پمپئو: در لهستان درباره از بین بردن خطر در خاورمیانه گفتگو می‌کنیم؛ این خطر می‌تواند که از ناحیه ایران باشد
7 فوریه 2019
سیستم پیچیده امتحانات
7 فوریه 2019

همسفر شراب (قسمت دهم- النظافة من الایمان)

مشاهده صفحه روایت ایرانیان از آمریکا
میان یکی از کلاس‌های سه ساعته است که سری به دستشویی ساختمان مهندسی می‌زنم. در اول را که باز می‌کنم، دقیقاً‌ روبرویش دیواری حائل است تا از بیرون چیزی دیده نشود. سه ردیف دستشویی ایستاده برای ادرار. آبی یکی از آن‌ها زرد است؛ یعنی این که نفر بعدی باید جور قبلی را بکشد.

همان موقع پیرمردی که از تیپ و سنش می‌خورد که استاد باشد با عجله می‌آید داخل. دستش به زیپش است. به سمت یکی از آن ایستاده‌ها می‌رود و دستش پایین می‌رود و صدای شر و شری و دستمالی و دست به ضامن تخلیه آب و زیپی که بسته می‌شود و والسلام. به همین سادگی. سه اتاقک دستشویی نشسته هم هست. اولی‌اش مثل این که گرفتگی دارد و توصیفش در این متن نمی‌گنجد. می‌بینم جوانی هست که سراغ یکی از آن نشسته‌های سالم می‌رود. در را نمی‌بندد و سرپا کار را انجام می‌دهد. حالا این که طبق قوانین جاذبه چه بلایی ممکن است سر نشیمن‌گاه بیاید تمام وجودم را پر از علامت سؤال می‌کند.

دستشویی‌های سی.سی.ال.اس. خیلی قابل تحمل‌ترند. هر روز تمیز می‌شوند و مواد ضدعفونی خوشبوکننده هم زیاد استفاده می‌شود. یک روز که در حال پر کردن بطری آب، آقایی وارد می‌شود که دستش را بشورد. می‌پرسد که چرا از بیرون که آب خوردن وجود دارد استفاده نمی‌کنم. برایش توضیح می‌دهم که این آب را برای چه می‌خواهم. اولش نمی‌فهمد و دوباره که تکرار می‌کنم سری به تأیید تکان می‌دهد.

نه در دستشویی‌ها و در نه آشپزخانه‌ها چیزی به اسم چاه که بشود آب کثیف را به سوی آن روانه کرد وجود ندارد. همه چیز با همین فرچه‌هایی که آب کثیف را جمع می‌کنند باید تمیز شود و از آبی که جاری شود و تمیز کند خبری نیست. مثل این که چاره‌ای جز ساختن با این سبک از زندگی نیست.

مطالب مرتبط

همسفر شراب (قسمت دهم- النظافة من الایمان)

مشاهده صفحه روایت ایرانیان از آمریکا
میان یکی از کلاس‌های سه ساعته است که سری به دستشویی ساختمان مهندسی می‌زنم. در اول را که باز می‌کنم، دقیقاً‌ روبرویش دیواری حائل است تا از بیرون چیزی دیده نشود. سه ردیف دستشویی ایستاده برای ادرار. آبی یکی از آن‌ها زرد است؛ یعنی این که نفر بعدی باید جور قبلی را بکشد.

همان موقع پیرمردی که از تیپ و سنش می‌خورد که استاد باشد با عجله می‌آید داخل. دستش به زیپش است. به سمت یکی از آن ایستاده‌ها می‌رود و دستش پایین می‌رود و صدای شر و شری و دستمالی و دست به ضامن تخلیه آب و زیپی که بسته می‌شود و والسلام. به همین سادگی. سه اتاقک دستشویی نشسته هم هست. اولی‌اش مثل این که گرفتگی دارد و توصیفش در این متن نمی‌گنجد. می‌بینم جوانی هست که سراغ یکی از آن نشسته‌های سالم می‌رود. در را نمی‌بندد و سرپا کار را انجام می‌دهد. حالا این که طبق قوانین جاذبه چه بلایی ممکن است سر نشیمن‌گاه بیاید تمام وجودم را پر از علامت سؤال می‌کند.

دستشویی‌های سی.سی.ال.اس. خیلی قابل تحمل‌ترند. هر روز تمیز می‌شوند و مواد ضدعفونی خوشبوکننده هم زیاد استفاده می‌شود. یک روز که در حال پر کردن بطری آب، آقایی وارد می‌شود که دستش را بشورد. می‌پرسد که چرا از بیرون که آب خوردن وجود دارد استفاده نمی‌کنم. برایش توضیح می‌دهم که این آب را برای چه می‌خواهم. اولش نمی‌فهمد و دوباره که تکرار می‌کنم سری به تأیید تکان می‌دهد.

نه در دستشویی‌ها و در نه آشپزخانه‌ها چیزی به اسم چاه که بشود آب کثیف را به سوی آن روانه کرد وجود ندارد. همه چیز با همین فرچه‌هایی که آب کثیف را جمع می‌کنند باید تمیز شود و از آبی که جاری شود و تمیز کند خبری نیست. مثل این که چاره‌ای جز ساختن با این سبک از زندگی نیست.

مطالب مرتبط



آخرین مطالب