preloder
قدردانی پامپئو از وزیر خارجه فرانسه در خصوص ایران
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
همسفر شراب (قسمت دهم- پرچم)
۱۷ بهمن ۱۳۹۷

سفرنامه کوتاه به مناطقی از امریکا (قسمت دوم)

مشاهده صفحه روایت ایرانیان از آمریکا
دو روز بعد به سمت گرند کنیون به راه افتادیم و پس از شش ساعت رانندگی به آنجا رسیدیم. اول فکر کردم که کره زمین در آن موقعیت جغرافیایی جر خورده است ولی پس از تحقیق و تفحص متوجه شدم که رودخانه کلورادو در طول میلیون ها سال آن شکاف عظیم را به وجود آورده است. من عکس و فیلم زیادی از آنجا گرفتم ولی هیچ عکس و فیلمی نمی تواند عمق این رویداد زمین شناسی را در ذهن شما مجسم کند مگر این که شما خودتان آنجا باشید و به چشم خودتان آن مناظر بی نظیر را ببینید و آن را احساس کنید. وقتی که در لبه پرتگاه می ایستید خود را در مقابل اندازه دیواره صخره ها بسیار کوچک حس می کنید.

با این حال سعی می کنم که در پست بعدی عکس هایی که خودم گرفته ام را برای شما بگذارم تا شما هم از دیدن آن فیض ببرید. برای رسیدن به گرند کنیون مجبور بودیم از جاده ای عبور کنیم که از وسط بیابانی خشک می گذشت. ولی با کمال تعجب دیدم که تمام آن بیابان ها را با گیاهان مخصوصی که در کویر می روید پوشانیده اند و دیگر هیچ اثری از شن و ماسه نیست. در گرند کنیون حیوانات وحشی و گوزن ها در کنار انسان ها حرکت می کردند و هیچکس آزاری به آنها نمی رساند. من از آنها عکس گرفته ام که بعدا برای شما خواهم گذاشت. شما اجازه ندارید که حتی یک شاخه درخت را در طبیعت جابجا کنید زیرا ممکن است که اثر تخریبی در طبیعت به جا بگذارد.

یک نفر تعریف می کرد که یک بار میوه کاج زیبایی را دیده بود و آن را برداشته بود ولی در زمان خروج از محوطه حفاظت شده نگهبان آن میوه کاج را دیده بود و به آنها گفت که برگردند و آن میوه را دقیقا در همان مکانی بگذارند که آن را یافته بودند زیرا ممکن است که آن میوه کاج فقط در همان منطقه مساعد رشد باشد و آنها با این کار خود از بوجود آمدن یک درخت دیگر جلوگیری کرده اند.

در گرند کنیون یک اطاقک راهنما وجود دارد که شما می توانید ماکت تمام پدیده های زمین شناسی را ببینید و اطلاعات مربوط به آن و حیوانات محلی آن را بخوانید. در یک قسمت از آن اطاق یک تابلوی بزرگی وجود دارد که بر روی آن نوشته است که اگر می خواهید ببینید که آینده این منطقه حفاظت شده به چه کسی وابسته است لطفا درب این تابلو را باز کنید. سپس وقتی که شما درب آن تابلو را باز می کنید در آینه بزرگی که روبروی شما است خودتان را می بینید.

پس از آن دوباره به لس آنجلس بازگشتیم و یک روز به دیسنی لند و روز دیگر به یونیورسال استودیو رفتیم و با کلک های سینمایی هالیوود آشنا شدیم. در دیسنی لند سوار تمام ماشین ها و قطارهایی شدیم که با سرعت به چپ و راست و بالا و پایین می روند و انسان را وارونه می کنند. یکی از آن دستگاه ها در تاریکی مطلق شما را به فضا می برد و شما احساس می کنید که سوار سفینه شده اید و در میان ستارگان و کهکشان ها با سرعت حرکت می کنید. دیگری شما را سوار ماشین ایندیانا جونز می کند و در راه های تودرتوی معادن متروکه و اهرام مصر با سرعت زیاد بالا و پایین می برد.

