۱۲ نمونه از نژادپرستانه ترین یادمان های واقع در جنوب ایالات متحده
15 نوامبر 2018
دیدار برایان هوک با نتانیاهو درباره تحریم ایران
15 نوامبر 2018

مستند مقاومت نکنید

Do Not Resist


کارگردان: کریگ آتریکسون (Craig Atkinson )
محصول : سال 2016 آمریکا
ژانر :اجتماعی - سیاسی
زبان : انگلیسی (زیرنویس فارسی)

توضیحات:

بر کسی پوشیده نیست که اداره‌های پلیس در آمریکا به ارتش‌های کوچک تبدیل شده‌اند و تا جایی که پولِ مالیات‌پردازان کفاف داده است، به انواع اسباب‌بازی‌های با بیشترین قدرتِ تخریب مجهز شده‌اند.
مستند «مقاومت نکن» این پدیده را با صحنه‌هایی به‌ظاهر بی‌ربط به یکدیگر بررسی می‌کند، صحنه‌هایی که بیشترشان به‌طور غیرمنتظره‌ای بی‌صدا و آرام هستند. برای نمونه، بعد از اینکه ما را به شهر فرگوسِن در ایالت میزوری می‌برد که در آن پلیسی ضدشورش به گاز اشک‌آور مجهز می‌شود و بعد نمایشی ساکت و آرام از مرگِ مایکل براون می‌بینیم، صحنه‌هایی از ملاقات‌های اجتماعی و سمینارهای آموزش پلیس را نشان می‌دهد و گستره‌های پهناوری از زمین‌هایی که تا جایی که چشم کار می‌کند، پُر شده‌اند از ماشین‌های زرهی.

سخت می‌توان انتخاب کرد که کدام‌یک از این صحنه‌ها فراموش‌نشدنی‌تر است؛ اما حریفِ اصلی وقتی رخ می‌نماید که گروه ضربتِ پلیس در بخش ریچلَند در کارولینای جنوبی به یک خانه می‌ریزد تا حکمِ بازرسی آن را اجرا کند. آن‌ها در موقعِ ورود، تا جایی که می‌توانند پنجره‌ها را تخریب می‌کنند.

یکی از آن‌ها می‌گوید این تخریب، «تاکتیکِ پرت‌کردنِ حواس» است. بعد از آن، هر کسی را که پیدا می‌کنند، دستبند می‌زنند. نتیجۀ جست‌وجوی بعد از این بگیروببندها، مقدار کمی ماریجوانا است. مرد جوانِ سیاه‌پوستی که متهم به مالکیتِ این ماریجواناست، پسربچه‌ای دبیرستانی است که باغچه‌های اطراف خانه را گل‌آرایی می‌کند و از افسری به‌ظاهر صمیمی می‌خواهد 876دلاری که در جیبِ پسر هست را به رئیسش بدهد.

او به افسر پلیس می‌گوید «بهش بگو بره سراغِ استیل که به ماریجواناخور معروفه»؛ اما در عوض، افسر ترجیح می‌دهد با بی‌فکری پول را به زور برای خودش بردارد.

تصویری مشکل‌ساز پدید می‌آید که بسیار جذاب‌تر می‌شود اگر در نظر بگیریم که کرِیگ آتکینسونِ مستنداولی، که پیش از این مدیر فیلم‌برداریِ مستندِ «دیتروپیا» بود، خود فرزندِ یک افسرِ پلیس است. پدر او برای بیش از یک دهه در گروه ضربت پلیس خدمت کرد. آتکینسون این فیلم را ساخته است تا متوجه شود چرا و چگونه از بعد از آغازِ «جنگ با تروریسم» کار نیروهای پلیس تا این حد تغییر کرده است.

با دسترسیِ باورنکردنی به افسرانِ پلیس و دولتمردان و پیمانکارانِ مستقل میزان مناسبی توضیحات برای ما داده می‌شود. در یکی از بخش‌های فیلم، دوربینی ما را به سمیناری می‌برد از مدرسِ اجرای قانون، دِیو گراسمَن که آثار بسیاری نیز دارد. او سرهنگ بازنشستۀ ارتش است که به سربازانِ جدید می‌گوید: «خشونت ابزارِ شماست. ... شما مردان و زنانِ اهلِ خشونت هستید.» در ادامه او همچون نسخه‌ای خون‌خوار و چندش‌آور از تونی رابینز (نویسندۀ کتاب‌های موفقیت) رفتار می‌کند و توضیح می‌دهد که اگر رفتارشان با دیگران با القای حسِ نزدیک به مرگ بودن باشد، خودشان حسی را تجربه می‌کنند که شبیه به بهترین رابطۀ جنسی‌شان در چندین ماه است. این فیلم به ما می‌گوید که در آکادمیِ اف‌بی‌آی و بسیاری از دیگر آکادمی‌های پلیس، خواندنِ کتاب‌های او ضروری است.

