظافت‌چی‌ها، پرستاران، انبارداران، و توزیع‌کنندگان به خاطرِ خدماتِ ضروری‌شان که مدتهای مدیدی است به آن مشغول بوده اند بیشتر شناخته می شود. روی هم رفته، این تغییرات هرچند ممکن است به انقلاب شبیه نباشند، اما انقلابهای واقعی آنهایی هستند که هیچ کس وقوع‌شان را پیش‌بینی نمی کند.

مردان و زنانی که انقلابِ فرانسه را رقم زدند (انقلابی که درعرضِ چند سالِ پرشتاب و پرجوش و خروش، انگِ جرم را از دیگراندیشی، کفرگویی و جادوگری پاک کرد؛ یکی از قدیمی ترین پادشاهی های اروپا را با جمهوریِ مبتنی بر حقِ رأی مردها جایگزین کرد؛ طلاقِ توافقی و فرزند‌خواندگیِ آسان را باب کرد؛ آرمانِ برابریِ رسمی را در پیشگاهِ قانون در آغوش کشید؛ و دستِ کم برای مدتِ کوتاهی، اشتغال، آموزش و معیشت را جزءِ حقوقِ اساسیِ شهروندان تعریف کرد؛ با آنکه نه هیچ نقشه ی راهی داشت، و نه هیچ طرح و برنامه ای که از قبل روی آن توافق شده باشد.

همانطور که لین ای. هانت (Lynn A. Hunt)، استادِ تاریخِ دانشگاهِ کالیفرنیا هم توضیح داده، آنها همینطور که پیش می رفتند آن را هم پیش می بردند. با این حال، به مدتِ بیش از دو قرن، عناصرِ سیاستِ فی البداهه ی آنها مشخصه ی بارزِ انقلابها بوده است: ادعای استقلال، نمادهای اختراعی، سرودِ مخصوص، جنگ. لیکن، در مقطعِ کنونی، آنچه ما آمریکایی ها باید تقلید کنیم نتیجه ی انقلابِ فرانسه نیست، بلکه شور، نوآوری و خوشبینیِ انقلابیونِ فرانسه است.

بخشِ زیادی از خوب و بدِ دنیای امروز نتیجه ی اعمال و رفتارِ ابناءِ بشر است. لذا باید مسئولیت‌پذیر باشیم. با نگاه به گذشته، یک انقلاب ممکن است رویدادی واحد به نظر بیاید، حال آنکه در جهانِ خارج چنین نبوده است. انقلابها دوره هایی طولانی هستند که طیِ آنها اموراتِ روزمره ی زندگی مختل می شود و آداب و رسومِ موجود مفهومِ خود را از دست می دهند. درست است که در دورانِ انقلاب همه چیز به هم می ریزد، اما خلاقیتهای بزرگی هم رخ می نمایاند.

در مقابلِ تهدیداتِ تازه‌وارد، عده ای از آمریکایی ها به خانه های خود پناه می برند و عده ای دیگر هم در مبارزه با آن جانِ خود را به خطر می اندازند. ما می توانیم در چنین مواقعی زانوی غم بغل بگیریم از این همه بلاتکلیفی. یا می توانیم آگاهانه در صددِ خلقِ احتمالاتِ جدید برآییم. وقتی از این مقطع با عنوانِ انقلاب یاد می کنیم در واقع آن را نتیجه ی اقداماتِ انسانی می دانیم.