رسوایی بزرگ در دانشگاه های آمریکا ؛ چندین هنرپیشه هالیوودی به پرداخت رشوه به دانشگاه‌های آمریکا متهم شدند
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
نماینده مسلمان کنگره: آمریکا در جایگاهی نیست که از ایران و ونزوئلا انتقاد کند
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
آمریکا 360

چرا هالیوود این همه فیلمِ مشابه می‌سازد؟

فروشِ بلیطِ سینماهای آمریکا در تابستانِ امسال (2017) واقعاً افتضاح بود. اوضاعِ گیشه در تعطیلاتِ سه روزه‌ی انتهای تابستان (موسوم به تعطیلاتِ روزِ کارگر) در هفده سالِ گذشته بدترین بود. در شش ماهِ متوالیِ بعدی نیز وضعیتِ گیشه تنزّل یافت؛ آن هم چه تنزّلی؛ آن هم با وجودِ فیلمهای برجسته ای همچون دیوارِ بزرگ (The Great Wall)، مومیایی (The Mummy)، آرتورشاه: افسانه‌ی شمشیر (King Arthur: Legend of the Sword).

شواهد نشان می دهد که ساختِ فیلمهای با کیفیت (و البته خلاقانه)، به لحاظِ مالی سودآورتر از ساختِ دنباله‌ی فیلمها، بازسازیِ فیلمهای قدیمی، و  خلقِ جذابیت‌های تصنعی است. پس چه دلیلی دارد که هالیوود دست از ساختِ دنباله های دزدانِ دریاییِ کارائیب، مثلاً، بر نمی‌دارد و خود را در معرضِ شکست‌های تجاری و کیفی قرار می دهد؟

پاسخ این است: بازارِ مصرفیِ این فیلمها کسانی غیر از آمریکایی ها هستند.

نوعِ فیلمهایی که هالیوود می سازد سخت متأثر از گیشه‌ی بین المللی است

اکثرِ کسانی که اخبارِ گیشه ی سینما را دنبال می کنند، به دو  پارامترِ «گیشه‌ی داخلی» (در اینجا آمریکا) و «گیشه‌ی خارجی»، و بازارِ فروشِ یک فیلم توجه می کنند. کلیدِ فهمِ مفهومِ فیلمِ موفق بر اساسِ معیارهای هالیوودی، در با هم دیدنِ این دو، و گاهی هم در مقایسه ی آنها، نهفته است.

برای دیدنِ نمونه ای از مدلِ ترکیبیِ مذکور، به نمودارِ زیر نگاهی بیندازید که نشان دهنده ی عایدیِ 20 فیلمِ برترِ هالیوود در تعطیلاتِ روزِ کارگر [تعطیلاتِ بلندمدتِ تابستان در آمریکا با اولین شنبه و یکشنبه ی سپتامبر به علاوه ی دوشنبه ی بعدش که روزِ کارگر است به پایان می رسد. به این سه روز، که سه روزِ پایانیِ تعطیلاتِ تابستانی و قبل از آغازِ‌ سالِ تحصیلی است، تعطیلاتِ روزِ کارگر می گویند.] در هر دو سطحِ داخلی و خارجی است:

خیلی از فیلمهای این نمودار در بینِ 20 فیلمِ برترِ خودِ آمریکا هم دیده می شوند. برای مثال، دیو و دلبر (Beauty and the Beast) در هر دو لیست، در صدرِ فهرست خوش می درخشد. فیلمهای مشترک در هر دو لیست زیاد است، البته در جایگاههای متفاوت:‌  زنِ شگفت‌انگیز (Wonder Woman) در لیستِ آمریکا رتبه ی دوم را دارد اما در لیستِ جهانی رتبه ی سوم را. یا سرنوشتِ خشمگین (The Fate of the Furious) در فهرستِ آمریکا رتبه ی 7، اما در لیستِ جهانی رتبه ی 2 دارد.

اما تفاوتها به همین جا ختم نمی شود: برخی از فیلمهای موجود در نمودارِ جهانی ابداً جایگاهی در بینِ 20 فیلمِ برترِ داخلِ آمریکا ندارند؛ مانندِ گرگِ جنگجو 2 (Wolf Warriors 2) (رتبه ی 109 در لیستِ آمریکا)، مومیایی (The Mummy) (رتبه ی 25)، نامِ تو (Your Name) (رتبه ی 92)، سه ایکس، بازگشتِ زندر کیج (xXx: The Return of Xander Cage) (رتبه ی 39)، و دیوارِ بزرگ (رتبه ی 35). انتظار می رفت که موردِ اخیر به واسطه ی هنرنماییِ مت دیمن (Matt Damon) جایگاهِ بهتری را از آنِ خود کند.

مقایسه ی درصدِ فروشِ داخلی با فروشِ خارجی نکاتِ خیلی جالبِ توجهی را در خود دارد. فیلمهایی را در نظر بگیرید که گیشه ی خارجیِ آنها درصدِ فروشِ داخلی را تحت الشعاع قرار می دهد: سرنوشتِ خشمگین، (بخشی از فرانشیزِ چند قسمتی که همواره رتبه ی جهانیِ خوبی کسب می کند و بخشی از موفقیتِ خود را مرهونِ تنوعِ بازیگرانش است)، دزدانِ دریاییِ کارائیب: مردگان قصه نمی گویند، تبدیل‌شوندگان:‌ آخرین شوالیه (Transformers: The Last Knight)، سه ایکس: بازگشتِ زندر کیج، و مومیایی که بیشترین استقبال را برای تام کروز در سطحِ جهان به همراه آورد، برخلافِ استقبالِ کمرنگِ مردمِ آمریکا. این فیلمها همچون بسیاری از فیلمهای دیگر که در خارج صدرنشین می گردند، معمولاً جذابیتها و نقش‌آفرینی‌های پررنگ، اما داستانی ساده دارند. این نه بدان معناست که خارجی ها (غیرآمریکایی ها) داستانهای کم‌مایه را ترجیح می دهند، بلکه به این خاطر است که جلوه های بصری آسانتر از پیرنگ قابلِ ترجمه از زبانی به زبانِ دیگرند، چرا که پیرنگِ داستان به دیالوگ ها و مفاهیمِ مشترکِ فرهنگی وابسته است.