حتی بدونِ راهنماییِ راوی یا تعلیقِ روایتِ دنباله‌دار، بیشتر و بیشتر آشکار می‌شود که جنگ با تروریسم، ناخواسته جنگی دیگر را به پا کرده است: جنگی بین نیروهای پلیسِ آموزش‌دیده برای جنگ همچون سربازان با مردمی که همین نیروهای پلیس قسم خورده‌اند از آن‌ها محافظت کنند. البته همۀ نیروهای پلیس چنین رفتاری را با پسربچه‌های دبیرستانی ندارد؛ اما در اداره‌های پلیسی که در فیلم می‌بینیم، نگرش‌هایی هدایتگرِ نیروهای پلیس هستند که در آن‌ها جایی برای دلسوزی باقی نمی‌ماند.

برخی از بخش‌های این فیلم، بی‌حساب‌کتاب طولانی می‌شوند؛ به‌ویژه زمانی که موضوعِ تکنولوژی را بررسی می‌کند. افشاگری‌های فیلم شوکه‌کننده هستند: مردی توضیح می‌دهد که هواپیماهای بدون سرنشین برنامه‌ریزی شده‌اند تا تصمیم بگیرند چه کسی زنده بماند یا بمیرد یا داده‌هایی که از پیش از تولدِ یک کودک مشخص می‌کنند او خلافکار خواهد شد یا نه. گرچه به نظر نمی‌رسد این داستان‌ها با رویدادهایی همخوانی داشته باشند که پیش از این دیده‌ایم. با همۀ این موضوعات، این فیلم که برندۀ جایزۀ بهترین روایتِ مستند در جشنوارۀ فیلم تریبِکا شد، توجه را به جریانی جلب می‌کند که به برخی تغییراتِ تکان‌دهندۀ اجتماعی ختم شده است.

مطالب مرتبط :

مستند مقاومت نکنید

Do Not Resist


کارگردان: کریگ آتریکسون (Craig Atkinson )
محصول : سال 2016 آمریکا
ژانر : اجتماعی - سیاسی
زبان : انگلیسی (زیرنویس فارسی)

توضیحات:

بر کسی پوشیده نیست که اداره‌های پلیس در آمریکا به ارتش‌های کوچک تبدیل شده‌اند و تا جایی که پولِ مالیات‌پردازان کفاف داده است، به انواع اسباب‌بازی‌های با بیشترین قدرتِ تخریب مجهز شده‌اند.
مستند «مقاومت نکن» این پدیده را با صحنه‌هایی به‌ظاهر بی‌ربط به یکدیگر بررسی می‌کند، صحنه‌هایی که بیشترشان به‌طور غیرمنتظره‌ای بی‌صدا و آرام هستند. برای نمونه، بعد از اینکه ما را به شهر فرگوسِن در ایالت میزوری می‌برد که در آن پلیسی ضدشورش به گاز اشک‌آور مجهز می‌شود و بعد نمایشی ساکت و آرام از مرگِ مایکل براون می‌بینیم، صحنه‌هایی از ملاقات‌های اجتماعی و سمینارهای آموزش پلیس را نشان می‌دهد و گستره‌های پهناوری از زمین‌هایی که تا جایی که چشم کار می‌کند، پُر شده‌اند از ماشین‌های زرهی.

سخت می‌توان انتخاب کرد که کدام‌یک از این صحنه‌ها فراموش‌نشدنی‌تر است؛ اما حریفِ اصلی وقتی رخ می‌نماید که گروه ضربتِ پلیس در بخش ریچلَند در کارولینای جنوبی به یک خانه می‌ریزد تا حکمِ بازرسی آن را اجرا کند. آن‌ها در موقعِ ورود، تا جایی که می‌توانند پنجره‌ها را تخریب می‌کنند.

