تعمیرات سقف خونه در اواخر تابستان در نیوجرسی
۱۳۹۷-۰۳-۲۲
دریافت نان سنگک و بربری از ۱۰۰۰ کیلومتری!
۱۳۹۷-۰۳-۲۲

همسفر شراب ( قسمت نهم - زخم آسمان‌خراش)

منبع : وبلاگ دلشرم
سوار مترو می‌شویم.

این اولین دیدارمان از پایین‌شهر منهتن است. هم فال است و هم تماشا.

ایستگاه خیابان سی و چهار که پیاده می‌شویم و وارد خیابان می‌شویم رنگ و نور و شلوغی و دود دکه‌های ساندویچی و ازدحام خودرو در خیابان‌های تنگ و ساختمان‌های بلند همه یک‌جا می‌گیردمان.

دوچرخه‌هایی که مثل کالسکه مسافر می‌برند، اتوبوس‌های گشت در شهر،‌ تابلوهای تبلیغاتی رنگارنگ، هلیکوپترهایی که آسمان را سفر می‌کنند، رستوران‌های چینی و قسمت‌هایی از خیابان که انگار چین است؛ از بس چینی به در و دیوارش چسبیده. پرسان‌پرسان به سمت امپایر استیت می‌رویم. این یکی هم مثل بقیه بلند است. خیلی بلند.

جوانانی هستند به همراه دستگاهی شبیه کارت‌خوان‌های مغازه‌ها که درجا بلیط برای دیدن ساختمان را می‌دهند. بلیط‌های بیست و پنج دلاری. جوانی به ما «سلام علیک»ی می‌گوید و توضیح می‌دهد به خاطر مسلمان بودنمان سه دلار ارزان‌تر هم حساب می‌کند.

تشکر می‌کنیم که ما امروز نمی‌خواهیم به ساختمان برویم. این چهل و چهار دلار پول کمی نیست که بیارزد آدم یک ساختمان را دیدن کند؛ حتی اگر این ساختمان بیش از هشتاد سال سن و صد و دو طبقه داشته باشد.

مطالب مرتبط



سایر مطالب

گرچه در دهه های گذشته سهمِ زنان از نیروی کارِ این کشور افزایشِ چشمگیری داشته،‌ اما در سالهای اخیر ثابت مانده است
مطالعه
بر هیچکس پوشیده نیست که معیار سنجش اقتصادی از نظر دولتمردان امریکا باعث شده مردم عادی در این کشور هاج و واج بمانند که اگر واقعا اوضاع تا این اندازه خوب است، پس چرا ...
مطالعه
ترامپ و بسیاری از سیاستهای کلیدی اش در دنیا نامحبوبند، و جایگاهِ آمریکا را نزدِ بسیاری از ملتها با شیبی تند تنزّل داده اند.
مطالعه
درواقع، در همان دهه ی هفتاد که برای نخستین بار سر و کله ی ترامپ در صفحاتِ نیویورک تایمز پیدا شد، وزارتِ...
مطالعه
فرهنگِ عامه و رسانه ها تصویرِ نادرستی از کالج ارائه می کنند، و بر خلافِ آنچه که در فیلمها و...
مطالعه

همسفر شراب ( قسمت نهم - زخم آسمان‌خراش)

منبع : وبلاگ دلشرم
سوار مترو می‌شویم.

این اولین دیدارمان از پایین‌شهر منهتن است. هم فال است و هم تماشا.

ایستگاه خیابان سی و چهار که پیاده می‌شویم و وارد خیابان می‌شویم رنگ و نور و شلوغی و دود دکه‌های ساندویچی و ازدحام خودرو در خیابان‌های تنگ و ساختمان‌های بلند همه یک‌جا می‌گیردمان.

دوچرخه‌هایی که مثل کالسکه مسافر می‌برند، اتوبوس‌های گشت در شهر،‌ تابلوهای تبلیغاتی رنگارنگ، هلیکوپترهایی که آسمان را سفر می‌کنند، رستوران‌های چینی و قسمت‌هایی از خیابان که انگار چین است؛ از بس چینی به در و دیوارش چسبیده. پرسان‌پرسان به سمت امپایر استیت می‌رویم. این یکی هم مثل بقیه بلند است. خیلی بلند.

جوانانی هستند به همراه دستگاهی شبیه کارت‌خوان‌های مغازه‌ها که درجا بلیط برای دیدن ساختمان را می‌دهند. بلیط‌های بیست و پنج دلاری. جوانی به ما «سلام علیک»ی می‌گوید و توضیح می‌دهد به خاطر مسلمان بودنمان سه دلار ارزان‌تر هم حساب می‌کند.

تشکر می‌کنیم که ما امروز نمی‌خواهیم به ساختمان برویم. این چهل و چهار دلار پول کمی نیست که بیارزد آدم یک ساختمان را دیدن کند؛ حتی اگر این ساختمان بیش از هشتاد سال سن و صد و دو طبقه داشته باشد.


مطالب مرتبط