در موردِ فیلمهای پویانمایی همانندِ منِ نفرت‌انگیزِ3 (Despicable Me 3)، بچه رئیس (The Boss Baby) و ماشین‌های 3 (Cars 3این قضیه اندکی متفاوت است و معمولاً فروش در همه جا موفقیت آمیز است؛‌ زیرا عطشِ فیلمهای بچگانه زیاد و فراگیر است. اما این ژانر نیز در بازارِ خارجی دستِ برتر را دارد: دوبله در بازارهای خارجی پرمشتری تر از زیرنویس است، و شخصیتهای انیمیشنی باورپذیرتر از شخصیتهای واقعی هستند. فرانشیزِ منِ نفرت انگیز بیش از همه از این حیث قابلِ توجه است، ونگ و وونگ‌های نامفهومِ مینین‌ها، که مشخصه ی این مجموعه ها هستند، باعث شده است تا همیشه در صدرِ فهرستهای جهانی قرار داشته باشد.

در این نمودار، فیلمهای رتبه پایینی هم قرار دارند که به وضوح از اهمیتِ ویژه و روزافزونِ یکی از بازارها حکایت می کنند:‌ چین.

برای مثال، فیلمِ گرگِ جنگجو 2 اثری است که بر پرده ها اکران شد، اما خیلی ها از تماشای آن محروم شدند، زیرا که کلاً در 53 سینمای آمریکا اکران شد. اما همین فیلمِ چینی، در دنیا پنجمین فیلمِ پرفروش‌ِ سال شناخته شد. و این عمدتاً به خاطرِ محبوبیتی است که در کشورِ چین داشته است و به خاطرِ حس و حالِ ناسیونالیستی ئی که دارد، به تماشای آن رفتن نزدِ چینیان نشانه ی میهن‌دوستی قلمداد می شود.

موردِ کاملاً متمایزِ دیگر انیمیشنِ ژاپنیِ نامِ تو است، که پرفروش‌ترین فیلمِ 2016 در ژاپن (و چهارمین فیلمِ پرفروشِ ژاپن از ابتدا) و نیز پردرآمدترین فیلمِ امسال در چین بوده است. در سالِ 2017 که این فیلم در آمریکا اکران شد، تحسینِ نقادان را برانگیخت، به طوری که در وبگاهِ Rotten Tomatoes رتبه ی 98درصد گرفت – البته در آمریکا موفقیتِ نسبتاً کمی کسب کرد و در نتیجه ی نمایش در 300 سینما، تنها حدودِ 5 میلیون دلار عایدش شد (در مقابل، فیلمی مثلِ منِ نفرت‌انگیزِ 3 در بیش از 4500 سینمای آمریکا اکران گردید).

هدف گرفتنِ‌ بازارهای جهانی، به ویژه بازارِ چین، برای موفقیتِ انواعِ خاصی از فیلمها حائزِ‌ اهمیت است. اکرانِ‌ فیلم در چین به این راحتی ها نیست، زیرا دولتِ این کشور بر محتوا و تعدادِ فیلمهای تولیدِ خارج که قرار است در کشورش اکران شوند نظارتِ شدید می کند. با این حال، چین تصمیم گیرنده ی مهمی برای هالیوود است و برای بعضی فیلمهای پردرآمد می تواند نیمی از فروشِ کلِ جهان را عایدِ هالیوود کند. لذا برخی از استودیوهای غربی درصددند از طریقِ همکاری با کمپانی های چینی از این نظارتهای سفت و سخت عبور کنند. با این کار احتمالاً هم مقبولِ دولتِ چین قرار می گیرند و هم مخاطبانِ چینی را جذب می کنند.

لیکن این راهِ حل بی‌نقص نیست. دیوارِ بزرگ، فیلمی حماسی و شگفتی‌آفرین با نقش آفرینیِ مت دیمن (Matt Damon) و بازیگرانِ چینی نظیرِ جینگ تیان و اندی لائو، نمونه ای از یک فیلمِ مشترکِ تولیدِ چین-هالیوود و بلکه بزرگترین محصولِ مشترک در نوعِ خود است. اما نزدِ نقادان، چه در چین و چه در آمریکا رتبه ی متوسطی کسب کرده است و در هر دو کشور با استقبالِ کمرنگی مواجه شده است. این عدمِ موفقیت به ویژه در کشورِ چین، شاید به این معنا باشد که محصولِ مشترکی که با یک بودجه ی کلانِ در حدِ فیلمهای برجسته ساخته می شود لزوماً در همه ی بازارها موفق نخواهد بود.

