۱۳۹۷-۰۴-۱۰

همسفر شراب (قسمت نهم – در باب “خوشا به حالت ای اهل خارج”)

در کل اگر این تصور وجود دارد که در دانشگاه‌های اینجا آپولویی هوا می‌شود کلاً اشتباهی بزرگ است. شاید اگر صد سال پیش چنین حرف‌هایی زده می‌شد به‌شخصه قبول داشتم ولی الان حداقل در سطح آموزشی همان مواد درسی کمابیش در دانشگاه‌های ما هم وجود دارد.
۱۳۹۷-۰۳-۲۲

همسفر شراب ( قسمت نهم – الو الو به گوشم)

خیالمان راحت بود که ایرانسل و همراه اولی هست که یک گزینهٔ دائم دارند و گزینهٔ اعتباری. نه این که بیشتر از انگشت‌های دست شرکت‌های مخابراتی […]
۱۳۹۷-۰۳-۲۲

همسفر شراب ( قسمت نهم – زخم آسمان‌خراش)

سوار مترو می‌شویم. این اولین دیدارمان از پایین‌شهر منهتن است. هم فال است و هم تماشا. ایستگاه خیابان سی و چهار که پیاده می‌شویم و وارد […]
۱۳۹۷-۰۳-۱۷

همسفر شراب (قسمت نهم – حلال )

دیگر از نخوردن گوشت خسته شده‌ایم. از روی نقشهٔ گوگل متوجه می‌شویم فروشگاهی در نزدیکی‌مان در محلهٔ‌ هارلم گوشت حلال می‌فروشد. پیاده به سمت فروشگاه می‌رویم.
۱۳۹۷-۰۲-۱۶

همسفر شراب (قسمت نهم _ روزگار سیاه)

بعد از ظهر که می‌شود تصمیم می‌گیریم با همسرم سری به فروشگاه زنجیره‌ای کاست‌کو بزنیم. فروشگاه در شرق منهتن است (هارلم شرقی). با نگاه به نقشه […]
۱۳۹۷-۰۲-۱۵

همسفر شراب (قسمت نهم – مرد حسابی)

برای باز کردن حساب بانکی باید به بانک بروم. از مشورت‌هایی که کرده‌ام به این نتیجه رسیدم که بانک شهر (citibank)‌ بهترین بانک در بین بانک‌های […]
۱۳۹۷-۰۲-۱۳

همسفر شراب ( قسمت هشتم – زندگی خالی نیست)

کم‌کم کلاس‌ها مرتب‌تر می‌شوند و جلسات هم مرتب‌تر. فعلاً‌ که خبری از تحقیق نیست. جلساتی هست که با حضور دو استاد و من و یک دانشجوی […]
۱۳۹۷-۰۲-۱۱

همسفر شراب (قسمت هشتم – مقاطع تحصیلی)

کارشناسی در دانشگاهی که هستم فرق زیادی با ایران ندارد. ارشدش هم مثل کارشناسی است با این تفاوت که دانشجوهای ارشد برای گذران زندگی می‌توانند مانند دانشجویان […]
۱۳۹۷-۰۲-۱۰

همسفر شراب (قسمت هشتم – پروژه،‌ استاد راهنما و دانشجو)

معمولاً‌ دانشجوهایی که بورس می‌گیرند از قبل برایشان پروژه‌ای تعریف شده است. راستش من خودم این سبک را دوست ندارم. یعنی قبلاً فکر می‌کردم خیلی جالب و دوست‌داشتنی […]
۱۳۹۷-۰۲-۰۹

همسفر شراب ( قسمت هشتم – کلاس‌های درس دانشگاه )

کلاس‌های درس در ظاهر فرق زیادی با ایران ندارند. تفاوت مطلب در این است که چون معلمان عمدتاً محققین فعال و سرآمد هستند کیفیت مطالبی که درس […]
۱۳۹۷-۰۲-۰۶

همسفر شراب (قسمت هشتم – دفاع یا حمله؟!)

  پنج‌شنبه ۵ سپتامبر ایمیلم را که باز می‌کنم می‌بینم استاد به همه ایمیل زده که به جلسهٔ دفاع دانشجوی دکترایش بیاییم. جستجو که می‌کنم می‌بینم استاد […]
۱۳۹۷-۰۲-۰۶

ما عشق را به مدرسه بردیم

چهارشنبه صبح کمی دیر بیدار شده‌ام. سمت دفتر جسیکا می‌روم. از او در مورد نحوهٔ پرداخت حقوق می‌پرسم. می‌گوید باید به «سیندی» ایمیل بزنم و از […]
۱۳۹۷-۰۲-۰۳

همسفر شراب (قسمت هفتم – سه‌شنبه چرا تلخ و بی‌حوصله )

حس می‌کنم اولین روز کاری‌ام خیلی زود تمام شده است. به خانه که می‌رسم خسته هستم. حس خوبی ندارم. نمی‌دانم چه حسی است. اصلاً شبیه به […]
۱۳۹۷-۰۲-۰۳

همسفر شراب (قسمت هفتم – باز آمد، بوی ماه مدرسه)

ماه مهر که چه عرض کنم. ماه شهریور است یا به قول مادرم «شهر یه ور». این اولین کلاس درسی دکترایم در تلخ و شیرین مملکت […]
۱۳۹۶-۱۲-۲۰

همسفر شراب (قسمت هفتم – حتی اگر یک نخ سیگار )

صدای باز شدن در می‌آید. پسری چاق و سبزه‌رو با پیراهن تیرهٔ آستین‌کوتاه و شلوارک وارد می‌شود. موهایش کوتاه و جوگندمی‌ست و عینک بر چشم دارد. […]
۱۳۹۶-۱۱-۱۸

همسفر شراب (قسمت هفتم _ یک ، دو ، سه امتحان می کنیم.)