دیگری شما را سوار قایق می کند و پس از عبور از رودخانه خروشان شما را از آبشارهای بلند به پایین پرتاب می نماید. در یونیورسال استودیو نیز یک قطار شما را به دیدن تمام استودیوهای فیلمبرداری می برد و نشان می دهد که چگونه صحنه های سیل و یا انفجار و زلزله را شبیه سازی می کنند. در یک تونل نیز به شما یک عینک سه بعدی می دهند و شما خود را در جنگل ژوراسیک پارک می بینید و دایی ناصرها با یکدیگر می جنگند و حتی قطار شما را گاز می گیرند.

دستگاه هایی که در زیر قطار تعبیه شده اند طوری شما را به چپ و راست و بالا و پایین پرتاب می کنند که شما باورتان می شود که آن دایی ناصر کذایی واگن شما را گاز گرفته است و شما را به ارتفاع برده و سپس به پایین پرتاب می کند. حتی آب دهان دایی ناصرها هم بر روی شما می ریزد و همراه با دود و مه شما را در آن دنیای مجازی غرق می کنند.

در دیسنی لند هم شما را سوار قایق می کنند و از دالان های تاریکی گذر می دهند که در آنجا دزدان دریایی با یکدیگر می جنگند و یا آواز می خوانند. به نظر می آید که هزینه ساخت چنین مکانهای تفریحی از بودجه سالیانه مملکت ما نیز بیشتر باشد ولی میزان بازدید کننده و منافعی که از صنعت گردشگری به دست می آورند سرسام آور است.

عکس های زیادی از این سفر گرفته ام که بخشی از آن را در پست بعدی برای شما خواهم گذاشت. زن هم هنوز نگرفتم و مورد مناسبی در شبکه دوستان و آشنایان مقیم در لس آنجلس یافت نشد. برای رفتن به دیسنی لند می خواستیم که یک بچه قرض کنیم و با خودمان ببریم ولی هیچ بچه ای در دسترس نبود و ما رویمان نشد که برخی از بازی های مربوط به بچه ها را انجام دهیم. آنجا بود که حس کردم که ای کاش خودم یک بچه می داشتم که در چنین مواقعی محتاج این و آن نشوم. ولی چون خودم نمی توانم بچه بزایم برای همین باید برای داشتن یک بچه ازدواج کنم و این امر کمی پیچیده و زمانگیر است.

مادرم نیز همواره بر من سرکوفت می زند که تو بی عرضه ای و مراتب اعتراض خود را نسبت به بی زن بودن من ابراز می کند. همین روزها کارم به جایی خواهد کشید که بگویم ای ملت شریف و شهید پرور ایران شما را به خدا یک نفر بیاید زن من بشود. حالا از زن گرفتن من که بگذریم یک سری تغییر و تحولاتی نیز در اداره ما صورت گرفته است و در زمان غیبت من افراد جدیدی استخدام شده اند و کارهای جدیدی را نیز برای من تعریف کرده اند که من باید به مرور به آنها بپردازم.

راستی یادم رفت بگویم که به خاطر فشرده بودن برنامه سفر متاسفانه نتوانستیم به سن دیگو برویم و از باغ وحش بزرگ آنجا دیدن کنیم. من خیلی مشتاق دیدن آنجایی بودم که می توانستیم با ماشین به میان حیوانات برویم و از نزدیک آنها را ببینیم ولی از افراد مختلف شنیدم که ممکن است ما در طول یک روز هیچ حیوانی را نبینیم و دیدن حیوانات وحشی در آن پارک بزرگ بسیار شانسی است چون مکان آن پارک حفاظت شده بسیار بزرگ است و حیوانات وحشی کمتر میل دارند که به تماشاگران نزدیک شوند. برای همین ما هم از خیر آن گذشتیم و ترجیح دادیم که یک روز بیشتر در قمارخانه بمانیم. پس من همی رفتی, حواله ام به چراغ نفتی.