یکی از آن‌ها می‌گوید این تخریب، «تاکتیکِ پرت‌کردنِ حواس» است. بعد از آن، هر کسی را که پیدا می‌کنند، دستبند می‌زنند. نتیجۀ جست‌وجوی بعد از این بگیروببندها، مقدار کمی ماریجوانا است. مرد جوانِ سیاه‌پوستی که متهم به مالکیتِ این ماریجواناست، پسربچه‌ای دبیرستانی است که باغچه‌های اطراف خانه را گل‌آرایی می‌کند و از افسری به‌ظاهر صمیمی می‌خواهد 876دلاری که در جیبِ پسر هست را به رئیسش بدهد.

او به افسر پلیس می‌گوید «بهش بگو بره سراغِ استیل که به ماریجواناخور معروفه»؛ اما در عوض، افسر ترجیح می‌دهد با بی‌فکری پول را به زور برای خودش بردارد.

تصویری مشکل‌ساز پدید می‌آید که بسیار جذاب‌تر می‌شود اگر در نظر بگیریم که کرِیگ آتکینسونِ مستنداولی، که پیش از این مدیر فیلم‌برداریِ مستندِ «دیتروپیا» بود، خود فرزندِ یک افسرِ پلیس است. پدر او برای بیش از یک دهه در گروه ضربت پلیس خدمت کرد. آتکینسون این فیلم را ساخته است تا متوجه شود چرا و چگونه از بعد از آغازِ «جنگ با تروریسم» کار نیروهای پلیس تا این حد تغییر کرده است.

با دسترسیِ باورنکردنی به افسرانِ پلیس و دولتمردان و پیمانکارانِ مستقل میزان مناسبی توضیحات برای ما داده می‌شود. در یکی از بخش‌های فیلم، دوربینی ما را به سمیناری می‌برد از مدرسِ اجرای قانون، دِیو گراسمَن که آثار بسیاری نیز دارد. او سرهنگ بازنشستۀ ارتش است که به سربازانِ جدید می‌گوید: «خشونت ابزارِ شماست. ... شما مردان و زنانِ اهلِ خشونت هستید.» در ادامه او همچون نسخه‌ای خون‌خوار و چندش‌آور از تونی رابینز (نویسندۀ کتاب‌های موفقیت) رفتار می‌کند و توضیح می‌دهد که اگر رفتارشان با دیگران با القای حسِ نزدیک به مرگ بودن باشد، خودشان حسی را تجربه می‌کنند که شبیه به بهترین رابطۀ جنسی‌شان در چندین ماه است. این فیلم به ما می‌گوید که در آکادمیِ اف‌بی‌آی و بسیاری از دیگر آکادمی‌های پلیس، خواندنِ کتاب‌های او ضروری است.

حتی بدونِ راهنماییِ راوی یا تعلیقِ روایتِ دنباله‌دار، بیشتر و بیشتر آشکار می‌شود که جنگ با تروریسم، ناخواسته جنگی دیگر را به پا کرده است: جنگی بین نیروهای پلیسِ آموزش‌دیده برای جنگ همچون سربازان با مردمی که همین نیروهای پلیس قسم خورده‌اند از آن‌ها محافظت کنند. البته همۀ نیروهای پلیس چنین رفتاری را با پسربچه‌های دبیرستانی ندارد؛ اما در اداره‌های پلیسی که در فیلم می‌بینیم، نگرش‌هایی هدایتگرِ نیروهای پلیس هستند که در آن‌ها جایی برای دلسوزی باقی نمی‌ماند.

برخی از بخش‌های این فیلم، بی‌حساب‌کتاب طولانی می‌شوند؛ به‌ویژه زمانی که موضوعِ تکنولوژی را بررسی می‌کند. افشاگری‌های فیلم شوکه‌کننده هستند: مردی توضیح می‌دهد که هواپیماهای بدون سرنشین برنامه‌ریزی شده‌اند تا تصمیم بگیرند چه کسی زنده بماند یا بمیرد یا داده‌هایی که از پیش از تولدِ یک کودک مشخص می‌کنند او خلافکار خواهد شد یا نه. گرچه به نظر نمی‌رسد این داستان‌ها با رویدادهایی همخوانی داشته باشند که پیش از این دیده‌ایم. با همۀ این موضوعات، این فیلم که برندۀ جایزۀ بهترین روایتِ مستند در جشنوارۀ فیلم تریبِکا شد، توجه را به جریانی جلب می‌کند که به برخی تغییراتِ تکان‌دهندۀ اجتماعی ختم شده است.