با این حال، این آمار نشان می دهد که سازندگانِ آمریکایی به سوی ساختِ فیلمهای مشابه (دنباله دارهای بی پایان و بازسازی های آبکی) متمایل شده اند و این گونه فیلمها همچنان ساخته خواهند شد، چرا که استودیوها چشمشان فقط به آمریکا نیست، بلکه بازارِ وسیعتری به نامِ بازارِ جهانی را هم مدنظر دارند. و مادامی که این بازارِ جهانی سودآور باشد، اینگونه فیلمها ساخته خواهد شد.

فروشِ بلیطِ سینماهای آمریکا در تابستانِ امسال (2017) واقعاً افتضاح بود. اوضاعِ گیشه در تعطیلاتِ سه روزه‌ی انتهای تابستان (موسوم به تعطیلاتِ روزِ کارگر) در هفده سالِ گذشته بدترین بود. در شش ماهِ متوالیِ بعدی نیز وضعیتِ گیشه تنزّل یافت؛ آن هم چه تنزّلی؛ آن هم با وجودِ فیلمهای برجسته ای همچون دیوارِ بزرگ (The Great Wall)، مومیایی (The Mummy)، آرتورشاه: افسانه‌ی شمشیر (King Arthur: Legend of the Sword).

شواهد نشان می دهد که ساختِ فیلمهای با کیفیت (و البته خلاقانه)، به لحاظِ مالی سودآورتر از ساختِ دنباله‌ی فیلمها، بازسازیِ فیلمهای قدیمی، و  خلقِ جذابیت‌های تصنعی است. پس چه دلیلی دارد که هالیوود دست از ساختِ دنباله های دزدانِ دریاییِ کارائیب، مثلاً، بر نمی‌دارد و خود را در معرضِ شکست‌های تجاری و کیفی قرار می دهد؟

پاسخ این است: بازارِ مصرفیِ این فیلمها کسانی غیر از آمریکایی ها هستند.

نوعِ فیلمهایی که هالیوود می سازد سخت متأثر از گیشه‌ی بین المللی است

اکثرِ کسانی که اخبارِ گیشه ی سینما را دنبال می کنند، به دو  پارامترِ «گیشه‌ی داخلی» (در اینجا آمریکا) و «گیشه‌ی خارجی»، و بازارِ فروشِ یک فیلم توجه می کنند. کلیدِ فهمِ مفهومِ فیلمِ موفق بر اساسِ معیارهای هالیوودی، در با هم دیدنِ این دو، و گاهی هم در مقایسه ی آنها، نهفته است.

برای دیدنِ نمونه ای از مدلِ ترکیبیِ مذکور، به نمودارِ زیر نگاهی بیندازید که نشان دهنده ی عایدیِ 20 فیلمِ برترِ هالیوود در تعطیلاتِ روزِ کارگر [تعطیلاتِ بلندمدتِ تابستان در آمریکا با اولین شنبه و یکشنبه ی سپتامبر به علاوه ی دوشنبه ی بعدش که روزِ کارگر است به پایان می رسد. به این سه روز، که سه روزِ پایانیِ تعطیلاتِ تابستانی و قبل از آغازِ‌ سالِ تحصیلی است، تعطیلاتِ روزِ کارگر می گویند.] در هر دو سطحِ داخلی و خارجی است:

خیلی از فیلمهای این نمودار در بینِ 20 فیلمِ برترِ خودِ آمریکا هم دیده می شوند. برای مثال، دیو و دلبر (Beauty and the Beast) در هر دو لیست، در صدرِ فهرست خوش می درخشد. فیلمهای مشترک در هر دو لیست زیاد است، البته در جایگاههای متفاوت:‌  زنِ شگفت‌انگیز (Wonder Woman) در لیستِ آمریکا رتبه ی دوم را دارد اما در لیستِ جهانی رتبه ی سوم را. یا سرنوشتِ خشمگین (The Fate of the Furious) در فهرستِ آمریکا رتبه ی 7، اما در لیستِ جهانی رتبه ی 2 دارد.

اما تفاوتها به همین جا ختم نمی شود: برخی از فیلمهای موجود در نمودارِ جهانی ابداً جایگاهی در بینِ 20 فیلمِ برترِ داخلِ آمریکا ندارند؛ مانندِ گرگِ جنگجو 2 (Wolf Warriors 2) (رتبه ی 109 در لیستِ آمریکا)، مومیایی (The Mummy) (رتبه ی 25)، نامِ تو (Your Name) (رتبه ی 92)، سه ایکس، بازگشتِ زندر کیج (xXx: The Return of Xander Cage) (رتبه ی 39)، و دیوارِ بزرگ (رتبه ی 35). انتظار می رفت که موردِ اخیر به واسطه ی هنرنماییِ مت دیمن (Matt Damon) جایگاهِ بهتری را از آنِ خود کند.

مقایسه ی درصدِ فروشِ داخلی با فروشِ خارجی نکاتِ خیلی جالبِ توجهی را در خود دارد. فیلمهایی را در نظر بگیرید که گیشه ی خارجیِ آنها درصدِ فروشِ داخلی را تحت الشعاع قرار می دهد: سرنوشتِ خشمگین، (بخشی از فرانشیزِ چند قسمتی که همواره رتبه ی جهانیِ خوبی کسب می کند و بخشی از موفقیتِ خود را مرهونِ تنوعِ بازیگرانش است)، دزدانِ دریاییِ کارائیب: مردگان قصه نمی گویند، تبدیل‌شوندگان:‌ آخرین شوالیه (Transformers: The Last Knight)، سه ایکس: بازگشتِ زندر کیج، و مومیایی که بیشترین استقبال را برای تام کروز در سطحِ جهان به همراه آورد، برخلافِ استقبالِ کمرنگِ مردمِ آمریکا. این فیلمها همچون بسیاری از فیلمهای دیگر که در خارج صدرنشین می گردند، معمولاً جذابیتها و نقش‌آفرینی‌های پررنگ، اما داستانی ساده دارند. این نه بدان معناست که خارجی ها (غیرآمریکایی ها) داستانهای کم‌مایه را ترجیح می دهند، بلکه به این خاطر است که جلوه های بصری آسانتر از پیرنگ قابلِ ترجمه از زبانی به زبانِ دیگرند، چرا که پیرنگِ داستان به دیالوگ ها و مفاهیمِ مشترکِ فرهنگی وابسته است.