مطالب مرتبط

سفرنامه کوتاه به مناطقی از امریکا (قسمت دوم)

مشاهده صفحه روایت ایرانیان از آمریکا
دو روز بعد به سمت گرند کنیون به راه افتادیم و پس از شش ساعت رانندگی به آنجا رسیدیم. اول فکر کردم که کره زمین در آن موقعیت جغرافیایی جر خورده است ولی پس از تحقیق و تفحص متوجه شدم که رودخانه کلورادو در طول میلیون ها سال آن شکاف عظیم را به وجود آورده است. من عکس و فیلم زیادی از آنجا گرفتم ولی هیچ عکس و فیلمی نمی تواند عمق این رویداد زمین شناسی را در ذهن شما مجسم کند مگر این که شما خودتان آنجا باشید و به چشم خودتان آن مناظر بی نظیر را ببینید و آن را احساس کنید. وقتی که در لبه پرتگاه می ایستید خود را در مقابل اندازه دیواره صخره ها بسیار کوچک حس می کنید.

با این حال سعی می کنم که در پست بعدی عکس هایی که خودم گرفته ام را برای شما بگذارم تا شما هم از دیدن آن فیض ببرید. برای رسیدن به گرند کنیون مجبور بودیم از جاده ای عبور کنیم که از وسط بیابانی خشک می گذشت. ولی با کمال تعجب دیدم که تمام آن بیابان ها را با گیاهان مخصوصی که در کویر می روید پوشانیده اند و دیگر هیچ اثری از شن و ماسه نیست. در گرند کنیون حیوانات وحشی و گوزن ها در کنار انسان ها حرکت می کردند و هیچکس آزاری به آنها نمی رساند. من از آنها عکس گرفته ام که بعدا برای شما خواهم گذاشت. شما اجازه ندارید که حتی یک شاخه درخت را در طبیعت جابجا کنید زیرا ممکن است که اثر تخریبی در طبیعت به جا بگذارد.

یک نفر تعریف می کرد که یک بار میوه کاج زیبایی را دیده بود و آن را برداشته بود ولی در زمان خروج از محوطه حفاظت شده نگهبان آن میوه کاج را دیده بود و به آنها گفت که برگردند و آن میوه را دقیقا در همان مکانی بگذارند که آن را یافته بودند زیرا ممکن است که آن میوه کاج فقط در همان منطقه مساعد رشد باشد و آنها با این کار خود از بوجود آمدن یک درخت دیگر جلوگیری کرده اند.

در گرند کنیون یک اطاقک راهنما وجود دارد که شما می توانید ماکت تمام پدیده های زمین شناسی را ببینید و اطلاعات مربوط به آن و حیوانات محلی آن را بخوانید. در یک قسمت از آن اطاق یک تابلوی بزرگی وجود دارد که بر روی آن نوشته است که اگر می خواهید ببینید که آینده این منطقه حفاظت شده به چه کسی وابسته است لطفا درب این تابلو را باز کنید. سپس وقتی که شما درب آن تابلو را باز می کنید در آینه بزرگی که روبروی شما است خودتان را می بینید.

پس از آن دوباره به لس آنجلس بازگشتیم و یک روز به دیسنی لند و روز دیگر به یونیورسال استودیو رفتیم و با کلک های سینمایی هالیوود آشنا شدیم. در دیسنی لند سوار تمام ماشین ها و قطارهایی شدیم که با سرعت به چپ و راست و بالا و پایین می روند و انسان را وارونه می کنند. یکی از آن دستگاه ها در تاریکی مطلق شما را به فضا می برد و شما احساس می کنید که سوار سفینه شده اید و در میان ستارگان و کهکشان ها با سرعت حرکت می کنید. دیگری شما را سوار ماشین ایندیانا جونز می کند و در راه های تودرتوی معادن متروکه و اهرام مصر با سرعت زیاد بالا و پایین می برد.

