۱۳۹۶-۱۱-۱۸

بازگشت نوشت : مدرسه (قسمت اول)

زودتر از اونی که فکر می‌کردم موعد ثبت نام مدارس در ایران رسید. باید کم‌کم یه مدرسه‌ی خوب واسه‌ی سرکار علیه راحیل خانوم که مرتب غر […]
۱۳۹۶-۱۰-۲۸

بازگشت به ایران(قسمت هفتم _ بار دیگر کشوری که دوست میدارم)

بلیط‌ها گرفته شده و ما مشغول فروش لوازم و جمع آوری چمدون‌هامونیم. سخته یه زندگی ۶ ساله رو توی ۶ تا چمدون ریختن و بردن! خیلی […]
۱۳۹۶-۱۰-۱۷

بازگشت به ایران(قسمت ششم _ زشت و زیبا)

دنیا از گل و بلبلی دراومده بود اما نه اونقدر که من راضی شم برگردم. تا اینکه تقریبا یک هفته‌ی بعد از اون گفتگوها و گریه‌های […]
۱۳۹۶-۱۰-۱۶

بازگشت به ایران (قسمت پنجم :تابستان کماکان جهنمی)

گفتم که دخترکم حین اعتراض‌هاش به حجاب گله می‌کرد که “خدا دوست داره من بذارم اما پس چه فرقی داره من زشت باشم یا خوشگل اگه […]
۱۳۹۶-۱۰-۰۶

بازگشت به ایران (قسمت چهارم _ تابستان جهنمی)

کم‌کم هوا گرم شد و استخر سرباز محل سکونتمون باز و همه‌ی بچه‌ها لخت شدند! این یعنی دخترک من مجبور بود با لباس‌های پوشیده ولو نازک […]
۱۳۹۶-۰۹-۲۶

بازگشت به ایران (قسمت سوم _ بهشت شداد)

ما این مقدمه‌ی طولانی رو گفتم تا برسم به اصل مطلب که ما داریم بر می‌گردیم ایران! عمده‌ترین دلیلش هم نگرانی از آینده‌ی راحیل خانوم و […]
۱۳۹۶-۰۹-۱۵

بازگشت به ایران (قسمت دوم – آغاز جنگ جهانی “دو و یک دوم”)

در اولین قدم از مادرم با اصرار و التماس خواستم برام چادر بخره و قول دادم همینجوری محض بازی دوست دارم سر کنم. خریدن چادر همان […]
۱۳۹۶-۰۹-۱۱

بازگشت به ایران (قسمت اول – اندر حکایت آن زلف‌آشفته و خندان‌لب و مست)

من به ندرت درباره‌ی علل اختیار حجابم صحبت می کنم و تقریبا هیچ کجا به طور مکتوب و به تفصیل درباره‌اش حرف نزده ام. حالا که […]
۱۳۹۶-۰۸-۲۰

جان غول تشن

تازه وارد آمریکا شده بودم و داشتم مراحل ثبت نام برای آزمون‌های رزیدنسی رو شروع می‌کردم که خودش هفت خوانی ست. اغلب خونه بودم. باقی اهالی […]
۱۳۹۶-۰۸-۱۴

دیوارهایی که ترامپ نمی‌تواند بسازد

دو سال پیش در مجتمعی که زندگی می‌کردیم، همسایه‌ی دیوار به دیواری داشتیم به اسم “بث” (Beth). “بث” به قول این وری‌ها «سینگل مام» بود. دو […]
۱۳۹۶-۰۸-۱۰

ماشین خاص

داشتم میرفتم سوپرمارکت که یک دفعه این ماشین عدل اومد جلوی من! اما تا بیام تلفونم رو از کیفم بکشم بیرون، ماشینه توی پارکینگ بزرگ سوپرمارکت […]
۱۳۹۶-۰۸-۰۹

از فقر تا غنا

نیویورک رو دوست ندارم به هزار و یک دلیل. هزار و دومی به بعدش اینکه مردم زیادی لختن، زیادی فاصله طبقاتی دارن از هم، زیادی تحصیل […]
۱۳۹۶-۰۸-۰۲

بروکلین، چهره ی دیگری از آمریکا

خب! قراره چند صباحی نیویورک زندگی کنم. شهری که فاصله ی بین اغنیا و فقراش رو پل منهتن به بروکلین تعیین می کنه. بروکلین جاییه که […]
۱۳۹۶-۰۷-۲۵

پیش‌درآمدی برای سفر هفته‌ی آینده‌مان به شهر بوستون: زنان مسلمان در آمریکا / قسمت سوم

کلا پزشکان ایرانی در آمریکا خوش می‌درخشند، البته بعد از هندی‌ها که به دلیل تعداد زیادشان و مهاجرت بسیارشان تعداد بیشتری رزیدنت در بیمارستان‌ها نسبت به […]
۱۳۹۶-۰۶-۲۵

پیش‌درآمدی برای سفر هفته‌ی آینده‌مان به شهر بوستون: زنان مسلمان در آمریکا / قسمت دوم

به نظرم نمی‌رسد حجاب داشتن اینجا مانع کارکردن خانم‌ها باشد. همانطور که گفتم در خیلی از فروشگاه‌ها زنان محجبه مشغول کارند و در بیمارستان‌ها هم رزیدنت‌های […]
۱۳۹۶-۰۶-۰۲

پیش‌درآمدی برای سفر هفته‌ی آینده‌مان به شهر بوستون: زنان مسلمان در آمریکا / قسمت اول

بسیاری از زنان مسلمان یا به محض ورود به کشورهای با آزادیِ انتخاب حجاب، یا مدتی پس از آن حجاب از سر بر می‌دارند با این […]