در موردِ فیلمهای پویانمایی همانندِ منِ نفرت‌انگیزِ3 (Despicable Me 3)، بچه رئیس (The Boss Baby) و ماشین‌های 3 (Cars 3این قضیه اندکی متفاوت است و معمولاً فروش در همه جا موفقیت آمیز است؛‌ زیرا عطشِ فیلمهای بچگانه زیاد و فراگیر است. اما این ژانر نیز در بازارِ خارجی دستِ برتر را دارد: دوبله در بازارهای خارجی پرمشتری تر از زیرنویس است، و شخصیتهای انیمیشنی باورپذیرتر از شخصیتهای واقعی هستند. فرانشیزِ منِ نفرت انگیز بیش از همه از این حیث قابلِ توجه است، ونگ و وونگ‌های نامفهومِ مینین‌ها، که مشخصه ی این مجموعه ها هستند، باعث شده است تا همیشه در صدرِ فهرستهای جهانی قرار داشته باشد.

در این نمودار، فیلمهای رتبه پایینی هم قرار دارند که به وضوح از اهمیتِ ویژه و روزافزونِ یکی از بازارها حکایت می کنند:‌ چین.

برای مثال، فیلمِ گرگِ جنگجو 2 اثری است که بر پرده ها اکران شد، اما خیلی ها از تماشای آن محروم شدند، زیرا که کلاً در 53 سینمای آمریکا اکران شد. اما همین فیلمِ چینی، در دنیا پنجمین فیلمِ پرفروش‌ِ سال شناخته شد. و این عمدتاً به خاطرِ محبوبیتی است که در کشورِ چین داشته است و به خاطرِ حس و حالِ ناسیونالیستی ئی که دارد، به تماشای آن رفتن نزدِ چینیان نشانه ی میهن‌دوستی قلمداد می شود.

موردِ کاملاً متمایزِ دیگر انیمیشنِ ژاپنیِ نامِ تو است، که پرفروش‌ترین فیلمِ 2016 در ژاپن (و چهارمین فیلمِ پرفروشِ ژاپن از ابتدا) و نیز پردرآمدترین فیلمِ امسال در چین بوده است. در سالِ 2017 که این فیلم در آمریکا اکران شد، تحسینِ نقادان را برانگیخت، به طوری که در وبگاهِ Rotten Tomatoes رتبه ی 98درصد گرفت – البته در آمریکا موفقیتِ نسبتاً کمی کسب کرد و در نتیجه ی نمایش در 300 سینما، تنها حدودِ 5 میلیون دلار عایدش شد (در مقابل، فیلمی مثلِ منِ نفرت‌انگیزِ 3 در بیش از 4500 سینمای آمریکا اکران گردید).

هدف گرفتنِ‌ بازارهای جهانی، به ویژه بازارِ چین، برای موفقیتِ انواعِ خاصی از فیلمها حائزِ‌ اهمیت است. اکرانِ‌ فیلم در چین به این راحتی ها نیست، زیرا دولتِ این کشور بر محتوا و تعدادِ فیلمهای تولیدِ خارج که قرار است در کشورش اکران شوند نظارتِ شدید می کند. با این حال، چین تصمیم گیرنده ی مهمی برای هالیوود است و برای بعضی فیلمهای پردرآمد می تواند نیمی از فروشِ کلِ جهان را عایدِ هالیوود کند. لذا برخی از استودیوهای غربی درصددند از طریقِ همکاری با کمپانی های چینی از این نظارتهای سفت و سخت عبور کنند. با این کار احتمالاً هم مقبولِ دولتِ چین قرار می گیرند و هم مخاطبانِ چینی را جذب می کنند.

لیکن این راهِ حل بی‌نقص نیست. دیوارِ بزرگ، فیلمی حماسی و شگفتی‌آفرین با نقش آفرینیِ مت دیمن (Matt Damon) و بازیگرانِ چینی نظیرِ جینگ تیان و اندی لائو، نمونه ای از یک فیلمِ مشترکِ تولیدِ چین-هالیوود و بلکه بزرگترین محصولِ مشترک در نوعِ خود است. اما نزدِ نقادان، چه در چین و چه در آمریکا رتبه ی متوسطی کسب کرده است و در هر دو کشور با استقبالِ کمرنگی مواجه شده است. این عدمِ موفقیت به ویژه در کشورِ چین، شاید به این معنا باشد که محصولِ مشترکی که با یک بودجه ی کلانِ در حدِ فیلمهای برجسته ساخته می شود لزوماً در همه ی بازارها موفق نخواهد بود.

با این حال، این آمار نشان می دهد که سازندگانِ آمریکایی به سوی ساختِ فیلمهای مشابه (دنباله دارهای بی پایان و بازسازی های آبکی) متمایل شده اند و این گونه فیلمها همچنان ساخته خواهند شد، چرا که استودیوها چشمشان فقط به آمریکا نیست، بلکه بازارِ وسیعتری به نامِ بازارِ جهانی را هم مدنظر دارند. و مادامی که این بازارِ جهانی سودآور باشد، اینگونه فیلمها ساخته خواهد شد.