دیگری شما را سوار قایق می کند و پس از عبور از رودخانه خروشان شما را از آبشارهای بلند به پایین پرتاب می نماید. در یونیورسال استودیو نیز یک قطار شما را به دیدن تمام استودیوهای فیلمبرداری می برد و نشان می دهد که چگونه صحنه های سیل و یا انفجار و زلزله را شبیه سازی می کنند. در یک تونل نیز به شما یک عینک سه بعدی می دهند و شما خود را در جنگل ژوراسیک پارک می بینید و دایی ناصرها با یکدیگر می جنگند و حتی قطار شما را گاز می گیرند.

دستگاه هایی که در زیر قطار تعبیه شده اند طوری شما را به چپ و راست و بالا و پایین پرتاب می کنند که شما باورتان می شود که آن دایی ناصر کذایی واگن شما را گاز گرفته است و شما را به ارتفاع برده و سپس به پایین پرتاب می کند. حتی آب دهان دایی ناصرها هم بر روی شما می ریزد و همراه با دود و مه شما را در آن دنیای مجازی غرق می کنند.

در دیسنی لند هم شما را سوار قایق می کنند و از دالان های تاریکی گذر می دهند که در آنجا دزدان دریایی با یکدیگر می جنگند و یا آواز می خوانند. به نظر می آید که هزینه ساخت چنین مکانهای تفریحی از بودجه سالیانه مملکت ما نیز بیشتر باشد ولی میزان بازدید کننده و منافعی که از صنعت گردشگری به دست می آورند سرسام آور است.

عکس های زیادی از این سفر گرفته ام که بخشی از آن را در پست بعدی برای شما خواهم گذاشت. زن هم هنوز نگرفتم و مورد مناسبی در شبکه دوستان و آشنایان مقیم در لس آنجلس یافت نشد. برای رفتن به دیسنی لند می خواستیم که یک بچه قرض کنیم و با خودمان ببریم ولی هیچ بچه ای در دسترس نبود و ما رویمان نشد که برخی از بازی های مربوط به بچه ها را انجام دهیم. آنجا بود که حس کردم که ای کاش خودم یک بچه می داشتم که در چنین مواقعی محتاج این و آن نشوم. ولی چون خودم نمی توانم بچه بزایم برای همین باید برای داشتن یک بچه ازدواج کنم و این امر کمی پیچیده و زمانگیر است.

مادرم نیز همواره بر من سرکوفت می زند که تو بی عرضه ای و مراتب اعتراض خود را نسبت به بی زن بودن من ابراز می کند. همین روزها کارم به جایی خواهد کشید که بگویم ای ملت شریف و شهید پرور ایران شما را به خدا یک نفر بیاید زن من بشود. حالا از زن گرفتن من که بگذریم یک سری تغییر و تحولاتی نیز در اداره ما صورت گرفته است و در زمان غیبت من افراد جدیدی استخدام شده اند و کارهای جدیدی را نیز برای من تعریف کرده اند که من باید به مرور به آنها بپردازم.

راستی یادم رفت بگویم که به خاطر فشرده بودن برنامه سفر متاسفانه نتوانستیم به سن دیگو برویم و از باغ وحش بزرگ آنجا دیدن کنیم. من خیلی مشتاق دیدن آنجایی بودم که می توانستیم با ماشین به میان حیوانات برویم و از نزدیک آنها را ببینیم ولی از افراد مختلف شنیدم که ممکن است ما در طول یک روز هیچ حیوانی را نبینیم و دیدن حیوانات وحشی در آن پارک بزرگ بسیار شانسی است چون مکان آن پارک حفاظت شده بسیار بزرگ است و حیوانات وحشی کمتر میل دارند که به تماشاگران نزدیک شوند. برای همین ما هم از خیر آن گذشتیم و ترجیح دادیم که یک روز بیشتر در قمارخانه بمانیم. پس من همی رفتی, حواله ام به چراغ نفتی.

مطالب مرتبط