آمریکایی های سفید !
۱۳۹۶-۰۸-۲۰
به هم کمک کنیم اما در کار هم دخالت نکنیم
۱۳۹۶-۰۸-۲۰

همسفر شراب ( قسمت چهارم _ شراب با من افسرده‌جان چه خواهد کرد؟)

روایتی از محمد صادق رسولی
نمی‌دانستم وقتی به خانه می‌رسم به همسرم چه بگویم. بگویم که در فرآیند خشک شدن آنی عرق سرد بر روی صورت چه حس خنکی به آدم دست می‌دهد یا این که سلام مستحب است و جواب سلام واجب یا اولین تجربه از نایس!
نبودن مردم نیویورک را بگویم. وقتی به خانه رسیدم، ماجرا را خیلی تلطیف‌شده برایش شرح دادم. باتری‌های نیم‌قلمی دستگاه پخش ام.پی.تری را در شارژر گذاشتم. برای این که بتوانم از شارژر استفاده کنم تبدیل دوشاخه به سه‌شاخه‌ای را که از ایران خریده بودم به سر شارژر زدم. شارژر کار نمی‌کرد. ولتاژ‌ برق امریکا با ایران متفاوت بود و به قول میزبان دیشبمان اگر دیدید زودپزتان، آرام‌پز شده اتفاق عجیبی نیست و برای خودم هم این اتفاق افتاده است. امروز آغاز کار آرام‌پز پنج-شش سالهٔ نیویورک بود.
گاهی به این دستگاه ام.پی.تری احتیاج داشتم. مخصوصاً‌ زمان‌هایی که توی اتوبوس تهران-چالوس نمی‌خواستم به دمبل‌خالطورهای اتوبوس گوش کنم. حالا هم برای فرار از فکر کردن می‌خواستم به خیابان بروم و به بهانهٔ خرید غذای شام و صبحانهٔ فردا در راه کمی آهنگ گوش کنم.

قبل از رفتن،‌ دوباره ایمیل را باز کردم. استاد به من در یک خط و بدون سلام نوشته بود: «متأسفم که نتوانستم امروز صحبت کنم. هفتهٔ بعد وقت برای صحبت بیشتر خواهیم داشت.» من هم در جواب نوشتم: «امیدوارم بهترین نتیجه برای مقاله‌تان به دست بیاید».

مطالب مرتبط



سایر مطالب