مطالب مرتبط

آمریکا 360

چرا هالیوود این همه فیلمِ مشابه می‌سازد؟

فروشِ بلیطِ سینماهای آمریکا در تابستانِ امسال (2017) واقعاً افتضاح بود. اوضاعِ گیشه در تعطیلاتِ سه روزه‌ی انتهای تابستان (موسوم به تعطیلاتِ روزِ کارگر) در هفده سالِ گذشته بدترین بود. در شش ماهِ متوالیِ بعدی نیز وضعیتِ گیشه تنزّل یافت؛ آن هم چه تنزّلی؛ آن هم با وجودِ فیلمهای برجسته ای همچون دیوارِ بزرگ (The Great Wall)، مومیایی (The Mummy)، آرتورشاه: افسانه‌ی شمشیر (King Arthur: Legend of the Sword).

شواهد نشان می دهد که ساختِ فیلمهای با کیفیت (و البته خلاقانه)، به لحاظِ مالی سودآورتر از ساختِ دنباله‌ی فیلمها، بازسازیِ فیلمهای قدیمی، و  خلقِ جذابیت‌های تصنعی است. پس چه دلیلی دارد که هالیوود دست از ساختِ دنباله های دزدانِ دریاییِ کارائیب، مثلاً، بر نمی‌دارد و خود را در معرضِ شکست‌های تجاری و کیفی قرار می دهد؟

پاسخ این است: بازارِ مصرفیِ این فیلمها کسانی غیر از آمریکایی ها هستند.

نوعِ فیلمهایی که هالیوود می سازد سخت متأثر از گیشه‌ی بین المللی است

اکثرِ کسانی که اخبارِ گیشه ی سینما را دنبال می کنند، به دو  پارامترِ «گیشه‌ی داخلی» (در اینجا آمریکا) و «گیشه‌ی خارجی»، و بازارِ فروشِ یک فیلم توجه می کنند. کلیدِ فهمِ مفهومِ فیلمِ موفق بر اساسِ معیارهای هالیوودی، در با هم دیدنِ این دو، و گاهی هم در مقایسه ی آنها، نهفته است.

برای دیدنِ نمونه ای از مدلِ ترکیبیِ مذکور، به نمودارِ زیر نگاهی بیندازید که نشان دهنده ی عایدیِ 20 فیلمِ برترِ هالیوود در تعطیلاتِ روزِ کارگر [تعطیلاتِ بلندمدتِ تابستان در آمریکا با اولین شنبه و یکشنبه ی سپتامبر به علاوه ی دوشنبه ی بعدش که روزِ کارگر است به پایان می رسد. به این سه روز، که سه روزِ پایانیِ تعطیلاتِ تابستانی و قبل از آغازِ‌ سالِ تحصیلی است، تعطیلاتِ روزِ کارگر می گویند.] در هر دو سطحِ داخلی و خارجی است:

خیلی از فیلمهای این نمودار در بینِ 20 فیلمِ برترِ خودِ آمریکا هم دیده می شوند. برای مثال، دیو و دلبر (Beauty and the Beast) در هر دو لیست، در صدرِ فهرست خوش می درخشد. فیلمهای مشترک در هر دو لیست زیاد است، البته در جایگاههای متفاوت:‌  زنِ شگفت‌انگیز (Wonder Woman) در لیستِ آمریکا رتبه ی دوم را دارد اما در لیستِ جهانی رتبه ی سوم را. یا سرنوشتِ خشمگین (The Fate of the Furious) در فهرستِ آمریکا رتبه ی 7، اما در لیستِ جهانی رتبه ی 2 دارد.

اما تفاوتها به همین جا ختم نمی شود: برخی از فیلمهای موجود در نمودارِ جهانی ابداً جایگاهی در بینِ 20 فیلمِ برترِ داخلِ آمریکا ندارند؛ مانندِ گرگِ جنگجو 2 (Wolf Warriors 2) (رتبه ی 109 در لیستِ آمریکا)، مومیایی (The Mummy) (رتبه ی 25)، نامِ تو (Your Name) (رتبه ی 92)، سه ایکس، بازگشتِ زندر کیج (xXx: The Return of Xander Cage) (رتبه ی 39)، و دیوارِ بزرگ (رتبه ی 35). انتظار می رفت که موردِ اخیر به واسطه ی هنرنماییِ مت دیمن (Matt Damon) جایگاهِ بهتری را از آنِ خود کند.

مقایسه ی درصدِ فروشِ داخلی با فروشِ خارجی نکاتِ خیلی جالبِ توجهی را در خود دارد. فیلمهایی را در نظر بگیرید که گیشه ی خارجیِ آنها درصدِ فروشِ داخلی را تحت الشعاع قرار می دهد: سرنوشتِ خشمگین، (بخشی از فرانشیزِ چند قسمتی که همواره رتبه ی جهانیِ خوبی کسب می کند و بخشی از موفقیتِ خود را مرهونِ تنوعِ بازیگرانش است)، دزدانِ دریاییِ کارائیب: مردگان قصه نمی گویند، تبدیل‌شوندگان:‌ آخرین شوالیه (Transformers: The Last Knight)، سه ایکس: بازگشتِ زندر کیج، و مومیایی که بیشترین استقبال را برای تام کروز در سطحِ جهان به همراه آورد، برخلافِ استقبالِ کمرنگِ مردمِ آمریکا. این فیلمها همچون بسیاری از فیلمهای دیگر که در خارج صدرنشین می گردند، معمولاً جذابیتها و نقش‌آفرینی‌های پررنگ، اما داستانی ساده دارند. این نه بدان معناست که خارجی ها (غیرآمریکایی ها) داستانهای کم‌مایه را ترجیح می دهند، بلکه به این خاطر است که جلوه های بصری آسانتر از پیرنگ قابلِ ترجمه از زبانی به زبانِ دیگرند، چرا که پیرنگِ داستان به دیالوگ ها و مفاهیمِ مشترکِ فرهنگی وابسته است.

