اصطلاحِ gerrymandering (جریمندرینگ) یا همان کژحوزه-بندی از کجا آمده است؟
2 اکتبر 2017
آیا کژحوزه-بندی به دوقطبیِ سیاسی منجر می شود؟
2 اکتبر 2017

جریمندرینگ چیست؟ ۱۲ نکته که لازم است راجع به آن بدانید

کژحوزه-بندی در غلبه ی جمهوریخواهان بر مجلسِ نمایندگان چه تاثیری داشته است؟

در نوامبرِ 2014، جمهوریخواهان پیروزی های پرآوازه ای را در مجلسِ نمایندگان از آنِ خود کردند، به طوری که در کلِ کشور 5 میلیون رأی بیشتر از دموکراتها جمع کردند، و در کمالِ تعجب کنترلِ مجلس را به دست گرفتند. با این وجود دو سال پیشتر، جمهوریخواهان با وجودِ اینکه رأیِ مردمی شان کمتر بود بازهم پیروزِ مجلس شدند. در سالِ 2012، اوباما مجدداً انتخاب شد، کاندیداهای دموکراتِ مجلس 1.4 میلیون رأی بیش از جمهوریخواهان کسب کردند. اما این جمهوریخواهان بودند که با اکثریتِ 234 به 201 غلبه ی مجلس را به دست گرفتند. بسیاری از لیبرالها کژحوزه-بندی را باعثِ این وضع می دانستند. با این همه، خیلی از تحلیلگران معتقدند که حتی اگر هیچ کژحوزه-بندی ئی هم در سالِ 2012 اتفاق نیفتاده بود باز دموکراتها اکثریتِ مجلس را واگذار می کردند. باید توجه داشت که کژحوزه-بندی تنها یکی از سه عاملِ مهمی است که در انتخاباتِ مجلس به ضررِ دموکراتها تمام شده است: 1) جغرافیای همسو با جمهوریخواهان: خیلی از دموکراتهای شهرنشین نزدیک به هم زندگی می کنند و از آنجا که به طورِ طبیعی حوزه بندی شده اند، ترسیمِ نقشه ای جدید برای تقسیمِ آنها به چندین و چند حوزه کاری است غیرطبیعی، و لذا نقشه هایی که به نفعِ جمهوریخواهان است ترسیمش خیلی آسانتر است و این چنین جغرافیایی طبیعتاً به نفعِ جمهوریخواهان بوده است. اریک مگی (Eric McGhee)، پژهشگرِ موسسه ی Public Policy Institute در کالیفرنیا در سالِ 2014 گفته بود: «دموکراتها [برای ترسیمِ نقشه ها] خیلی که همت کنند تازه با جمهوریخواهان برابر می شوند.» به نوشته ی جوی چن (Jowei Chen) و جوناتان رادن (Jonathan Rodden) از کارشناسانِ مسائلِ سیاسی، خیلی بعید است که نقشه ای که درست منطبق بر حوزه های طبیعیِ جغرافیایی است بدونِ ترسیمِ مجدد به حالِ خود گذاشته شود، مگر آنکه منافعِ حزبی در آن باشد. و نیکولاس گودرت (Nicholas Goedert) استادِ فوق دکترای دانشگاهِ Washington University در سنت لوئیس طیِ مقاله ای اثبات کرده است که نقشِ جغرافیا در نتیجه ی انتخاباتِ مجلسِ 2012 بیش از کژحوزه-بندی بوده است. 2) اعضای مستقر: در هر انتخاباتی معمولاً اکثرِ مسئولانِ مستقر مجدداً رأی می آورند. گرچه از سالِ 2006 تا 2010، در سه انتخاباتِ پیاپی استثنائاً از اعضای مجلسِ قبلی کمتر به مجلسِ جدید راه یافتند، اما در سالِ 2012 این روند مجدداً برقرار گردید و رقابتِ نسبتاً تنگاتنگی درگرفت که در آن، اکثرِ اعضای قبلی مجدداً رأی آورند. به نوشته ی مگی و جان سایدز (John Sides) «در انتخاباتِ 2012 رأیِ افرادِ مستقر پنج درصد بیشتر از نامزدهای جدیدی بوده است که از همان حزب و متقاضیِ همان سمت بوده اند.» برای همین، خیلی از جمهوریخواهانِ جدیدِ مجلس احتمالاً به خاطرِ اصلِ «شانسِ بیشترِ اعضای مستقر»، و نه به دلیلِ کژحوزه-بندی، مجدداً رأی آورده اند. در اینکه وزنه ی اعضای مستقر چقدر سنگین است بینِ تحلیلگران اختلاف است. اما به قولِ گودرت، «هرقدر که به اصلِ اعضای مستقر بیشتر اعتقاد داشته باشید، کژحوزه-بندی در نظرِ شما کمرنگتر خواهد شد.» 3) کژحوزه-بندیِ حزبی: و بالاخره، همه ی تحلیلگرانی که ذکرِ آنها در بالا رفت متفق اند که بی تردید در نتایجِ انتخاباتِ مجلسِ نمایندگانِ سالِ 2012 کژحوزه-بندی هم دخیل بوده است. برای نمونه، در اوهایو، پنسیلوانیا، کارولینای شمالی و ویرجینیا، با اینکه نامزدهای جمهوریخواه در هر ایالت 49 تا 53 درصد رأی داشتند، اما در نهایت، حدودِ 70 درصد از نمایندگانی که از این ایالتها به کنگره راه پیدا کردند جمهوریخواه از آب درآمدند. آنطور که گفته می شود در ایالتهایی نظیرِ میشیگان و فلوریدا (عمدتاً جمهوریخواه) و ایلینوی و مریلند (عموماً دموکرات) نیز به کرّات کژحوزه-بندی اتفاق افتاده است. با این وجود خیلی ساده انگارانه است که تنها دلیلِ شکستِ دموکراتها در انتخاباتِ مجلس را کژحوزه-بندی بدانیم.