به سی.سی.ال.اس. می‌رسم. زنگ در را می‌زنم. استاد را می‌بینم که با عجله می‌آید و در را باز می‌کند. برخلاف هفتهٔ پیش،‌ امروز شلوار لی پوشیده […]
۱۳۹۶-۱۱-۱۸

همسفر شراب (قسمت هفتم _ گربه ، موش و رضای خدا)

روز سه‌شنبه چهارم سپتامبر سال ۲۰۱۲ میلادی اولین روز کاری من. هنوز خواب و بیداری‌ام سر جایش نیامده است. مثل روز قبل، ناگهان حوالی ۲ یا […]
۱۳۹۶-۱۰-۲۸

همسفر شراب (قسمت ششم _ شراب باید خورد)

با گذشتن از خیابان‌های خلوت منهتن به خانه می‌رسیم. راجر به ما کمک می‌کند که وسایل را دم در خانه بیاوریم. اصرار می‌کند که وسایل را […]
۱۳۹۶-۱۰-۲۸

همسفر شراب (قسمت ششم _ من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی…)

آغاز نوجوانی‌ام با دوچرخه‌ای سرخ‌رنگ شروع شده بود. دوچرخه‌ای که بهترین وسیلهٔ تفریح من بود. دوچرخه‌ای که گرمای شرجی تابستان چالوس را تحمل‌پذیر می‌کرد. همیشه با […]
۱۳۹۶-۱۰-۰۶

دلق حافظ به چه ارزد به می‌اش رنگین کن

قرار است از شراب تلخ و شیرین منهتن به نیوجرسی یا همان به «دلق نو» برویم. با هزار زحمت با چندین بار سؤال و پرس و […]
۱۳۹۶-۰۹-۲۶

همسفر شراب (قسمت پنجم _ موش‌ها و آدم‌ها)

قبل از این که بروم سراغ ادامهٔ این سفر کوتاه چند خطی در مورد تجربیاتم از مترو کلان‌شهر نیویورک و البته مردمان شهر بگویم. این تجربه‌ها […]
۱۳۹۶-۰۹-۱۲

همسفر شراب (قسمت پنجم _ تو فکر یک سقفم)

اولین آخر هفتهٔ امریکا. اولین آخر هفته‌ای که با گیجی و منگی حاصل از روز و شب معکوس همزمان شده بود. شب قبل علاوه بر نان […]
۱۳۹۶-۰۹-۰۷

همسفر شراب (قسمت چهارم _ آب، نان، آواز)

به خیابان آمستردام قدم گذاشتم. ‌همایون شجریان داشت آخرین نفس‌های باتری واماندهٔ دستگاه پخش صوت را می‌خواند.   کمترین تحریری از یک آرزو این است آدمی […]
۱۳۹۶-۰۸-۲۰

همسفر شراب ( قسمت چهارم _ شراب با من افسرده‌جان چه خواهد کرد؟)

نمی‌دانستم وقتی به خانه می‌رسم به همسرم چه بگویم. بگویم که در فرآیند خشک شدن آنی عرق سرد بر روی صورت چه حس خنکی به آدم […]
۱۳۹۶-۰۸-۱۰

همسفر شراب ( قسمت چهارم _ جوان ز حادثه‌ای پیر می‌شود گاهی)

برای ادامهٔ تحصیل در امریکا چهار دانشگاه را نشان کرده بودم. یکی‌اش همین کلمبیا بود. استاد مورد نظر از طریق صحبت اینترنتی به صورت تصویری با […]
۱۳۹۶-۰۸-۰۹

همسفر شراب ( قسمت چهارم _ بیا ره توشه داریم)

سال اول کارشناسی که تمام شد با دوستی رفتیم سراغ یکی از استادها که به ما کار علمی معرفی کند که ما تابستان را بیکار نباشیم. […]
۱۳۹۶-۰۸-۰۲

همسفر شراب (قسمت سوم _اولین شب آرامش)

مثل این که چاره‌ای نداشتیم جز این که مهمان کسی شویم که حتی یک بار هم ندیده بودیمش. تنها به گواه یک عکس و یک صفحهٔ […]
۱۳۹۶-۰۷-۲۵

همسفر شراب (قسمت دوم – اتفاقی که نبایست بیفتد؛افتاد )

قیمت‌ها و بازار دلار، چمدان‌های خیابان منوچهری، بله‌قربان‌گویی در سازمان نظام وظیفه، جواب سربالای ادارهٔ ارز وزارت علوم، سردرگمی در بانک‌های دولتی و خصوصی، تلفن‌های مکرر […]
۱۳۹۶-۰۶-۲۵

همسفر شراب (قسمت اول – چه شد که رفتم)

این که چه شد رفتم قصه زیاد دارد ولی این قصه به شدت شبیه است به خیلی‌های دیگری که می‌روند و بیشترشان نیز به راه بی‌برگشت […]
۱۳۹۶-۰۶-۰۱

همسفر شراب (قسمت اول – وجه تسمیه)

نیویورک به یک بیان ایالتی بزرگ است در شرق امریکا که از ساحل اقیانوس اطلس می‌آغازد و به مرز کشور کانادا می‌انجامد. به بیانی دیگر نام […]