در موردِ فیلمهای پویانمایی همانندِ منِ نفرت‌انگیزِ3 (Despicable Me 3)، بچه رئیس (The Boss Baby) و ماشین‌های 3 (Cars 3این قضیه اندکی متفاوت است و معمولاً فروش در همه جا موفقیت آمیز است؛‌ زیرا عطشِ فیلمهای بچگانه زیاد و فراگیر است. اما این ژانر نیز در بازارِ خارجی دستِ برتر را دارد: دوبله در بازارهای خارجی پرمشتری تر از زیرنویس است، و شخصیتهای انیمیشنی باورپذیرتر از شخصیتهای واقعی هستند. فرانشیزِ منِ نفرت انگیز بیش از همه از این حیث قابلِ توجه است، ونگ و وونگ‌های نامفهومِ مینین‌ها، که مشخصه ی این مجموعه ها هستند، باعث شده است تا همیشه در صدرِ فهرستهای جهانی قرار داشته باشد.

در این نمودار، فیلمهای رتبه پایینی هم قرار دارند که به وضوح از اهمیتِ ویژه و روزافزونِ یکی از بازارها حکایت می کنند:‌ چین.

برای مثال، فیلمِ گرگِ جنگجو 2 اثری است که بر پرده ها اکران شد، اما خیلی ها از تماشای آن محروم شدند، زیرا که کلاً در 53 سینمای آمریکا اکران شد. اما همین فیلمِ چینی، در دنیا پنجمین فیلمِ پرفروش‌ِ سال شناخته شد. و این عمدتاً به خاطرِ محبوبیتی است که در کشورِ چین داشته است و به خاطرِ حس و حالِ ناسیونالیستی ئی که دارد، به تماشای آن رفتن نزدِ چینیان نشانه ی میهن‌دوستی قلمداد می شود.

موردِ کاملاً متمایزِ دیگر انیمیشنِ ژاپنیِ نامِ تو است، که پرفروش‌ترین فیلمِ 2016 در ژاپن (و چهارمین فیلمِ پرفروشِ ژاپن از ابتدا) و نیز پردرآمدترین فیلمِ امسال در چین بوده است. در سالِ 2017 که این فیلم در آمریکا اکران شد، تحسینِ نقادان را برانگیخت، به طوری که در وبگاهِ Rotten Tomatoes رتبه ی 98درصد گرفت – البته در آمریکا موفقیتِ نسبتاً کمی کسب کرد و در نتیجه ی نمایش در 300 سینما، تنها حدودِ 5 میلیون دلار عایدش شد (در مقابل، فیلمی مثلِ منِ نفرت‌انگیزِ 3 در بیش از 4500 سینمای آمریکا اکران گردید).

هدف گرفتنِ‌ بازارهای جهانی، به ویژه بازارِ چین، برای موفقیتِ انواعِ خاصی از فیلمها حائزِ‌ اهمیت است. اکرانِ‌ فیلم در چین به این راحتی ها نیست، زیرا دولتِ این کشور بر محتوا و تعدادِ فیلمهای تولیدِ خارج که قرار است در کشورش اکران شوند نظارتِ شدید می کند. با این حال، چین تصمیم گیرنده ی مهمی برای هالیوود است و برای بعضی فیلمهای پردرآمد می تواند نیمی از فروشِ کلِ جهان را عایدِ هالیوود کند. لذا برخی از استودیوهای غربی درصددند از طریقِ همکاری با کمپانی های چینی از این نظارتهای سفت و سخت عبور کنند. با این کار احتمالاً هم مقبولِ دولتِ چین قرار می گیرند و هم مخاطبانِ چینی را جذب می کنند.

لیکن این راهِ حل بی‌نقص نیست. دیوارِ بزرگ، فیلمی حماسی و شگفتی‌آفرین با نقش آفرینیِ مت دیمن (Matt Damon) و بازیگرانِ چینی نظیرِ جینگ تیان و اندی لائو، نمونه ای از یک فیلمِ مشترکِ تولیدِ چین-هالیوود و بلکه بزرگترین محصولِ مشترک در نوعِ خود است. اما نزدِ نقادان، چه در چین و چه در آمریکا رتبه ی متوسطی کسب کرده است و در هر دو کشور با استقبالِ کمرنگی مواجه شده است. این عدمِ موفقیت به ویژه در کشورِ چین، شاید به این معنا باشد که محصولِ مشترکی که با یک بودجه ی کلانِ در حدِ فیلمهای برجسته ساخته می شود لزوماً در همه ی بازارها موفق نخواهد بود.

با این حال، این آمار نشان می دهد که سازندگانِ آمریکایی به سوی ساختِ فیلمهای مشابه (دنباله دارهای بی پایان و بازسازی های آبکی) متمایل شده اند و این گونه فیلمها همچنان ساخته خواهند شد، چرا که استودیوها چشمشان فقط به آمریکا نیست، بلکه بازارِ وسیعتری به نامِ بازارِ جهانی را هم مدنظر دارند. و مادامی که این بازارِ جهانی سودآور باشد، اینگونه فیلمها ساخته خواهد شد.

فروشِ بلیطِ سینماهای آمریکا در تابستانِ امسال (2017) واقعاً افتضاح بود. اوضاعِ گیشه در تعطیلاتِ سه روزه‌ی انتهای تابستان (موسوم به تعطیلاتِ روزِ کارگر) در هفده سالِ گذشته بدترین بود. در شش ماهِ متوالیِ بعدی نیز وضعیتِ گیشه تنزّل یافت؛ آن هم چه تنزّلی؛ آن هم با وجودِ فیلمهای برجسته ای همچون دیوارِ بزرگ (The Great Wall)، مومیایی (The Mummy)، آرتورشاه: افسانه‌ی شمشیر (King Arthur: Legend of the Sword).

شواهد نشان می دهد که ساختِ فیلمهای با کیفیت (و البته خلاقانه)، به لحاظِ مالی سودآورتر از ساختِ دنباله‌ی فیلمها، بازسازیِ فیلمهای قدیمی، و  خلقِ جذابیت‌های تصنعی است. پس چه دلیلی دارد که هالیوود دست از ساختِ دنباله های دزدانِ دریاییِ کارائیب، مثلاً، بر نمی‌دارد و خود را در معرضِ شکست‌های تجاری و کیفی قرار می دهد؟

پاسخ این است: بازارِ مصرفیِ این فیلمها کسانی غیر از آمریکایی ها هستند.

نوعِ فیلمهایی که هالیوود می سازد سخت متأثر از گیشه‌ی بین المللی است

اکثرِ کسانی که اخبارِ گیشه ی سینما را دنبال می کنند، به دو  پارامترِ «گیشه‌ی داخلی» (در اینجا آمریکا) و «گیشه‌ی خارجی»، و بازارِ فروشِ یک فیلم توجه می کنند. کلیدِ فهمِ مفهومِ فیلمِ موفق بر اساسِ معیارهای هالیوودی، در با هم دیدنِ این دو، و گاهی هم در مقایسه ی آنها، نهفته است.

برای دیدنِ نمونه ای از مدلِ ترکیبیِ مذکور، به نمودارِ زیر نگاهی بیندازید که نشان دهنده ی عایدیِ 20 فیلمِ برترِ هالیوود در تعطیلاتِ روزِ کارگر [تعطیلاتِ بلندمدتِ تابستان در آمریکا با اولین شنبه و یکشنبه ی سپتامبر به علاوه ی دوشنبه ی بعدش که روزِ کارگر است به پایان می رسد. به این سه روز، که سه روزِ پایانیِ تعطیلاتِ تابستانی و قبل از آغازِ‌ سالِ تحصیلی است، تعطیلاتِ روزِ کارگر می گویند.] در هر دو سطحِ داخلی و خارجی است:

خیلی از فیلمهای این نمودار در بینِ 20 فیلمِ برترِ خودِ آمریکا هم دیده می شوند. برای مثال، دیو و دلبر (Beauty and the Beast) در هر دو لیست، در صدرِ فهرست خوش می درخشد. فیلمهای مشترک در هر دو لیست زیاد است، البته در جایگاههای متفاوت:‌  زنِ شگفت‌انگیز (Wonder Woman) در لیستِ آمریکا رتبه ی دوم را دارد اما در لیستِ جهانی رتبه ی سوم را. یا سرنوشتِ خشمگین (The Fate of the Furious) در فهرستِ آمریکا رتبه ی 7، اما در لیستِ جهانی رتبه ی 2 دارد.

اما تفاوتها به همین جا ختم نمی شود: برخی از فیلمهای موجود در نمودارِ جهانی ابداً جایگاهی در بینِ 20 فیلمِ برترِ داخلِ آمریکا ندارند؛ مانندِ گرگِ جنگجو 2 (Wolf Warriors 2) (رتبه ی 109 در لیستِ آمریکا)، مومیایی (The Mummy) (رتبه ی 25)، نامِ تو (Your Name) (رتبه ی 92)، سه ایکس، بازگشتِ زندر کیج (xXx: The Return of Xander Cage) (رتبه ی 39)، و دیوارِ بزرگ (رتبه ی 35). انتظار می رفت که موردِ اخیر به واسطه ی هنرنماییِ مت دیمن (Matt Damon) جایگاهِ بهتری را از آنِ خود کند.

مقایسه ی درصدِ فروشِ داخلی با فروشِ خارجی نکاتِ خیلی جالبِ توجهی را در خود دارد. فیلمهایی را در نظر بگیرید که گیشه ی خارجیِ آنها درصدِ فروشِ داخلی را تحت الشعاع قرار می دهد: سرنوشتِ خشمگین، (بخشی از فرانشیزِ چند قسمتی که همواره رتبه ی جهانیِ خوبی کسب می کند و بخشی از موفقیتِ خود را مرهونِ تنوعِ بازیگرانش است)، دزدانِ دریاییِ کارائیب: مردگان قصه نمی گویند، تبدیل‌شوندگان:‌ آخرین شوالیه (Transformers: The Last Knight)، سه ایکس: بازگشتِ زندر کیج، و مومیایی که بیشترین استقبال را برای تام کروز در سطحِ جهان به همراه آورد، برخلافِ استقبالِ کمرنگِ مردمِ آمریکا. این فیلمها همچون بسیاری از فیلمهای دیگر که در خارج صدرنشین می گردند، معمولاً جذابیتها و نقش‌آفرینی‌های پررنگ، اما داستانی ساده دارند. این نه بدان معناست که خارجی ها (غیرآمریکایی ها) داستانهای کم‌مایه را ترجیح می دهند، بلکه به این خاطر است که جلوه های بصری آسانتر از پیرنگ قابلِ ترجمه از زبانی به زبانِ دیگرند، چرا که پیرنگِ داستان به دیالوگ ها و مفاهیمِ مشترکِ فرهنگی وابسته است.

در موردِ فیلمهای پویانمایی همانندِ منِ نفرت‌انگیزِ3 (Despicable Me 3)، بچه رئیس (The Boss Baby) و ماشین‌های 3 (Cars 3این قضیه اندکی متفاوت است و معمولاً فروش در همه جا موفقیت آمیز است؛‌ زیرا عطشِ فیلمهای بچگانه زیاد و فراگیر است. اما این ژانر نیز در بازارِ خارجی دستِ برتر را دارد: دوبله در بازارهای خارجی پرمشتری تر از زیرنویس است، و شخصیتهای انیمیشنی باورپذیرتر از شخصیتهای واقعی هستند. فرانشیزِ منِ نفرت انگیز بیش از همه از این حیث قابلِ توجه است، ونگ و وونگ‌های نامفهومِ مینین‌ها، که مشخصه ی این مجموعه ها هستند، باعث شده است تا همیشه در صدرِ فهرستهای جهانی قرار داشته باشد.

در این نمودار، فیلمهای رتبه پایینی هم قرار دارند که به وضوح از اهمیتِ ویژه و روزافزونِ یکی از بازارها حکایت می کنند:‌ چین.

برای مثال، فیلمِ گرگِ جنگجو 2 اثری است که بر پرده ها اکران شد، اما خیلی ها از تماشای آن محروم شدند، زیرا که کلاً در 53 سینمای آمریکا اکران شد. اما همین فیلمِ چینی، در دنیا پنجمین فیلمِ پرفروش‌ِ سال شناخته شد. و این عمدتاً به خاطرِ محبوبیتی است که در کشورِ چین داشته است و به خاطرِ حس و حالِ ناسیونالیستی ئی که دارد، به تماشای آن رفتن نزدِ چینیان نشانه ی میهن‌دوستی قلمداد می شود.

موردِ کاملاً متمایزِ دیگر انیمیشنِ ژاپنیِ نامِ تو است، که پرفروش‌ترین فیلمِ 2016 در ژاپن (و چهارمین فیلمِ پرفروشِ ژاپن از ابتدا) و نیز پردرآمدترین فیلمِ امسال در چین بوده است. در سالِ 2017 که این فیلم در آمریکا اکران شد، تحسینِ نقادان را برانگیخت، به طوری که در وبگاهِ Rotten Tomatoes رتبه ی 98درصد گرفت – البته در آمریکا موفقیتِ نسبتاً کمی کسب کرد و در نتیجه ی نمایش در 300 سینما، تنها حدودِ 5 میلیون دلار عایدش شد (در مقابل، فیلمی مثلِ منِ نفرت‌انگیزِ 3 در بیش از 4500 سینمای آمریکا اکران گردید).

هدف گرفتنِ‌ بازارهای جهانی، به ویژه بازارِ چین، برای موفقیتِ انواعِ خاصی از فیلمها حائزِ‌ اهمیت است. اکرانِ‌ فیلم در چین به این راحتی ها نیست، زیرا دولتِ این کشور بر محتوا و تعدادِ فیلمهای تولیدِ خارج که قرار است در کشورش اکران شوند نظارتِ شدید می کند. با این حال، چین تصمیم گیرنده ی مهمی برای هالیوود است و برای بعضی فیلمهای پردرآمد می تواند نیمی از فروشِ کلِ جهان را عایدِ هالیوود کند. لذا برخی از استودیوهای غربی درصددند از طریقِ همکاری با کمپانی های چینی از این نظارتهای سفت و سخت عبور کنند. با این کار احتمالاً هم مقبولِ دولتِ چین قرار می گیرند و هم مخاطبانِ چینی را جذب می کنند.

لیکن این راهِ حل بی‌نقص نیست. دیوارِ بزرگ، فیلمی حماسی و شگفتی‌آفرین با نقش آفرینیِ مت دیمن (Matt Damon) و بازیگرانِ چینی نظیرِ جینگ تیان و اندی لائو، نمونه ای از یک فیلمِ مشترکِ تولیدِ چین-هالیوود و بلکه بزرگترین محصولِ مشترک در نوعِ خود است. اما نزدِ نقادان، چه در چین و چه در آمریکا رتبه ی متوسطی کسب کرده است و در هر دو کشور با استقبالِ کمرنگی مواجه شده است. این عدمِ موفقیت به ویژه در کشورِ چین، شاید به این معنا باشد که محصولِ مشترکی که با یک بودجه ی کلانِ در حدِ فیلمهای برجسته ساخته می شود لزوماً در همه ی بازارها موفق نخواهد بود.

با این حال، این آمار نشان می دهد که سازندگانِ آمریکایی به سوی ساختِ فیلمهای مشابه (دنباله دارهای بی پایان و بازسازی های آبکی) متمایل شده اند و این گونه فیلمها همچنان ساخته خواهند شد، چرا که استودیوها چشمشان فقط به آمریکا نیست، بلکه بازارِ وسیعتری به نامِ بازارِ جهانی را هم مدنظر دارند. و مادامی که این بازارِ جهانی سودآور باشد، اینگونه فیلمها ساخته خواهد شد.